Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
يكشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴ برابر با  ۲۲ فوريه ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :يكشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴  برابر با ۲۲ فوريه ۲۰۲۶

 

جنگ‌طلبی سلطنت‌طلبان،

در تضاد با آزادی مردم ایران

 

سلطنت‌طلبی و جنگ‌طلبی؛ دو روی یک پروژه

نوید مومن زاده

 

سلطنت‌طلبان مدام خواستار حمله به ایران‌اند. گویی برای آنان جنگ نه فاجعه، بلکه «فرصت» است؛ فرصتی برای آن‌که فاشیسم مذهبیِ حاکم، که مردم ایران از آن بیزارند، در دود و آتش جنگ فروریزد و از دل این دودِ سیاه، تاجی پدیدار شود و مستقیم بر سر رضا پهلوی فرود آید.

در این خیالِ خطرناک، جان مردم اهمیتی ندارد.

این‌که در جریان چنین حمله‌ای چند هزار یا چند صد هزار نفر کشته شوند، این‌که شهرها و زیرساخت‌های کشور نابود شوند، این‌که میلیون‌ها نفر آواره شوند و خانه و کاشانه‌شان بر باد رود، برای آنان مسئله‌ی اصلی نیست. مسئله‌ی اصلی، فقط قدرت است.

اما جنگ، شعار نیست.

جنگ بازی با جانِ مردم است.

سلطنت‌طلبی و جنگ‌طلبی، در واقع دو روی یک پروژه‌اند: پروژه‌ای که می‌خواهد سرنوشت مردم ایران را نه از مسیر مبارزه‌ی دموکراتیک و آزادی‌خواهانه، بلکه از مسیر دخالت خارجی، ویرانی، و تحمیل قدرت از بیرون تعیین کند.

سلطنت‌طلبان به‌خوبی می‌دانند که در یک روند طبیعیِ آزادی‌خواهانه و دموکراتیک، از دل جنبش مردم ایران، شانس چندانی برای بازگشت به قدرت ندارند. آنان به همین دلیل، چشم امید به جنگ بسته‌اند؛ به فشار نظامی، به حمله، به فروپاشی از بیرون، و به معامله‌های پشت پرده‌ی قدرت‌های جهانی.

اما هر کس که با رژیم ملاها مخالف است، الزاماً دموکرات نیست.

هر کس که شعار «سرنگونی» می‌دهد، الزاماً طرفدار آزادی نیست.

و هر کس که خود را «آلترناتیو» معرفی می‌کند، الزاماً نماینده‌ی مردم نیست.

در تجمعات سلطنت‌طلبان، بارها شعارهایی مانند «مرگ بر چپ‌ها» شنیده شده است. در میان آنان گرایش‌های آشکار ناسیونالیستی، نفرت‌پراکن و حتی نژادپرستانه وجود دارد؛ گرایش‌هایی که ریشه در همان اسطوره‌سازی‌های خطرناک دوران پهلوی دارد. این جریان نه تنها از گذشته‌ی استبدادی فاصله نگرفته، بلکه هنوز در بسیاری از رفتارها و شعارهایش، همان روحیه‌ی حذف و تحقیر و دشمن‌سازی را بازتولید می‌کند.

آزادی با نفرت و حذف به دست نمی‌آید.

دموکراسی با تهدید و انتقام ساخته نمی‌شود.

در این میان، سه نیرو هستند که به جان و آینده‌ی مردم ایران اهمیتی نمی‌دهند:

نخست، فاشیسم مذهبیِ حاکم که بقایش بر سرکوب و خشونت و اعدام استوار است.

دوم، سلطنت‌طلبان که آزادی مردم را نه به عنوان حق ملت، بلکه به عنوان نردبان بازگشت خود به قدرت می‌خواهند.

و سوم، آمریکا و اسرائیل که با زرادخانه‌ی عظیم و سیاست‌های ویرانگر خود، یا در تدارک حمله‌اند یا در تدارک معامله؛ و در هر دو حالت، مردم ایران فقط ابزارند، نه هدف.

کسانی که در اروپا و آمریکا زندگی می‌کنند و از آن‌سوی دنیا برای ایران نسخه‌ی جنگ می‌پیچند، آیا حاضرند خودشان و خانواده‌شان هزینه‌ی جنگ را بدهند؟

آیا حاضرند فرزندانشان زیر بمباران زندگی کنند؟

آیا حاضرند صدای انفجار را جای صدای مدرسه و زندگی تجربه کنند؟

ایران کشوری با بیش از ۹۰ میلیون جمعیت است.

هر جنگ یا فروپاشیِ امنیتی که از بیرون دامن زده شود، می‌تواند فاجعه‌ای چندین برابر عراق، افغانستان و لیبی رقم بزند. جنگ داخلی، تجزیه، ویرانی زیرساخت‌ها، نابودی اقتصاد، گسترش گروه‌های مسلح، و آوارگی میلیونی، تنها بخشی از پیامدهای ممکن چنین سناریویی است.

با این حال، کسانی که برای جنگ کف می‌زنند، یا ابعاد این فاجعه را نمی‌فهمند، یا عامدانه خود را به نفهمیدن می‌زنند.

بسیاری از مردم ایران از شدت سرکوب و فشار، آرزو دارند این رژیم هرچه زودتر پایان یابد. این احساس کاملاً قابل درک است. اما پایان استبداد اگر از مسیر بمب و دخالت خارجی عبور کند، لزوماً به آزادی ختم نمی‌شود. بسیار محتمل‌تر آن است که ایران از دل یک فاجعه بیرون بیاید و به جای آزادی، با استبدادی تازه، با خشونتی تازه و با زخمی عمیق‌تر روبه‌رو شود.

کسانی که امیدشان را به ترامپ و نتانیاهو بسته‌اند، دیر یا زود با حقیقت سیاست جهانی روبه‌رو خواهند شد: برای قدرت‌های بزرگ، حقوق بشر مسئله‌ی اصلی نیست. مسئله نفت است، معامله است، توازن قدرت است و منافع ژئوپلیتیک. همین امروز هم در مذاکرات، سخنی از آزادی و کرامت انسانی مردم ایران نیست؛ موضوع بر سر برنامه‌ی هسته‌ای حکومت و سهم‌خواهی سیاسی و اقتصادی است.

مردم ایران به همبستگی نیاز دارند، اما نه همبستگیِ آلوده به جنگ‌طلبی.

نه همبستگی‌ای که آزادی را به پروژه‌ی تاج‌گذاری گره بزند.

نه همبستگی‌ای که آینده‌ی ایران را در دست قدرت‌های خارجی بگذارد.

ایران به آزادی نیاز دارد، نه به تعویض ارباب.

به دموکراسی نیاز دارد، نه به تعویض شکل استبداد.

ایران به عدالت اجتماعی نیاز دارد، نه به تعویض شکل‌های دیگری از ستم اجتماعی.

و سلطنت‌طلبان با این سه خواسته‌ی اساسی مردم ایران بیگانه‌اند.

جنگ، شعار نیست.

جنگ بازی با جانِ مردم است.

و در پایان باید روشن گفت:

مردم ایران باید سرِ حکومت را به سنگ بکوبند، نه نیروهای خارجی که با درد و نیاز آنان بیگانه‌اند.

🌹🌍🌹

دفاع از تجاوز نظامی با ارجاع به جنگ جهانی دوم؛ یک قیاس گمراه‌کننده

 

نوید مومن زاده

 

برخی از سلطنت‌طلبان برای توجیه حمایت از حملهٔ نظامی به ایران، به نمونه‌هایی از جنگ جهانی دوم اشاره می‌کنند. می‌گویند همان‌گونه که فرانسه و هلند از اشغال آلمان نازی آزاد شدند، دخالت نظامی امریکا یا اسرائیل نیز می‌تواند ایران را «آزاد» کند.

این مقایسه از بنیاد نادرست است.

فرانسه و هلند در جریان جنگ جهانی دوم به اشغال مستقیم ارتش نازی آلمان درآمده بودند. مسئله، آزادی از اشغال خارجی بود، نه تغییر حکومت از بیرون. آن کشورها در دل یک جنگ جهانی قرار داشتند؛ جنگی میان قدرت‌های بزرگ که سرنوشت نظم بین‌المللی را تعیین می‌کرد.

ایران امروز نه کشوری اشغال‌شده است و نه بخشی از یک جنگ جهانی. مسئلهٔ ایران، استبداد داخلی و ساختار قدرتی است که تنها به دست جامعهٔ ایران می‌تواند دگرگون شود، نه با بمباران خارجی.

برخی همچنین به شکست ژاپن در همان جنگ اشاره می‌کنند. اما ژاپن یکی از طرف‌های اصلی آن جنگ بود که پس از شکست کامل نظامی تسلیم شد و برای سال‌ها تحت اشغال رسمی قرار گرفت. این وضعیت نتیجهٔ یک جنگ جهانیِ تمام‌عیار بود، نه یک مداخلهٔ محدود برای «نجات مردم».

در مقابل، تجربه‌های معاصر نشان می‌دهد که مداخلهٔ نظامی خارجی در کشورهایی مانند عراق، لیبی، سوریه و افغانستان به فروپاشی ساختار دولت، گسترش خشونت، جنگ داخلی و ناامنی مزمن انجامیده است. وعدهٔ آزادی داده شد، اما نتیجه در بسیاری موارد خلأ قدرت و ویرانی گسترده بود.

ایران کشوری با جمعیتی بزرگ، تنوع قومی، موقعیت حساس منطقه‌ای و شبکه‌های پیچیدهٔ امنیتی است. حملهٔ نظامی به چنین کشوری، پیش از آنکه ساختار سیاسی را تغییر دهد، زیرساخت‌های حیاتی و زندگی روزمرهٔ مردم را هدف قرار می‌دهد. جنگ، برق و آب و بیمارستان و راه و کارخانه را نابود می‌کند و در خلأ حاصل از فروپاشی، رقابت‌های مسلحانه و شکاف‌های داخلی تشدید می‌شود.

هیچ قدرت خارجی برای تحقق آزادی مردم ایران وارد جنگ نمی‌شود. سیاست خارجی دولت‌ها بر پایهٔ منافع خودشان تعریف می‌شود، نه بر اساس رهایی ملت‌ها. تصور اینکه حملهٔ نظامی از بیرون «فرصتی تاریخی» برای آزادی است، نادیده گرفتن تجربه‌های تلخ منطقه است.

آزادی پایدار از دل نیروی اجتماعی مردم برمی‌آید، نه از آسمان بمب‌افکن‌ها. و اگر در پی یک تجاوز نظامی، جریانی که با شعارهای تک‌صدایی و حذف‌گرایانه حرکت می‌کند به قدرت پرتاب شود، نتیجه نه استقرار آزادی، بلکه خطر لغزش به سوی استبدادی تازه و چرخه‌ای از خشونت و درگیری داخلی خواهد بود.

سلطنت‌طلبی، اگر بر موج مداخلهٔ نظامی خارجی سوار شود، می‌تواند به گردابی در دریای آزادی مردم ایران بدل گردد؛ گردابی که راه را بر شکل‌گیری نظمی دموکراتیک و مشارکتی می‌بندد.

مخالفت با تجاوز خارجی، دفاع از وضع موجود نیست. می‌توان و باید هم‌زمان با استبداد داخلی مخالف بود و با جنگ خارجی نیز مخالفت کرد.

🌹🌍🌹

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©