ارزیابی
هیئت اجرائی
سازمان
کارگران
انقلابی
ایران (راه
کارگر)
ضرورت
دفاع از
دستاوردهای
جنبش
انقلابی «زن،
زندگی، آزادی»
در
شرایط تداوم
جنگ ویرانگر و
نقش مخربِ
صنعت
«حقوق بشر»
وضعیت
کنونی را می
توان با چند
احتمال در متن
جنگ فرسایشی
با مذاکره یا
خطر جهش
ناگهانی به
جنگ بزرگتر و
ویرانگرتر در
نظر گرفت؛ هر
چند نمی توان با
اطمینان گفت
جنگ بعدی
حتماً در چه
تاریخی، قبل
از انتخابات
اسرائیل، یا
انتخابات آمریکا
و یا بعد از
انتخابات
آمریکا، آغاز
میشود. اما
مجموعه شرایط
و فضای سیاسی
و دیپلماتیک، نشان
می دهد که
حرکت به سوی
تعیین تکلیف
قطعی آغاز شده
و دو طرف خود
را برای یک
جنگ گسترده تر،
نابود کننده
تر و تعیین
کننده آماده
کرده اند. به
نظر میرسد سه
مسیر اصلی همزمان
در جریان است:
احتمال
اول: مذاکره
برای اجرای
توافق اسلام
آباد
سفر سرگئی
لاوروف و عاصم
منیر و هیئت
قطری به تهران
در راستای
اجرای تفاهم
نامه اسلام
آباد بود.
هیئت جمهوری
اسلامی طرح
هفت ماده ای و
هفت روزه خود
برای آغاز
مذاکرات جدید
را به هیئت
آمریکایی
ارائه داده
است. آمریکا
نسبت به این
طرح روی خوش
نشان نداده و خواهان
گنجاندن
مسئله هسته ای
و تعیین تکلیف
۴۰۰
کیلوگرم
اورانیوم ۶۰ درصد
غنی شده است.
محور مذاکرات
فعلی، بهخصوص
از سوی
آمریکا،
بازگشایی
تنگه هرمز در
برابر کاهش یا
رفع محاصره
آمریکا و
مسائل هستهای
و تحریمهاست.
اما مذاکرات
اخیر پیشرفت
تعیینکنندهای
نداشته است.
پاسخ مقامات
جمهوری
اسلامی به
لاوروف و عاصم
منیر، یک "نه"
بزرگ به
درخواست های
آمریکا بوده
است.
احتمال
دوم: بازگشت
به دورۀ جدید
جنگ تاکنونی
تاکنون
شاهد بوده ایم
که از اواخر
اوت و اوایل
سپتامبر
تبادل حملات
میان آمریکا و
ایران شدت
گرفته بود. هم
اکنون نیز
سپاه
پاسداران و
نیروی دریایی
ارتش حملات
مرتبی به کشتی
ها متخلف که قصد
عبور از آبراه
جنوبی تنگه
هرمز را
دارند، انجام
می دهند.
آمریکا ادعا
می کند که به
صورت مرتب نفت
از کریدور
جنوبی صادر می
شود و جمهوری
اسلامی این ادعا
را رد کرده
است. در تازه
ترین واکنش،
سپاه پاسداران
اعلام کرده که
عبور و مرور
از تنگه هرمز
به پائین ترین
حد خود رسیده
است. بر متن
این وضعیت،
احتمال گسترش
درگیری ها
میان آمریکا و
ایران وجود
دارد و از هر
دو سو برنامه
ریزی های جنگی
با قدرت و شدت
ادامه دارد.
میزان
پروازهای شناسایی
آمریکایی در
خلیج فارس و
دریای عمان
شدت گرفته و
ارسال سلاح به
منطقه نیز روز
به روز گسترده
تر می شود. هم
زمان دولت
اسرائیل
پروازهای
شناسائی و تمرین
الگوهای حمله
جنگنده ها و
بمب افکن ها در
آسمان سوریه و
عراق را تمرین
کرده است.
نتانیاهو و
تیم دولتش بر
این نظرند که
پنجره زمانی
به سرعت در
حال بسته شدن
است.
احتمال
سوم: منطقهای
شدن جنگ با
ورود
بازیگران
جدید
احتمال
سوم را باید مهمترین
تحول در راه
گسترش جنگ
دانست. این
امری است که
اکنون از سوی
اسرائیل نیز
با تلاش های
دیپلماتیک
جدید آغاز شده
است. به نظر می
رسد هم آمریکا
و هم اسرائیل
تمایل آشکاری دارند
که دور تازه
جنگ دیگر
صرفاً جنگ ایران
ـ اسرائیل ـ
آمریکا نباشد.
آمریکا و
اسرائیل در
تلاشند تا
کشورهای اروپایی
همچون
فرانسه،
بریتانیا،
آلمان و
کشورهای عربی جنوب
خلیج فارس را
تحت عنوان ائتلافی
عربی علیه
جمهوری به جنگ
بکشانند. سفر
بنیامین
نتانیاهو به
امارات و
ملاقات با بن
زاید و سران
پاره از کشورهایی
عربی خلیج
فارس و سفر
معاون بن زاید
به عربستان پس
از این سفر،
در این راستا
قابل ارزیابی
است. هم زمان،
هیئت های
نظامی ـ
امنیتی
کشورهای عربی
با مقامات
آمریکایی و
اسرائیلی در
آلمان و سپس
در نشست مشترک
و مخفی وزیر
جنگ آمریکا با
نتانیاهو
حضور داشته
اند. این امر
نشاندهنده آن
است که در جنگ
جدید،
کشورهای عربی
تمایل دارند
همدوش آمریکا
و اسرائیل
وارد عمل
شوند. از سوی
دیگر ایران،
در کنار حملات
ارتش و سپاه
به کشتی های
متخلف در تنگه
هرمز، حملات
حوثیها به
عربستان،
موشک باران
پالایشگاه
های آرامکو و
فرودگاه های
عربستان،
محاصره تعز و
تهدید علیه
کشتیرانی در
باب المندب،
فعالیت گروههای
عراقی و فشار
بر کشورهای خلیج
فارس، عملاً یک
شبکه چند جبههای
هماهنگ بوجود
آورده است. محسن
رضائی دبیر
شورای عالی
امنیت ملی در
سخنانی حمله
به کابل های
انتقال شبکه
های دیجیتال و
اینترنت زیر
تنگه هرمز را
نیز به میان
کشیده است.
ضربه به این
کابل ها، کل
شبکه اینترنت
منطقه و شرق
آسیا را مختل
خواهد کرد.
گذاشتن تصویر
نیروگاه اتمی
دیمونا در
اسرائیل با
عنوان «جبهه
های جدید
گشوده خواهد
شد»، بیان
مرحله جدیدی
از گسترش
درگیری های
نظامی و اهداف
تازه هست. این
تهدیدها، می تواند
ابعاد
تاثیرگذاری
جنگ را از
بحران انرژی
به بحران مالی
و ارتباطی
جهانی گسترش
دهد و به جنگ
کنونی خصلت "
جنگ آخرالزمانی"
بدهد، عنوانی
که در مصاحبه
عباس عراقچی وزیر
امور خارجه
جمهوری
اسلامی با یک
شبکه آمریکایی
بیان شده است.
جنگ
و تاثیرات آن
بر صف بندی های
حکومتی
صف
بندی های
درونی جمهوری
اسلامی به
تدریج در حال
بازسازی و
تغییر است.
بویژه در
شرایط جنگی و
فشار سنگین
اقتصادی، هر
جریان تلاش می
کند تا راه حل
های خود برای
برون رفت از
وضعیت کنونی
را ارائه دهد.
روشن است
اصلاح طلبان و
بویژه اعتدالیون
به رهبری حسن
روحانی و
خانواده رفسنجانی
به عنوان
جریان خوشبین
به غرب، از سیاست
های جنگی رژیم
خشنود نیستند.
این جریان اساسآ
سیاست های
حاکمیت
اسلامی را تا
حدود زیادی
عامل جنگ می
داند و در
شرایط کنونی
روی راه های
دیپلماتیک
برای حل بحران
متمرکز شده
است. از نگاه
این جریان می
توان با
اقدامات و طرح
هایی میان
آمریکا و
اسرائیل شکاف
انداخت و یا
با کشورهای
عربی به سازش
های پایداری رسید.
از دید آنها
به دلیل فشار
تحریم ها،
انسداد تجارت
و هزینه جنگ،
حکومت باید به
سمت نوعی
مذاکره و کاهش
تنش حرکت کند،
حتی اگر ترکمن
چای دومی در
کار باشد. از
این رو این جریان
نسبت به ماهیت
سیاست ها و
اهداف امریکا
و اسرائیل با
عینک دیگری می
نگرد و همین
امر میان این
بخش و هسته سخت
قدرت اصطکاک
هایی ایجاد می
کند. پرونده
سازی ها برای
آذر منصوری،
عباس عبدی،
صادق زیبا کلام،
مصطفی
تاجزاده،
مصطفی
کوکبیان و
دیگر یاران
شان را باید
بر این بستر
مورد ارزیابی
قرار داد. از
یاد نبریم که
بخشی از این
جریان در دولت
پزشکیان نقش
دارند و با سیاست
های او در
کنار سیاست
رهبری رژیم
همسو هستند هر
چند در پاره
ای موارد بر
شیوه های متفاوتی
متمرکز می
شوند.
در آن سوی
طیف، جبهه پایداری
و «مصباحیون» و
جریاناتی
همچون
"شریان" و
"مصاف" با
چهره هایی
همچون ثابتی و
رائفی پور یا
نبویان و
رسایی و هدایت
فکری سید محمد
مهدی
میرباقری،
جانشین تاریک
اندیش مصباح
یزدی، قرار
دارند. آنها
اهرم قدرتمند
تبلیغی همچون صدا
و سیما را در
اختیار دارند.
در چند ماه
گذشته تلاش
کرده اند از
طریق
سازماندهی
میدانی و
بویژه
سازماندهی مداحان،
حضور خیابانی
را به اهرم
فشار خود بر سیاست
جاری تبدیل
کنند. جبهه پایداری
و هم پالگی
هایشان هر چند
از نظر تعداد،
یک اقلیت در
ساختار سیاسی
هستند و
نمایندگان
شان در مجلس
به چهاردرصدی ها
معروف شده اند،
اما از نظر
قدرت بسیج ایدئولوژیک،
شبکه روحانی ـ
سیاسی، رسانه
و حضور در
مجلس بیش از
اندازه عددی
خود مؤثر هستند.
چهار نماینده
شاخص منتقد
قالیباف، از
جمله رسایی،
ثابتـی،
ابوالفضل
ابوترابی و
کامران غضنفری،
از این طیف هستند.
محورهای
اساسی دیدگاه
این جریان
آخرالزمانی و
فاشیست های
امت گرای
تندرو را در
تحولات کنونی و
در شرایط جنگی
می توان چنین
بر شمرد: «مخالفت
با دادن امتیاز
در مذاکره با
آمریکا»؛ «فشار
برای حفظ جنگ
مداوم بهعنوان
ابزار مقاومت»؛
«جلوگیری از
تبدیل فشار
نظامی به
معامله
سیاسی» که آن
را عقبنشینی
تلقی می کنند؛
«حفظ گفتمان ایدئولوژیک
و بسیج نیروهای
وفادار» با
تاکید بر
اجرای لایحه "حجاب
و عفاف" و در
این راستا فشار
بر قالیباف،
پزشکیان و
دستگاه دیپلماسی
با سردادن
شعارهایی
علیه آنها و
تقاضای محاکمه
و حتی اعدام آنها.
جبهه پایداری
در بیانیه
مرداد ۱۴۰۵
تمامی
سیاسیون طرفدار
خویشتن داری و
مذاکره را جریانهای
«همسو و
طرفدار غرب» قلمداد
کرد.
در
برابر این دو
جریان،
وفاقیون قرار
گرفته اند که
به نظر می رسد
هسته شش نفره
مورد نظر
پزشکیان یعنی
«مسعود پزشکیان،
محمد باقر قالیباف،
محسنی اژهای،
محسن رضایی،
سرلشکر علی
عبداللهی،
سردار احمد وحیدی»
تحت رهبری
مجتبی خامنه
ای، سکان قدرت
را در دست
دارند. در این
ساختار،
شورای عالی
امنیت ملی
نقشی کلیدی در
جنگ و صلح را
بر عهده دارد.
در منطق این جریان؛
قدرت نظامی باید
حفظ شود، اما
جنگ نباید به
هدف تبدیل
شود؛ قدرت
نظامی باید
برای گرفتن
امتیاز در
مذاکره و جلوگیری
از فروپاشی
اقتصادی به
کار رود. قالیباف
به عنوان
مذاکره کننده
ارشد رژیم
اسلامی،
همزمان که بر
توان دفاعی
تأکید میکند،
بر این نظر
است که ایران
در مذاکره «از
حقوق ملی»
کوتاه نمیآید،
اما آمادگی
نظامی و دیپلماسی
را با قدرت
حفظ می کند.
این جریان
اکنون به این
نتیجه رسیده
است که جریان جنگ
طلب جبهه
پایداری به
تدریج به
مانعی در راه
دست یابی به
اهداف رژیم
تبدیل می شود.
زندانی کردن
حمید رسایی را
باید در این
چهارچوب مورد
ارزیابی قرار
داد. در این
راستا، رسایی
به عنوان مبلغ
پر سروصدای
جبهه پایداری اکنون
به زندان فرستاده
شده تا
سیاسیون
جوانی همچون
ثابتی و رائفی
پور حساب کار
دست شان بیاید.
حکم قطعی او
۱۰ ماه حبس
تعزیری است. زمان
اجرای حکم او
از نظر سیاسی
بسیار مهم
است. رسایی از
برجستهترین
منتقدان قالیباف
و مذاکره با
آمریکا بوده و
اکنون، در
بحبوحه جنگ و
اختلاف
درباره
مذاکره، از
صحنه سیاسی ـ
رسانهای اخراج
شده است. زندانی
شدن رسایی با
واکنش های خشم
آگین جبهه پایداری،
رجانیوز و
کانال های
تلگرامی و ایکس
وابسته به این
جریان روبرو
شده است. روشن
است زندانی
شدن رسائی در
کنار حذف نبویان
و ابراهیم رضایی
از هیئترئیسه
کمیسیون امنیت
ملی که در شرایط
جنگی اهمیت ویژه
ای دارد، بیانگر
سیاست کنترل
جریان
پایداری است.
اکنون در پاره
ای ارزیابی ها
و بیان دیدگاه
ها پیرامون
جبهه پایداری
و نیروهای
همسوی آن،
طرفداران
هسته سخت
قدرت، صراحتآ
این جریان را
پایگاه نفوذ
موساد تلقی می
کنند. به دیگر
سخن،
وفاقیون،
فعالان اصلاح
طلب خواهان
تسلیم را
نیروهای
طرفدار غرب و
جبهه پایداری
را نیروی
نفوذی
اسرائیل،
حداقل با چند
واسطه، به
حساب می
آورند. این
تغییر در
سیاست کنونی
جمهوری
اسلامی، تحول
بسیار مهمی
است.
هدف
هسته سفت
قدرت، با
کنترل شدید تر
دو بخش از
نیروهای
درونی و خودی،
چه اصلاح طلبان
خواهان قطع
جنگ و صلح به
هر قیمت و چه
پایداری چی
های جنگ طلب و
آخرالزمانی،
و با تلاش
برای جلوگیری
از شورش های
معیشتی مردم،
تلاش می کند
فضای کشور را
برای
رویاروئی های جدید
آماده سازد.
حضور مردم در
شب ها در
میدان ها،
رعایت حفاظت
های امنیتی
برای شخصیت
های نظامی و
سیاسی رژیم،
تولید انبوه
سلاح های جنگی
و تمرکز بر
سازماندهی
نیروهای همسو
در منطقه و
هماهنگ کردن
آنها در یمن،
لبنان، عراق و
دیگر کشورها و
تلاش برای
بدست گرفتن
جنگ روایت ها
در شبکه های
اجتماعی و
رسانه های
همگانی و
تربیون های
بین المللی،
تلاشی است
برای آمادگی
بیشتر در
شرایط جنگی
جدید. توجه
داشته باشیم
که پس از ترور
علی خامنه ای
و دیگر
فرماندهان نظامی
و چهره های
سیاسی، هسته
سفت کنونی از
انسجام
درونی، یک
پارچگی،
اراده قوی تر
در تصمیم گیری
و سیاست روشن
و تواقق شده برخوردار
است. چنین
وضعیتی امکان
ایجاد شکاف درونی
در میان هسته
سخت قدرت از
سوی آمریکا و
حتی قدرت های
جهانی همچون
چین و روسیه
را تا حدود
زیادی کاهش
داده است. این
جریان با تاب
آوری کشور در
پی جنگ های دوازده
روزه و چهل
روزه، اکنون
با اعتماد به
نفس بیشتری در
صحنه بین
المللی وارد
عمل می شود.
فضای
جنگی و
اپوزیسیون
اگرچه
درشرایط حاضر نیروهای
متخاصم با توپ
و تفنگ به سوی
هم شلیک نمی کنند،
اما ما در
میانه جنگی
هستیم که با
حمله آمریکا و
اسرائیل از
بیست و هشتم
فوریه شروع
شده است. این
جنگ پس از طی
چند مرحله
اکنون به صورت
محاصره
دریائی
آمریکا برای
قطع صادارات و
واردات از
طریق دریا و
هوا، تشدید
تحریم های
اقتصادی
وفشار دولت
آمریکا
برهمسایگان
ایران برای
بستن
مرزهایشان بر
روی تجارت زمینی
به اشکال دیگر
ادامه دارد.
خط و نشان
کشیدن ها و
تهدیدهای
مداوم ترامپ
ونتانیاهو
برای حمله ای
دیگر از یک سو
و پاسخ های
مقامات
جمهوری
اسلامی از سوی
دیگر، وقوع
مجدد درگیری
های نظامی
تمام عیار را به
یک احتمال
واقعی مبدل
کرده است.
اوضاع
جنگی حاکم
برکشور در متن
گسترش منطقه ای
جنگ در حال
تشدید است. حملات
حوثی ها به
عربستان و
تلاش شان برای
بستن تنگه باب
المندب و
افزایش شدید
قیمت نفت،
عربستان و
آمریکا و متحدان
شان را وا
داشته است تا
پای پاکستان،
ترکیه ومصر را
به جنگ علیه
حوثی ها
بکشانند. در
چنین شرایطی
امریکا و
متحدان اش
تلاش می کنند
تا بخشی از
اپوزیسیون
وابسته به
قدرت خارجی را
به مهره های
سیاسی- نظامی
اهداف خود
مبدل کنند.
سلطنت
طلبان و
مجاهدین
شواهد
غیرقابل
انکار نشان می
دهد که در
برنامه ریزی
های آمریکا و
بویژه
اسرائیل در یک
درگیری نظامی
مجدد تمام
عیار، تمرکز
روی فعالیت
های مسلحانه
نیروهای
اپوزیسیون راست
بیش از گذشته
خواهد بود. به
نظر می رسد هم
آمریکا و هم
اسرائیل از
همراهی مردم
ایران با
تهاجم نظامی
شان تقریبآ
ناامید شده
اند. سیاست
دولت آمریکا
در تشدید
تحریم ها و
سفت تر کردن
محاصره
دریایی و
اضافه کردن
محاصره هوائی و
حتی محاصره
زمینی از طریق
فشار بر دولت
های مطیع، با
هدف به بن بست
رساندن وضعیت
اقتصادی در
کشور است.
وزیر خزانه
داری آمریکا
با صراحت تمام
از دلار سیصد
هزار تومانی
برای زمینه
سازی شورش های
توده ای سخن
گفته است. با
این حال در
دور جدید به
نظر می رسد در
کنار تلاش
برای دامن زدن
به شورش های
توده ای مردم،
روی نقش
مسلحانه
نیروهای
اپوزیسیون
راست نیز
برنامه ریزی
های جدیدی
انجام گرفته
است. طرح رضا
پهلوی برای
دریافت پول
های بلوکه شده
ایران برای
مسلح کردن
مردم را باید
در این راستا
دید. فعالیت
های کانون های
شورشی
مجاهدین که به
صورت مرتب در
سایت رسمی و
کانال های پوششی
مجاهدین
تبلیغ می شود،
از همکاری های
آنها با
دشمنان مردم
ایران خبر می
دهد. تاکید سلطنت
طلبان بر مسلح
شدن و مجاهدین
بر گسترش
عملیات
"کانون های
شورشی"، بیانگر
انزوای شدید
آنها در میان
مردم است.
نیروهای
مسلح بلوچ
پول
پاشی امارات
متحده عربی و
اسرائیل در
میان گروه های
مسلح بلوچ و
حذب جوانان
مذهی بلوچ به
گروه هایی
همچون "جیش العدل"
و "سازمان
مبارزین
بلوچ" نیز در
این راستا
قابل بررسی
است. در
این ارتباط
سازمان
مجاهدین هم
نقش اساسی بر
عهده دارد. جیشالعدل
سالهاست علیه
نیروهای امنیتی
جمهوری
اسلامی عملیات
انجام میدهد.
توجه کنیم که
وزارت خارجه
آمریکا در
گزارش تروریسم
۲۰۲۴،
میزان نیروی این
گروه را از
چند صد نفر تا
حدود ۲
هزار نفر
برآورد کرده
بود. روشن است
که منابع مالی
و کمک های
امنیتی،
اطلاعاتی ؛
تسلیحاتی
خارجی به این
سازمان اساسآ
از سوی امارات
متحده عربی
تامین می شود.
هر چند این
گروه با
اسرائیل نیز روابطی
دارد. این امر
در زمان
دستگیری
عبدالمالک
ریگی به شکل
برجسته ای
آشکار شده
بود. موج گروگان
گیری ها و
ناامن سازی ها
و حملات به
واحدهای سپاه
و نیروهای
انتظامی
بیانگر آن است
که بلوچستان
همچنان یکی از
کانون های
مورد نظر امارات
و اسرائیل
برای ایجاد
عملیات ایذایی
در جریان یک
جنگ جدید است.
توجه داشته باشیم
که از ابتدای
سال تا
اکتبر ۲۰۲۶
حدود ۷۰
درگیری
مسلحانه میان
گروههای
مسلح بلوچ و نیروهای
امنیتی ایران
انجام گرفته
است
تمرکز
بر بلوچستان
تنها به
عملیات
مسلحانه و گروگان
گیری خلاصه
نمی شود. طرح
های گسترده تری
برای به آشوب
کشاندن این
منطقه و راه
اندازی جنگ
داخلی در
جریان است.
برگزاری پلتفرم:
گفتگوی زنده
در X (توییتر)
برای نخستین
بار در یکشنبه،
۱۸
اکتبر ۲۰۲۶
تحت عنوان «یک
فضای تاریخی
مشترک؛ یک
فضا، ملتهای
بسیار، یک
بزرگداشت؛ بلوچها
دربرابر شبه نظامیان
فارس - اعلام
همبستگی با
بلوچها و
کشورهای عربی
حوزه خلیج
فارس» ، پیام
خطرناک یک
اتحاد شوم علیه
ایران ومردم ایران
است که در
وهله اول دود
آن به چشم خود
مردم بلوچ و سایر
شهروندان
ساکن در
بلوچستان می
رود. علاوه بر
این اخیرا یک
کانال تلویزیونی
به زبان بلوچی
تحت عنوان
«سبا» به عنوان
«سیمای
بلوچستان» به
راه افتاده که
از یک کانال
تلویزیونی به
زبانها :
فارسی ، ترکی
، کردی ، بلوچی
… برنامه اجرا
میکند. این
تلویزیون پخش
برنامه زنده ۲۴
ساعته دارد
که کل جغرافیای
ایران ،
افغانستان ،
پاکستان و
کشورهای حاشیه
خلیج فارس را
پوشش میدهد. گردانندگان
این تلویزیون
ادعا می کنند
که بودجه آن
از طریق "حق عضویت"
اعضاء تامین
می شود.
ادعایی که تنها
ساده لوحان
سیاسی را فریب
می دهد.
نیروهای
ائتلاف هم
پیمانی در
کردستان
دراین
میان «همپیمانی
نیروهای سیاسی
کوردستان ایران»
از نیروئ های
مهم مناطق ملی
به شمار می
روند. این
احزاب دارای
نفوذ سیاسی در
استان های
کردنشین بوده
و از سابقه و
سنت مبارزه
مسلحانه
برخوردارند.
قبل از جنگ
چهل روزه سیا
و موساد
از طریق تماس
های فشرده
بر روی بهره
برداری از آن
ها به عنوان
پیاده نظام
تهاجم نظامی
مشترک امریکا
و اسرائیل برنامه
ریزی کرده
بودند. اما
مخالفت شدید
دولت ترکیه
باعث شد که
دولت آمریکا
از اجرای این
پروژه صرفنظر
کند. با این وصف
نیروهای داخل
این ائتلاف
بارها
طرفداری علنی
خود را از
دخالت نظامی
آمریکا و
اسرائیل اعلام
کرده اند. آن
ها هم چنین در
طی دوره طولانی
پس از شروع
نسل کشی دولت
آسرائیل پس از
هفتم اکتبردر
سه سال پیش،
هیچ اعتراضی
علیه این نسل
کشی نکرده اند
که خود نمادی
برای همسو شدن
با سیاست های
کشوری است که
امروز به آبروباخته
ترین کشور نسل
کش در جهان،
مبدل شده است.
هنگامی هم که "
کنگره آزادی
ایران"
دراعلامیه ای
در باره جنگ،
حمله آمریکا و
اسرائیل را
محکوم کرد، دو
نیروی شرکت
کننده از هم
پیمانی در این
ائتلاف شدیداً
به این موضع
گیری اعتراض
کردند.حتی چوب
حراج زدن به
خودگردانی
روژاوا توسط
دولت آمریکا
برای زد و بند
و معامله با دولت
های ترکیه و
داعشیان
دیروز که جامه
حاکمان
اسلامی جدید
سوریه را بر
تن کرده اند نیز
تاثیری درسیاست
های آن ها، بر
جای نگذاشته
است.
صنعت
"حقوق بشر" و نقش
آن در شکل
دادن ائتلاف
ها
یکی
از ابزارهای
دولت آمریکا
ومتحدان غربی
آن بهره
برداری از
حقوق بشر برای
آرایش نیرو در
راستای پیش
برد اهداف
سیاسی و
راهبردی دولت
آمریکا و متحدان
آن است.
رویکرد دو
گانه و تحریف
شده در
باره
مبانی حقوق
بشر، ذاتی این
صنعت و مجریان
پیش برد آن می
باشد: در این
رویکرد برای
مستبد وابسته
و یا همراه با
دولت آمریکا
حقوق بشر
تنها در
جایگاه یک
تعارف و یا لب
چرخانی بی اثر
و بی خطر قرار
دارد. اما
برای دولت های
مستبد مستقل و
یا مخالف و یا
حتی دولت های
دمکرات
مخالف، حقوق
بشر به حربه
ای برای
انتقاد و
افشاء و آرایش
نیروهای
سیاسی رنگارنگ
برای افزایش
فشار، مطیع
سازی و یا
درصورت لزوم
تغییر رژیم
مبدل می شود.
در
جنگ کنونی
دولت های
آمریکا و
اسرائیل با رژیم
جمهوری
اسلامی که در
عرصه شکنجه،
سرکوب بیرحمانه
و اعدام
مخالفان رتبه
اول درجهان را
به خود اختصاص
داده است،
بازار این
صنعت با
اختصاص بودجه
های کلان به
بنیادهای
حقوق بشری، در
اوج رونق خود
قرار دارد. در
این مورد می
توان به
کنفرانس اوسلو
تحت عنوان
کنفرانس حقوق
بشر، در تاریخ
چهارم مهرماه ۱۴۰۵
(۲۶
سپتامبر ۲۰۲۶)
به میزبانی
"سازمان حقوق
بشر ایران در
اسلو"،
اشاره کرد.
این کنفرانس
در چهارچوب «بحران
حقوق بشر در ایران؛
از اصول
مشترک تا
اقدام مشترک»
یک بیانیه
سیزده ماده ای
تحت عنوان « اصول
حداقلی حقوق
بشری برای
دوره گذار» از
جمهوری
اسلامی به
تصویب رساند. بیانیه
توسط گروه های
زیر امضا شد: جبهه
دموکراتیک ایران،
حزب
تضامن
دموکراتیک
اهواز،
حزب چپ ایران،
حزب دمکرات
آذربایجان،
حزب
دمکرات
کردستان ایران،
حزب
دمکراسی و
توسعه آذربایجان،
حزب حیات
آزاد کردستان-
پژاک، حزب
کمونیست
کارگری ایران،
حزب کومهله
کردستان ایران،
(عبدالله مهتدی)،حزب
کومه له
زحمتکشان
کردستان (رضا
کعبی)، حزب
مردم
بلوچستان
(بلیده ای)،
شورای
راهبردی
جمهوریخواهان
داخل کشور،
شورای مدیریت
گذار، شورای
همکاری ترکمن
صحرا، همبستگی
جمهوریخواهان
ایران. نکته
مهم در این
گردهم آئی،
گزارش آن و
بیانیه مورد
توافق است. در
هردو سند نه
فقط حتی یک
کلمه در باره
تهاجم نظامی
آمریکا و
اسرائیل علیه ایران
طرح نشده بلکه
حتی از به
کارگیری کلمه
جنگ، عامدانه
خودداری شده
است.
در
مباحثات چند
روزه این
پانزده جریان
هیچ بحثی در
باره جنایات
جنگی آمریکا و
اسرائیل در
ایران و به
ویژه کشتار
کودکان در
مدرسه میناب و
سرنشینان ناو
غیرمسلح دنا ...
انجام نشد.
سئوال مهم
درباره این
رویکرد در
مورد مبانی
حقوق بشر این
است: مگر حق
مردم برای
تعیین سرنوشت
سیاسی خود ازاصول
بنیادی حقوق
بشر نیست؟ آیا
دخالت خارجی برای
تغییر رژیم از
بالای سر
مردم، قربانیان
غیرنظامی این
جنگ ها و
خسارات عظیم ناشی
ازعملیات
نظامی جنگی بر
زیر ساخت های
حیاتی کشور که
نسل های نسل
باید هزینه آن
را به پردازند
نقض مبانی
بنیادی حقوق
بشر و نقض حق
حاکمیت مردم
یک کشور نیست؟
وقتی
پانزده حزب و
سازمان سیاسی
در بحبوحه یک
جنگ تمام عیار
و تهاجم نظامی
خارجی علیه
کشور مُهر
سکوت بر لب می
زنند. اقدام
آن ها معنائی
جز حمایت از
تهاجم نظامی و
امید برای
سرنگونی رژیم
توسط حمله
خارجی ندارد.
بدین ترتیب،
کنفرانس اوسلو
را باید یکی
از مصنوعات
صنعت حقوق بشر
برای خلق
بازوی حقوق
بشری حمایت از
تهاجم نظامی علیه
ایران و حق
حاکمیت مردم
ایران قلمداد
کرد. هر چند در
مباحث و
بیانیه «
اسلوی پانزده
جریان» با
شدیدترین
ادبیات
جنایات
جمهوری
اسلامی علیه
مردم ایران
سخن رفته باشد
اما عدم اشاره
به دو دوره
جنگ و آسیب
های ناشی از
آن نشان دهنده
ماهیت این
رویکرد دو
گانه ومسخ شده
به مبانی
بنیادی حقوق
بشر است.
«کنگره
آزادی ایران»
شیوه
برخورد بالا
به حقوق بشر،
آزادی و
دمکراسی در
ایران یکی از
وجوه مشخصه
«کنگره آزادی
ایران» را نیز
تشکیل میدهد.
تفاوت «کنگره
آزادی ایران» با
"ائتلاف اوسلو"
در این است که
در ائتلاف
«کنگره آزادی
ایران» نیروهای
مخالف تجاوز
نظامی
اسرائیل و
آمریکا و
تغییر رژیم
توسط دخالت
نظامی قدرت
های خارجی، با
طرفداران
دوآتشه دخالت
نظامی و کسانی
که علناً از
دولت آمریکا
دعوت به دخالت
نظامی میکنند،
ائتلاف مشترکی
را تشکیل داده
اند. همین
تناقض موجب شد
که انتشار «بیانیه
کنگره آزادی ایران
درباره جنگ،
مداخله خارجی
و حق تعیین
سرنوشت مردم ایران»،
کنگره را در
برابر بحران
ناشی از این
دوگانگی قرار دهد.
نمایندگان
"حزب دمکرات
کردستان
ایران" و" حزب
کومه له
ایران"
(عبدالله
مهتدی) - که
رهبران هر دو
جریان از
ترامپ برای
دخالت نظامی دعوت
به عمل آورده
بودند – به شدت
به انتشار این
بیانیه
اعتراض کردند
و با نشان
دادن کارت
قرمز، هشدار
دادند که چنانچه
این نوع موضع
گیری ها بدون
توجه به مواضع
این جریانات
ادامه یابد، "کنگره
آزادی ایران"
دچار فروپاشی
خواهد شد (توبخوان:آن
ها و هم نظران
شان صفوف این
ائتلاف را ترک
خواهند کرد). این واقعیت
ها "شورای
رهبری" کنگره
را وادار کرد که
برای حفظ
انسجام این
ائتلاف، با
بلاگردانی
تحت
عنوان"چند
صدائی"، از
موضع گیری
علیه تجاوز
خارجی و جنگ
برای تغییر
رژیم، صرفنظر
کند. همین
تنافض
لاینحل، هم
نام و هم
موضوعیت این ائتلاف
یا کنگره را میان
تهی و بی مسما
ساخته است.
آیا دخالت
نظامی قدرت
های خارجی برای
تغییر رژیم می
تواند " آزادی
ایران" را
برای مردم
کشور به
ارمغان آورد؟
آیا آزادی
ایران باید
توسط مردم
ایران به عنوان
حق آن ها برای
تعیین سرنوشت
خود عملی شود
و یا به زعم
بخش مهمی از
نیروهای
تشکیل دهنده
این ائتلاف،
مردم ایران فاقد
قدرت تغییر و
به زیر کشیدن
جمهوری
اسلامی بوده و
در شرایط
کنونی دنیا تنها
دخالت قدرت
های بزرگ
جهانی مانند
آمریکا- در
همکاری با
اسرائیل- می
تواند تغییر
رژیم در ایران
را عملی سازد!
پذیرش دخالت
خارجی به
عنوان یک بدیل
برای تغییر
رژیم در ایران
به عنوان یکی
از ستون های
مجاز و قابل
قبول در این
ائتلاف، در
حقیقت شلیکی
به مغز
دمکراسی به
معنای حق
حاکمیت مردم
برای مردم و
بوسیله خود
مردم است.
تناقض
لاینحل دیگر
دراین ائتلاف
همکاری نیروهای
به اصطلاح
جمهوری خواه
با نیروهای
سلطنت طلبی
است که از
پایه گذاران
اصلی این
ائتلاف بوده و
سالیان سال
برای دست یابی
به چنین
ائتلافی تلاش
کرده اند.
دفاع از آزادی
های بی حصر و
استثناء
سیاسی یا حق
تشکل همه طیف
های سیاسی از آنارشیست
تا مونارشیست
به معنای
همکاری و
ائتلاف با
نیروهائی
نیست که هم
بدیل
پیشنهادی و هم
سابقه تاریخی
عملکردشان
علیه دمکراسی
یا حق مردم
برای تعیین سرنوشت
سیاسی شان
بوده است. به
بیان ساده و
صریح تر:
پذیرش حق
آزادی بی قید
و شرط سیاسی
هر مخالف به
معنای ائتلاف
با هر مخالف
به ویژه
مخالفان
آزادی و
دمکراسی نیست.
طیف
سلطنت طلب
شرکت کننده در
این ائتلاف
رضا پهلوی را
وارث نظام
سلطنتی در
ایران دانسته
و تنها با
تاکتیک های
تکروانه او
زاویه دارند.
همان طور که
ما در ارزیابی
اولیه مان در
باره "
کنگره آزادی
ایران" به
طورمستدل
نشان دادیم آن
ها اولاً،
این ائتلاف را
در ادامه حمله
نظامی آمریکا
و اسرائیل به
عنوان بدیلی
قلمداد می
کنند که حاوی
این پیام است
که این ائتلاف
می تواند مانع
هرج و مرج
ناشی از حمله
نظامی برای
جایگزینی
رژیم حاکم
باشد، ثانیاً،
نظر آن ها این
است که این
ائتلاف می
تواند رضا
پهلوی را
متقاعد کند که
دست از سیاست
های تکروانه
اش بردارد ؛
سیاست هائی که
به زعم آن ها به
اعتبار سلطنت
ضربه می زند.
اما واقعیت
عریان در مورد
سلسله پهلوی
این است که هر
دو پادشاه –
رضا شاه و
محمدرضا شاه-
توسط کودتای
خارجی به کار
گمارده شده و
توسط قدرت های
خارجی از کار برکنار
شده اند. و
وارث آن ها
نیز اکنون
علنی تر از
اسلاف خود
اعلام می کند
که می خواهد
توسط دخالت
خارجی به قدرت
رسیده و به
خادم سیاست های
آن ها مبدل
شود. آیا با
توجیه چند
صدائی می توان
با کسانی که
خواهان به
قدرت رسیدن
پهلوی سوم
هستند ائتلاف
کرد؟ آیا در
آن صورت می
توان این
ائتلاف را به
عنوان
ائتلافی برای
آزادی و
دمکراسی و حقوق
بشر در ایران
قالب کرد؟
تردیدی
نیست که
انتقادها و
واقعیت های
سیاسی باعث
شده است که "
کنگره ازادی
ایران" تغییراتی
در نمای
بیرونی خود
ایجاد کند.
انتخاب مجمع
عمومی و شورای
مرکزی جدید و
تغییراتی در
چهره ها و
بهره برداری
از فعالان
سابق جنبش
معلمان در
داخل
کشورمانند
اسماعیل عبدی
به عنوان مدیر
اجرائی شورای
مرکزی تمهیدی
برای آرایش
نمای بیرونی
این ائتلاف
است. این
تغییر در نمای
بیرونی نمی
تواند واقعیت
های عریان ضد
دمکراتیک این
ائتلاف - حضور
نیروهای دو
آتشه طرفدار
دخالت خارجی و
جنگ و نیز
طرفداران
نظام ارتجاعی
و ضد دمکراتیک
سلطنت در
ایران - را
پنهان سازد.
اعضای شورای
موسس کنگره ،
مجمع عمومی
اول و دیگر
طراحان این
ائتلاف در
ساختار درونی
- گروه های هشت
گانه - کماکان
حضور دارند. آرایش
مجریان جدید
به عنوان نمای
بیرونی، در
نقش آن ها در جهت
دادن به سیاست
های این
ائتلاف،
تغییری ایجاد
نمی کند.
واقعیت های
عریان درون
این ائتلاف
موجب شده است
سازمان های
جبهه ملی -
خارج از کشور
و برخی از
فعالان مسئول
و متعهد به
دمکراسی و
آزادی و مخالف
سیاست های
امپریالیستی
دخالت خارجی و
جنگ از این
ائتلاف فاصله
بگیرند.
سیاست
های مشابه در دایره
های متداخل
ائتلاف ها
نگاه
به ائتلاف
هائی که به آن
ها پرداختیم
نظیر"ائتلاف
هم پیمانی
نیروهای کُرد"
مستقردراقلیم
کردستان،
ائتلاف هائی
نظیر ائتلاف
پانزده گانه اوسلو،
"کنگره آزادی
ایران"، بخشی
از سازمان های
ائتلاف
همگامی(حزب چپ
و همبستگی
جمهوری
خواهان ایران)
، ائتلاف شورای
مدیریت گذار ...
نشان دهنده
تداخل آن ها
چه به صورت
مشارکت
سازمانی و چه به
صورت شرکت
فردی دراین
ائتلاف های
متداخل می
باشد. وجه
مشخصه این
نیروها که آن
ها را تحت
عنوان های
مختلف به هم
پیوند می دهد
به قرار زیر
است:
جمهوری
خواهانی که نا
جمهوری آن ها
تفاوت چندانی
با حاکمیت
فردی، موروثی
و سلطنتی
ندارد؛
مدافعان
حقوق بشری که
بخشی از صنعت
حقوق بشری
هستند که در
بالا به ماهیت
و کارکرد آن
پرداختیم؛
جریاناتی
که امید به
قدرت مردم
برای به زیر
کشیدن
استبداد
فاشیستی
مذهبی بحران
زده کنونی را
از دست داده
وچشم به
مداخله قدرت
های خارجی
بسته و اعتقاد
به حق حاکمیت
مردم و
استقلال کشور
را در مسلخ
قدرت های
خارجی قربانی
کرده اند؛
جریاناتی
که از نظر آن
ها تفاوت
بنیادی میان طرفداران
مداخله خارجی
برای تغییر
رژیم و حق و
توانائی مردم
برای تغییر
رژیم از پائین
و اعمال
حاکمیت
اکثریت وجود
ندارد و
بنابراین هردو
بخش این
نیروها تحت
عنوان پذیرش
چند صدائی می
توانند در یک
صف واحد
همکاری کنند
که شرط ضروری
این چند صدائی
سکوت صدای
مخالفت با
تجاوز قدرت
های خارجی
است ...
این
مولفه ها وجه
مشخصه این
نیروها و
مشخصات اصلی
ائتلاف ها و
بلوک بندی های
آن ها، تحت عنوان
ها مختلف می
باشد که جز
نام ، تفاوت
بنیادی میان
سیاست های آن
ها وجود
ندارد. اگر
وقوع
مجدد درگیری
های نظامی
تمام عیار در
دوره پیشا رو
یک احتمال
واقعی باشد
روشن است که
این نیروها
درکدام سوی
مبارزه مردم،
که اکثریت آن
ها هم مخالف
دخالت خارجی و
هم خواهان
سرنگونی رژیم
جمهوری
اسلامی
هستند، قرار گرفته
اند.
هشدار!
توجه داشته
باشیم که مدیر
اجرائی شورای
مرکزی "کنگره
آزادی ایران"
مدعی شده است
که تلاش هایی
از سوی این جریان
برای برقراری "تماس
امن" با
فعالان داخل
کشور در جریان
است. ما در
باره چنین ارتباطات
پرخطری با فعالان
و تشکل های
داخل کشور از
طریق ائتلاف
هائی نظیر "کنگره
آزادی ایران"
یا احزاب چپ
بی مسئولیت و
ماجراجو
هشدار می
دهیم. تجارب
تاکنونی نشان
داده است که مداخلات
نیروهای خارج
از کشور چه
احزاب و سازمان
ها، یا تشکل
های مدعی
طرفداری از
جنبش کارگری و
مدنی و یا
محافل و
افراد... حاصلی
جز آسیب و
ضربه های
امنیتی به
تشکل و فعالان
داخل کشور نداشته
است. چنین
اقداماتی دست
دستگاه های
امنیتی و
سرکوبگر رژیم
را بازتر کرده
است. ترازنامه
این آسیب ها
روشن تر از آن
است که تردیدی
در مورد
غیرمسئولانه
بودن این نوع
ارتباطات و
مداخلات وجود
داشته باشد.(
نظیر ضرباتی
که حزب
کمونیست
کارگری به
تشکل های
دانشجوئی آزادی
و برابری وارد
ساخت، یا
نمونه ارتباط
دادن دو فعال
اتحادیه فرانسوی" Force Ouvrière" به
فعالان داخل
که حاصل آن
دستگیری
گسترده فعالان
داخل کشوربود
که تنها گوشه
ای از آن
ضربات علنی
شده است و
موارد مشابه....).
نیروهای
چپ چگونه می
توانند از
شکست های اپوزیسیون
راست بهره
جویند؟
با
رسوایی
اپوزیسیون
راست سلطنت
طلب و مجاهدین
و گروها و
احزاب ملی
خواهان
بمباران
ایران در میان
مردم، به نظر
می رسد زمینه
برای افزایش وزن
نیروهای
مستقل مترقی و
دمکرات و
بویژه چپ در
میان مردم فراهم
تر شده است.
آیا فشار
سنگین و
سرکوبگرانه
رژیم علیه فعالان
چپ و بویژه
فعالان صنفی
چپ را باید در این
راستا مورد
ارزیابی قرار
داد؟ سیاست
درست نیروهای
چپ در شرایط
کنونی چه باید
باشد؟ نیروهای
سازمانیافته
چپ با کدام
شعارها و
درخواست ها می
توانند با پایگان
اجتماعی و قطب
چپ اجتماعی در
جامعه پیوند
نزدیک تری
برقرار کنند؟
واقعیت
این است که با
آغاز حرکت های
گسترده توده
ای در ده سال
اخیر و قرار
گرفتن جامعه
در شرایط
اعتلای انقلابی،
آلترناتیوهای
گوناگون تلاش
متمرکز تر و
برنامه ریزی
شده تری برای
بالا بردن
جایگاه خود در
میان مردم انجام
داده اند. این
تلاش گروها و
جریانات مختلف
بر متن شرایطی
انجام گرفته
که اپوزیسیون
غیرحکومتی بر
متن شرایطی
وارد عمل و
موضع گیری شده
که عوامل
داخلی و جهانی
بشدت تغییر
کرده است.
باید این نکته
را در نظر
گرفت که
اپوزیسیون
غیرحکومتی بر
متن شکست
انقلاب و
سرکوب خشن هر
نوع مخالفت در
دوران حاکمیت
جمهوری
اسلامی، شکست
اردوگاه
سوسیالیستی و
تک قطبی شدن
جهان و شرایط
به شدت
اثرگذار
مهاجرت و
تبعید
طولانی،
مجبور بوده
است مواضع خود
را روشن کند.
مهم
ترین مشکل
نیروهای چپ نه
تنها در ایران
بلکه در جهان این
است که هنوز
نتوانسته اند
از زیر بار
شکست
سوسیالیسم
قرن بیستمی
بیرون بیایند
و یک برنامه و
دورنمای مورد
پذیرش مردمی
ارائه دهد.
هنوز بخش
بزرگی از
مردم، چپ را با
نبود
دمکراسی، نبود
آزادی های
سیاسی،
حاکمیت حزب
واحد، اقتدارگرایی
حزبی، اقتصاد
بسته و بشدت
متمرکز معادل
می گیرند. از
این رو
نیروهای
واقعی چپ می
بایست نقدهای خود
به الگوی شکست
خورده چپ قرن
بیستمی را با صراحت
اعلام کرده و
موضع خود نسبت
به آزادی های
سیاسی بی حصر
و استثناء،
دمکراسی
پیگیر، گسترش
دمکراسی در
عرصه
اقتصادی، حق
رای مستقیم،
همگانی و
سراسری و حق
مردم در تعیین
و تعویض نظام
های سیاسی را
به شکل دقیقی
مشخص کنند. در
کنار آن چپ
باید نگاه خود
به تحولات
درونی طبقه
کارگر و نحوه
سازمانیابی
درونی بخش های
تشکیل دهنده
طبقه کارگر و
مناسبات خود
با جنبش های
اجتماعی
همچون زنان،
جوانان، دگرباشان
و
دگراندیشان،
جنبش ملیت های
تحت ستم و
مدافعان محیط
زیست و حقوق
حیوانات روشن
و بازتعریف
کند. بنابراین
نیروی گسترده
چپ اگر استراتژی
و برنامه روشن
برای آینده
نداشته باشد،
تنها با
شعارهای کلی و
نامفهوم نمی
تواند در
کوران تحولات
شتابان کنونی
نقشی اساسی بر
عهده گیرد.
بر
چنین بستری،
نیروهای
گوناگون و
گرایشات متنوع
چپ، بیش از
دیگر جریانات زیر
فشار تاثیرات
شکست اردوگاه
سوسیالیستی و
تبعید طولانی
و جدا شدن از
پایگان
اجتماعی خود
قرار گرفته
اند. با این
حال، علیرغم همه
فشارها، نیروهای
چپ مستقل به
شکلی استوار بر
چند اصل
پافشاری کرده
اند. اولآ ـ
همه این
جریانات با
کلیت نظام
جمهوری اسلامی
در مخالفتی
آشکار قرار
داشته اند. ثانیاـ
اعتقاد خود به
مردم و قدرت
یابی از پائین
را مد نظر
داشته و ایمان
خود به قدرت
لایزال توده های
کار و زحمت را
هیچگاه از دست
نداده اند. ثالثآ
ـ نسبت به
قدرت های
خارجی،
همواره به
دیده تردید
نگریسته و بر
استقلال مالی،
سیاسی و
برنامه ای خود
تاکید داشته
اند. مواضع
مجموعه
نیروهای چپ در
جریان
تهاجمات قدرت
های سلطه جو
به شکل آشکاری
صف این نیروها
را از صف
نیروهای
اپوزیسیون
راست و لیبرال
وابسته جدا
ساخته است.
همین وضعیت،
زمینه ساز شکل
گیری نگاه
تازه ای به چپ
در میان بخش
های گسترده
تری از مردم
شده است. با
این حال هنوز
بخش بزرگی از
جامعه، چپ را
با الگوی
"سوسیالیسم
واقعا موجود"
و تجارب شکست
خورده آن مورد
ارزیابی قرار
می دهند. چپ
امروزی باید
بتواند در
برنامه ها،
سیاست ها و
استراتژی خود
به گونه ای
عمل کند که
بیانگر خواست
های واقعی
توده های کار
و زحمت باشد. توجه
به خواست ها و
شعارهایی که
از سوی مردم
در اعتراضات
متنوع شان به
شکل آشکاری
بیان می شود، و
تاثیرپذیری
از آنها، می
تواند نگاه
تازه ای نسبت
به چپ در میان
توده های مردم
و یا لااقل در
میان بخش آگاه
جامعه ایجاد
کند.
سمت
و سوی جنبش
های اعتراضی
مردم
تحریم
های اقتصادی،
محاصره
دریایی و
هوایی و اکنون
محاصره زمینی
زیر فشار دولت
آمریکا و
ناکارآمدی
اقتصادی
حکومتی و نقش
باندهای مافیایی
غارتگر باعث
شده سنگین
ترین فشارهای اقتصادی
بر دوش
کارگران،
زحمتکشان و
تهیدستان
وارد شود.
تورم
افسارگسیخته
و بی ارزش شدن
پول ملی، از
نظر اقتصادی،
کمر بخش بزرگی
از مردم را
شکسته است. در
این شرایط
امکان بروز
شورش های نان
بسیار بالاست.
سیا و موساد و
دیگر سازمان
های امنیتی
برای
سوءاستفاده
از اعتراضات
مردمی همچون
حوادث هجدهم و
نوزدهم دی ماه
۱۴۰۴ چه
نقش هایی می توانند
بازی کنند؟
سیاست چپ در
قبال شورش های
توده ای چه
باید باشد و
چه شعارهایی
می تواند برای
بسیج مردم
تاثیرگذار
باشند؟
واقعیت
این است که بر
متن این شرایط،
بحران اقتصادی
به بحران
مشروعیت سیاسی
تبدیل شده است.
در شرایط
کنونی، بر متن
درگیری های
باندهای مافیایی
درون حاکمیت
که در بحث و
افشاگری های
پیرامون نقش و
جایگاه
تراستی های
شعله ور شده،
جامعه به سمتی
حرکت می کند
که هر
لحظه ممکن
است یک محرک
نسبتاً کوچک مانند
افزایش
ناگهانی قیمت بنزین
یا گاروئیل یا
تأخیر در
پرداخت
دستمزدها، یا
سقوط بیشتر
ارزش پول ملی،
نارضایتی
انباشته شده
را به اعتراضی
گسترده تبدیل
کند. این
نگرانی از سوی
مقامات
حکومتی و
مشاوران شان
نیز به کرات
بیان شده است.
روشن است که
در شرایط
جنگی، دشمنان
تمدنی مردم
ایران نیز در
تلاش هستند تا
با گسترده تر
کردن تحریم
های اقتصادی و
پیوند آن با
محاصره
دریایی، هوایی
و زمینی،
زمینه ساز
شورش های توده
ای شوند. هدف
آنها این است
که با جرقه
خوردن شورش ها
و گُرگرفتن نارضایی
ها، هجوم
نظامی خود را
در زرورق
"بمباران
بشردوستانه"
بپیچانند و
بخشی از مردم
را فریب دهند.
سیاست
چپ در چنین
شرایطی باید
بر یک محور
کلیدی استوار باشد.
نارضائی های
توده ای و
حرکت های
اعتراضی
صنفی، در
بهترین و ایده
آل ترین
وضعیت، می
بایست به
امکان سازمانیابی
های صنفی و
توده ای
برای برآورده
کردن خواست
بیواسطه و
خواست های
عمومی
منجر شود.
وقتی جنبش های
مردمی از
سازمانیابی
درونی برخوردار
باشند، امکان
کاهش شورش های
کور بی هدف که
می تواند مورد
سوءاستفاده
شارلاتان های
سیاسی و
اربابان
خارجی شان قرار
گیرد، فراهم
خواهد شد.
تجربه حوادث
هجده و نوزده
دی ماه سال
گذشته، درس
های بسیار
روشنی در خود
دارد. جدا از
تاکید بر امر
سازمانیابی و
هدفمند شدن و
جهت دار شدن
اعتراضات، شرایط
کنونی فرصت
درخشانی برای
طرح شعارهای روشن
و دقیق برای نیروهای
چپ فراهم کرده
است. در شرایط بحران
کمرشکن
اقتصادی بهتر
می توان روی
شعارهایی
همچون «تامین
اجتماعی فراگیر،
همگانی، با
کیفیت»، با
«آموزش،
بهداشت و
درمان
رایگان»،
«مسکن اجتماعی»
و «بیمه
بیکاری»، تاکید
کرد و این
شعارها را در
راستای شکل
دهی به یک
آلترناتیو
مردمی مورد
استفاده قرار
داد.
چگونه
می توان از
تداوم جنبش
«زن، زندگی،
آزادی» دفاع
کرد؟
بر
بستر شرایط به
شدت متحول و
شتابان و
خطرناک کنونی،
چپ با چه
شعارها و
درخواست ها و
شیوه های
مبارزاتی، می
تواند از
تداوم جنبش
انقلابی «زن،
زندگی، آزادی»
دفاع کند؟
نیروهای چپ تا
چه حد می توانند
نسبت به
تحولات کنونی
جامعه در
شرایط جنگی و
فعل و
انفعالات
جهانی و منطقه
ای با حساسیت
برخورد کنند؟
آیا اساسآ
نیروهای چپ
خود را برای
شرایط کنونی
آماده کرده
اند یا آماده
هستند؟
نکته
محوری در
شرایط کنونی
این است که جنبش
مدنی و
انقلابی «زن،
زندگی، آزادی»
توانسته است
در چند سال
گذشته مُهر
خود را بر
تحولات
اجتماعی
جامعه بکوبد و
خیابان را در
اختیار بگیرد؛
این جنبش مدنی
ـ اجتماعی که
بر حق بی قید و
شرط انسان بر
بدن خود،
برابری جنسیتی،
آزادیهای
مدنی و سیاسی،
دمکراسی
فراگیر و حق
تعیین سرنوشت
توسط مردم، عدالت
اجتماعی و
زندگی شایسته
انسانی و حق ملیت
های تشکیل
دهنده ایران
زمین برای تعیین
سرنوشت خویش و
اتحاد
داوطلبانه استوار
بوده است،
حاکمیت
اسلامی را در
بسیاری از
زمینه ها به
عقب نشینی های
غیرقابل
بازگشتی وادار
کرده است.
تلاش حاکمیت
در شرایط
کنونی این است
که با اتکا به
حضور نیروهای
وفادار خود در
خیابان ها، به
بهانه دفاع از
کشور در برابر
هجوم جنایتکارانه
خارجی، بخشی
از خیابان را
باز پس بگیرد. بلندگو
بدست ها و سخن
گویان
حاکمیتی و
نمایندگان باندهای
حکومتی تلاش
می کنند با
اتکا به وضعیت
جنگی و خطر
مداوم تهاجم
خارجی،
پیشروی های
جنبش «زن ،
زندگی، آزادی»
را در تناقض
آشکار با
امنیت در
شرایط جنگی
قرار دهند.
بخش هائی از
باندهای
هارتر و
فاشیتی تر
حاکمیت با تندتر
کردن شعارها
در میادین
شهرها در شب
های اعتراضی،
در این زمینه
حتی با سیاست
های هسته اصلی
قدرت برای
پیوند بال
شیعی ـ دینی
با بال ناسیونالیسم
ایرانی نیز به
مخالفت بر می خیزند.
آن ها تلاش
دارند
دستاوردهای
جنبش انقلابی
ژینا را دست
پخت قدرت های
خارجی نشان
دهند. در حالی
که نیروهای وابسته
به قدرت های
سلطه جو و
بویژه اپوزیسیون
راست همچون
سلطنت طلبان و
مجاهدین، از مدت
ها پیش مخالفت
خود با شعار
محوری جنبش
ژینا، «زن،
زندگی، آزادی»
را رسمآ و
علنآ بیان
کرده اند.
واقعیت
این است که
تنها نیروهای
مترقی، دمکرات،
فمینیست و
آزادخواه و چپ
های
سوسیالیست و کمونیست
، در تمامی
این دوران با
قدرت تمام از
خواست های
جنبش انقلابی
«زن، زندگی،
آزادی» دفاع
کرده اند. در
شرایط کنونی،
جنگ و
تهاجم نظامی
خارجی، به
عنوان هدیه ای
گرانبها به
حاکمیت
اسلامی، باعث
شده تا مسئله
آزادی به حاشیه
رانده شود و
نیروهای
توتالیتر در
افکار عمومی دست
بالا را پیدا
کنند. هنگامی
که امنیت، بقا
و تمامیت سرزمینی
در مرکز توجه
قرار میگیرند،
ممکن است
مطالبات
زنان،
کارگران،
دانشجویان و
اقلیتها به
نام ضرورتهای
جنگی مورد
تردید قرار
گیرند. این امر،
آن نقطه کلیدی
و گره گاه
مهمی است که
نیروهای مترقی،
دمکرات و چپ
باید سیاست
روشنی را در
پیش گیرند.
نباید به حاکمیت
سرکوبگر
اجاازه داد به
نام "دفاع از
میهن" و
مقابله با
تهاجم خارجی،
به خواست های
اساسی توده
های کار و
زحمت بی
اعتنایی کند و
برای پر کردن
جیب های گشاد
باندهای
مافیایی غارتگر
دست به جیب
های خالی
اکثریت عظیم
جامعه ببرد.
باید حاکمیت
را مجبور کرد
تا هزینه های
جنگی را بر
دوش
ثروتمندان و
باندهای
چپاولگر و تراستی
های دزد اموال
عمومی
بیاندازد و هم
زمان از درد و
رنج مردم
بکاهد.
از
سوی دیگر
نیروهای
مترقی،
دمکرات و چپ
باید که در
اتخاذ تاکتیک
های مبارزاتی
به گونه ای عمل
کنند که
اقدامات
اعتراضی
مردمی، فرصتی
برای سوءاستفاده
قدرت های سلطه
جوی مهاجم و
پیاده نظام
های ایرانی
شان فراهم
نیاورد. هدف
قدرت های
خارجی و
سازمان های
امنیتی و
نفوذی هایشان،
دامن زدن به
حرکت های بی
برنامه ، شورش
های توده وار
و کور و ترویج
انتقام گیری
ها و گسترش
نفرت پراکنی
در میان گروه
های گوناگون
مردم است. با
این شیوه های
به شدت خطرناک
باید به صورت
جدی مقابله
کرد. این
اقدامات جدا
از توده، دست
رژیم
جنایتکار
جمهوری
اسلامی را به
ویژه در شرایط
جنگی، در
سرکوب خشن
حرکت های مردم
بازتر می
کنند. جنبش
مردمی با
تاکتیک های
نافرمانی
مدنی، مقاومت
مردمی سازمانیافته
و با برنامه و
حرکت های
مسالمت آمیز
کم هزینه که
امکان بسیج
بیشترین
نیروی مردمی
را فراهم می
آورند، می
تواند بهترین
عنصر برای
پیشرفت و
موفقیت و کند
کردن دستگاه
سرکوب حاکمیت
اسلامی باشد و
هم زمان دست
رد به تاکتیک
های ضربتی،
آشوبگرانه ،
مسلحانه و
خشونت آمیز
نیروهای
وابسته به
قدرت های
مهاجم بزند.
واقعیت
این است که
حرکت در
راستای سرنگونی
جمهوری
اسلامی، تنها
با سازماندهی
گسترده توده های
کار و زحمت و
بسیج بیشترین
نیروی مردمی
با داشتن چشم
انداز روشن
برای فردای
بهتر امکان
پذیر خواهد
بود. تجربه
انقلاب بهمن
نشان داده است
که اگر برای
فردای پس از
سرنگونی رژیم
سرکوبگر، برنامه
و استراتژی
روشن و
چهارچوب های
حاکمیت
دمکراتیک
مردمی در کار
نباشد، چرخه
استبداد نفس
گیر باز هم
تکرار خواهد شد
و تلاش مردم
برای آزادی،
دمکراسی،
برابری و
رهایی،
علیرغم
فداکاری های
بسیار به
سرانجام
نخواهد رسید.
از این رو
نیروهای چپ
سوسیالیست و
نیروهای
دمکرات مترقی
و همه طرفداران
فردایی بهتر
باید انرژی
ویژه ای برای
ارائه یک
برنامه روشن و
استراتژی
دقیق برای حاکمیت
جایگزین
اختصاص دهند و
در این راستا
تلاش کنند.
جنبش
انقلابی «زن،
زندگی، آزادی»
بهعنوان یک
افق سیاسی روشن
در صورتی می
تواند به
پیشروی های
خود ادامه دهد
که بر مجموعه
خواست های
اردوی کار و
زحمت تکیه
کند. تاکید بر
برابر حقوقی
زنان و مردان،
پایاندادن
به حجاب اجباری،
لغو قوانین
تبعیضآمیز
علیه زنان،
آزادی زندانیان
سیاسی و عقیدتی،
منع شکنجه و
لغو مجازات
اعدام، آزادی بیان
و تشکل و احترام
به استقلال
تشکل های
صنفی، تامین
اجتماعی
فراگیر،
همگانی و با
کیفیت، آموزش،
بهداشت و
درمان
رایگان، دستمزد
متناسب با هزینه
زندگی،
پرداخت منظم
حقوق و مستمری،
لغو شرکت های
پیمانکاری،
امنیت شغلی،
حق اعتصاب و
تشکل بیمه بیکاران
و حمایت از خانوادههای
آسیبدیده از
جنگ می تواند
و باید از
خواست های
اساسی جنبش
«زن، زندگی،
آزادی» باشد.
در این راستا
نباید اجازه
داد که مخالفت
با جنگ به توجیه
سرکوب داخلی و
مخالفت با سرکوب
گری های حاکمیت
به توجیه
مداخله خارجی منجر
شود.
سرنگون
باد رژیم
جمهوری اسلامی
زنده
باد آزادی،
دموكراسی و
سوسیالیسم
هیئت
اجرائی
سازمان
کارگران
انقلابی
ایران (راه
کارگر)
يكشنبه
۳ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۲۵
اکتبر ۲۰۲۶