Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
سه-شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴ برابر با  ۲۴ فوريه ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :سه-شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴  برابر با ۲۴ فوريه ۲۰۲۶

 

یادآوری چند نکته آزموده شده

 

محمدرضا شالگونی

 

پس از کشتار هولناک ۱۸ و ۱۹ دی ، خیزش انقلابی مردم ایران وارد مرحله حساسی شده است. در این روزهای دردناک ، بیش از هرچیز دیگر باید نکاتی را به یاد داشته باشیم که کارساز بودن شان بارها تجربه شده است. من در اینجا چند نکته ای را که توجه به آنها در این شرایط اهمیت دارد ، یادآوری می کنم :

۱ – به یاد داشته باشیم که جمهوری اسلامی نظام فاشیستی خون خواری است که در نزدیک به نیم قرن گذشته از هر جهت آزموده شده و اکنون به جایی رسیده که نه راه پیش دارد و نه راه پس. اما سران کلیدی این نظام در رویارویی با خیزش سراسری مردم ایران عقب نشینی نخواهند کرد ، زیرا (برخلاف بسیاری از سران رژیم شاهنشاهی) جایی برای فرار ندارند. البته خیلی از آنها کوشیده اند در خارج از کشور تکیه گاه مالی برای خودشان درست کنند ، اما پناه گاه مطمئنی ندارند. بنابراین به زیر کشیدن این رژیم ، به احتمال زیاد ، خونین خواهد بود و کشتار دی ماه متاسفانه آخرین کشتار نخواهد بود.

۲ – قانون کلیدی جنگ ها و رویارویی های بزرگ به حد کافی شناخته شده است : باید با تکیه بر نقطه قوت خود به نقطه ضعف دشمن فشار بیاوریم. نقطه قوت مردم ایران در رویارویی با جمهوری اسلامی "عدد بزرگ" است. اکنون اکثریت عظیم ایرانیان از این رژیم به جان آمده اند و پایه اجتماعی آن به شدت فرو پاشیده و به اقلیتی بسیار کوچک تبدیل شده. اما آنها مسلح هستند و کاملاً سازمان یافته. پس در رویارویی سرنوشت ساز با آنها باید به نقطه قوت خودمان تکیه کنیم با حمله به نقطه ضعف آنها. به بیان دیگر ، باید هرچه بیشتر تلاش کنیم همه ایرانیان طرفدار آزادی و حاکمیت مردم همراه و همنوا به میدان بیایند تا نیروهای سرکوب این رژیم تاریکی و ستم فرسوده و درمانده شوند.

۳ – اکثریت بزرگ مردم در هیچ جای دنیا معمولاً حاضر نمی شوند جان خودشان را به خطر بیندازند و در مقابله با نیروهای مسلحِ آماده کشتار به میدان بیایند. بنابراین اکثریت عظیم ایرانیان (هرچند از جنایات و مصیبت های این رژیم جهنمی ، مخصوصاً پس از کشتار هولناک اخیر به جان آمده اند) در مقابله با رژیم نه در مبارزه مسلحانه شرکت خواهند کرد و نه در تظاهرات خیابانی پر خطری که احتمال کشتار در آنها وجود دارد. اما به تجربه می دانیم که همین ها می توانند با زیر پا گذاشتن روزمره بسیاری از "باید" ها و "نباید" های رژیم ، نیروهای سرکوب را به فرسودگی و درماندگی بکشانند. رویارویی با دستگاه سرکوب در زمان و مکان فشرده برای اکثریت عظیم دشوار است اما رویارویی روزمره و فرسایشی با رفتارها و اقدام های کم هزینه ، بی تردید می تواند نیروهای رژیم را فرسوده سازد و فروپاشی آن را شتاب دهد. پس باید زمان و مکان رویارویی را هرچه بیشتر گسترده تر سازیم. این نکته مهمی است که در تمام دوره حاکمیت جمهوری اسلامی ، یا دست کم ، از دی ماه ۹۶ تاکنون بارها آزموده شده است. با توجه به این تجربه ، نافرمانی مدنی ، در شرایط کنونی شیوه مبارزه کارآمدتری است که می تواند نقطه قوت مردم ایران را در مقابله کامل با نقطه ضعف رژیم قرار بدهد و دستگاه های سرکوب آن را از نفَس بیندازد.

۴ – رویارویی فرسایشی نه تنها فرصت های زیادی برای مبارزات مختلف مردم ایجاد می کند ، بلکه ارتباط گیری میان بخش های مختلف جامعه و سازمان یابی مستقل و برخاسته از پائین را هم برای اکثریت عظیم (و به ویژه اقشار پائین) آسان تر می سازد. تصادفی نبوده که از دی ماه ۹۶ تاکنون عملاً تشکل های مستقل بسیار ارزشمندی (مانند تشکل های معلمان و پرستاران و کارگران بخش های مختلف  و زنان و بازنشستگان) شکل گرفته اند که هرچند خصلت ژلاتینی دارند و هنوز نتوانسته اند انسجام تشکیلاتی محکمی پیدا کنند ، ولی مهم ترین دستاورد سیاسی مردم ایران در تمام دوران موجودیت جمهوری اسلامی هستند و در عصر کنونی (یعنی عصر ارتباطات) می توانند حلقه های اتصال تشکل های مستقل مردمی باشند و همنوایی میان تمام بخش های مردم را شتاب بخشند.

۵– فراموش نباید که محرک اصلی مبارزه و سازمان یابی در میان همه بخش های جامعه نمی تواند یکسان باشد. تجربه های مکرر نشان می دهد که انگیزه کلیدی مبارزات زحمتکشان و تهیدستان و محرومان ( یعنی اکثریت بزرگ جامعه) علیه بی عدالتی است و تلاش برای برقراری عدالت.  بنابراین هیچ خیزش مردمی علیه جمهوری اسلامی ، بدون توجه به خواست ها و نیازهای زحمتکشان و تهیدستان ایران نخواهد توانست دامنه واقعاً توده ای و سراسری پیدا کند. توجه به این حقیقت مخصوصاً برای جنبش چپ اهمیت حیاتی و سرنوشت ساز دارد و نیروهایی که خود را چپ معرفی می کنند ولی عملاً به این حقیقت اساسی بی اعتنا هستند ، بی هیچ تردید نباید جزیی از جنبش چپ شمرده شوند. البته توجه به این حقیقت به معنای بی توجهی به خواست کلیدی آزادی های سیاسی و دموکراسی نیست و نباید باشد.

۶ – جنبش چپ در سراسر جهان و همیشه ستون فقرات همه پیکارهای کلیدی برای دست یابی به آزادی های سیاسی (بی حصر و استثا) و دموکراسی بوده و این بخشی از هویت حیاتی آن است ، زیرا هدف مبارزه برای سوسیالیسم رسیدن به اجتماعی است که در آن "شکوفایی آزاد هر فرد شرط شکوفایی آزاد همگان" باید باشد. بنابراین آنهایی که دموکراسی را یک پدیده بورژوایی می نامند ، پیش و بیش از هر چیز دیگر به تاریخ درخشان پیکارهای سوسیالیستی و موتور فکری این پیکارها ، یعنی سنت فکری پایه گذاری شده به وسیله مارکس ، پشت می کنند.

۷ - ادامه موجودیت جمهوری اسلامی بدون یک سیستم آپارتاید تو در تو و درهم تنیده ناممکن است. بزرگ ترین و پرشمارترین قربانیان این نظام نابرابری هولناک ، زنان هستند که نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند. تصادفی نیست که جمهوری اسلامی بهتر از بخش قابل توجهی از نیروهای اپوزیسیون دریافته است که بیداری و سازمانیابی زنان یکی از خطرناک ترین جریان هایی است که می تواند سلطه ولایت فقیه و حتی اعتبار فقه را در سراسر ایران کاملاً در هم بشکند. فراموش نکنیم که در چهل و هفت سال گذشته نخستین مخالفت با قوانین فقهی از طرف زنان بیدار ایران صورت گرفته ؛ مخالفتی که در تمام این مدت بی وقفه و به اشکال مختلف ادامه داشته است. به یاد بیاوریم زنان شجاعی را که درست در اسفند ۵۷ در تظاهراتی به مناسبت روز ۸ مارس با  شعارهای زیبایی مانند : "در بهار آزادی ، جای حق زن خالی" ؛ "نه روسری، نه توسری" و "آزادی زنانه حق مسلم ماست" به میدان آمدند ؛ به یاد بیاوریم زنان دلاوری مانند هما دارابی ، سحر خدایاری ، زهرا بنی یعقوب و "دختران خیابان انقلاب" را ؛ به یاد بیاوریم خیزش زنانه درخشانی را که با شهادت ژینا امینی برخاست و عملاً حجاب اجباری را در بخش های مهمی از فضای عمومی کشور عقب راند.  

۸ – امید بستن به مداخله قدرت های خارجی برای براندازی دیکتاتوری حاکم در ایران اشتباه خطرناکی است که بارها و بارها در کشور خودمان و بسیاری از مناطق جهان آزموده شده است و جز تن دادن به بندگی معنای دیگری نمی تواند داشته باشد ، به چند دلیل:

اول این که هرنوع مداخله خارجی بلافاصله فرصت بی همتایی برای دستگاه های امنیتی و سرکوب رژیم فراهم می آورد که همه مخالفان جمهوری اسلامی را به همکاری با قدرت های خارجی متهم کنند و با دست بازتری سرکوب آنان را پیش ببرند. فراموش نکنیم که هر فضای جنگی بلافاصله به یک فضای امنیتی ویژه تبدیل می شود که نفَس کشیدن در آن برای هر مخالف و منتقدی به شدت دشوارتر می گردد.

دوم درهر مداخله خارجی بیش از هرچیز دیگر منافع قدرت مداخله کننده دنبال می شود ، بنابراین هر قدرت مداخله کننده خواهد کوشید کشور ما را زیر نفوذ خود در آورد و این جز پامال شدن اصل حاکمیت مردم ما معنای دیگری ندارد و نمی تواند داشته باشد.

 سوم - هیچ مداخله خارجی نمی تواند مردم ایران را متحدتر کند ، بلکه بی هیچ تردید ، حتی در میان مخالفان جمهوری اسلامی شکاف و تفرقه می اندازد.

 چهارم ، مداخله خارجی به احتمال خیلی زیاد فقط از طریق بمباران هوایی می تواند صورت بگیرد ، زیرا حمله زمینی به کشور پهناوری مانند ایران ناگزیر به جنگ پرهزینه و زمان بری می انجامد که نه به نفع امریکا و متحدان آن است و نه می تواند موفقیت آمیز باشد. به یاد داشته باشیم که هیچ حکومتی تاکنون فقط از طریق جنگ هوایی سقوط نکرده است. از اینها گذشته ، بمباران هوایی به تاسیسات اقتصادی و زیرساخت های کشورمان آسیب می زند و شرایط مادی زندگی مردم و مخصوصاً زحمتکشان کشور را به تباهی می کشاند.

۹ – مردم به جان آمده از دیکتاتوری ، وقتی علیه رژیم حاکم  بر می خیزند ، به خوبی می دانند چه نمی خواهند ، اما ضرورتاً نمی دانند چه می خواهند. کافی است تجربه خودمان در انقلاب پنجاه و هفت را به یاد بیاوریم که انقلابی بود به راستی توده ای و حتی به جرأت می توان گفت یکی از توده ای ترین انقلاب های چند سده گذشته در جهان ؛ اما همه می دانیم که عملاً تبدیل شد به پرشی در تاریکی. پس هشیار باشیم حالا که علیه جمهوری اسلامی برخاسته ایم از آنچه می خواهیم نیز درک روشنی داشته باشیم. تجربه های تاکنون آزموده شده در سراسر جهان نشان می دهد که نظام سیاسیِ دموکراتیک با تأمین آزادی های سیاسی بنیادی ، ضروری ترین سکویی است که با دست یابی به آن پیکار علیه نابرابری های اجتماعی و طبقاتی می تواند توده گیرتر ، کارآمدتر و تهاجمی تر گردد. زیرا شرایط مساعدی  فراهم می شود که انبوه زحمتکشان و محرومان ، یعنی اکثریت عظیم جامعه  ، بتوانند از حالت توده های پراکنده و سردرگم به کنش گران جمعیِ آگاه و سازمان یافته تبدیل شوند. البته فراموش نکنیم که دموکراسی به خودیِ خود به رهایی از بهره کشی و نابرابری نمی انجامد ، اما مساعدترین شرایط را برای پیکار رهایی تبار انسانی فراهم می آورد. بنابراین در بحث های مربوط به دموکراسی به هوش باشیم آنچه را که "ناکافی" است "نالازم" ندانیم و گرنه سر از برهوتی در خواهیم آورد که رهایی از آن آسان نخواهد بود.

۱۰ – تردیدی نباید داشت که در پیکار علیه استبداد ، همراهی و همنوایی همه نیروهای مدافع دموکراسی و آزادی های بنیادی نقش تعیین کننده ای دارد ، اما فراموش نباید کرد که این نیروها در کنار اشتراکات شان تفاوت ها و حتی اختلافاتی هم با هم دارند. بنابراین هر جریانی را آن گونه که هست و می خواهد باشد ، باید به رسمیت شناخت. در واقع رسمیت یافتن این اختلافات شرط لازم برای پاگرفتن و پایدار ماندن هر نوع دموکراسی است. تجربه های گوناگون نشان می دهند که کشاندن همه جریان های طرفدار دموکراسی به زیر یک سقف نه مفید است و نه حتی ممکن. دموکراسی با پرچم های رنگارنگ می تواند معنا پیدا کند.

۱۱ – هواداران سوسیالیسم برای راه اندازی پیکاری همه جانبه برای رهایی تبار انسانی به اتحادی گسترده و پرتوان نیاز دارند. اما فراموش نباید کرد که؛

 اولاً هیچ حزب و جریان سیاسی حق ندارد خود را نماینده انحصاری کارگران و زحمتکشان قلمداد کند. تردیدی نیست که کارگران و زحمتکشان و تهیدستان ، پیوندها و اشتراکات چشم گیری دارند ، اما تفاوت ها و اختلافات رنگارنگی هم دارند که نادیده گرفتن آنها نه تنها کمکی به همبستگی آنها نمی کند ، بلکه می تواند به آن آسیب بزند.

 ثانیاً هیچ سازمان و حزبی نمی تواند در برگیرنده همه توده های محروم و زحمتکش باشد.  تجارب تاکنونی نشان می دهد که فقط بخش کوچکی از توده های زحمتکش با احزاب سیاسی پیوند برقرار می کنند. بنابراین نه تنها یک حزب واحد ، بلکه حتی همه احزاب هوادار سوسیالیسم نیز حق ندارند خود را نمایندگان انحصاری همه زحمتکشان قلمدادکنند.

ثالثاً هیچ نماینده ای حق ندارد خود را سخنگوی انحصاری موکَل اش قلمداد کند و گرنه به ارباب او تبدیل خواهد شد. جنبش معطوف به سوسیالیسم "جنبش مستقل اکثریت عظیم به نفع اکثریت عظیم" است که بدون فعال شدن خودِ اکثریت عظیم و حق وتوی آن نمی تواند راه به جایی ببرد.

 ۱۲ – فراموش نکنیم که همه مخالفان جمهوری اسلامی طرفدار دموکراسی نیستند. بی توجهی به این حقیقت ، حتی در صورت سرنگونی همین دیکتاتوری مصیبت بار ، می تواند به تکرار مصیبتی بیانجامد که در انقلاب پنجاه و هفت شکل گرفت و هنوز هم نتوانسته ایم از چنگ اش رها شویم. اکنون مهم ترین جریان ضد دموکراسی در میان مخالفان رژیم حاکم ، سلطنت طلبان هستند که هنوز به قدرت نرسیده آشکارا سرکوب جریان های سیاسی دیگر را تبلیغ می کنند. به یاد داشته باشیم که حتی خمینی آدم خوار قبل از دستیابی به قدرت وعده سرکوب دیگران را نمی داد بلکه تظاهر به این می کرد که مخالف آزادی جریان های دیگر نیست. البته سلطنت طلبان حتی با کنار گذاشتن همین تهدیدهای شان ، یک نیروی طرفدار دموکراسی نخواهند بود ، به چند دلیل :

اولاً هر مقام سیاسی موروثی با اصل برابر حقوقی سیاسی همه شهروندان ، یعنی یکی از اصول بنیادی دموکراسی ، مباینت دارد.

 ثانیاً بازگشت به سلطنت در ایران ، یعنی بازگشت به سنت های سیاسی استبداد پهلوی. یادمان باشد که هر دو سلطان پهلوی پایه ای ترین اصول قانون اساسی مشروطیت را آشکارا زیر پا گذاشتند و تلاش کردند با ایجاد اختناق سیاسی کامل حتی حاکمیت قانون را در سرزمین ما ناممکن کنند.

 ثالثاً شکل گیری پدیده عجیب حکومت مستقیم روحانیت (که حتی در مقیاس جهانی یک پدیده استثنایی است) نتیجه حکمرانی سلطان دوم پهلوی بود که به قول معروف "سنگ را بسته و سگ را گشوده بود". زیرا در پانزده سال آخر حکومت اش همه جریان های سیاسی را سرکوب می کرد و دستگاه روحانیت شیعه را پر و بال می داد.

رابعاً بازگشت به سطنت پهلوی یعنی تن دادن به نفوذ قدرت های سلطه جوی خارجی در ایران. فراموش نکنیم که هر دو سلطان پهلوی به کمک قدرت های خارجی به سلطنت رسیدند و با فشار قدرت های خارجی هم از قدرت برکنار شدند. پهلوی اول با کودتای ۱۲۹۹ که به وسیله انگلیسی ها طراحی شده بود به قدرت رسید و با فشار انگلیسی ها هم از قدرت رانده شد و به تبعید در افریقا فرستاده شد. پهلوی دوم نیز به کمک قدرت های خارجی به سلطنت رسید ؛ با کودتای  انگلیسی – امریکایی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ حکمرانی اش را تثبیت کرد و بالاخره با  فشار امریکایی ها ناگزیر شد به تبعیدی تحقیرآمیز تن بدهد. وحالا به نظر می رسد رضا پهلوی نیز در ادامه سنت این خاندان چشم امید به قدرت های خارجی بسته تا بلکه به قدرت برسد.

علاوه بر سلطنت طلبان ، "سازمان مجاهدین خلق" نیز جریانی است که با توجه به کارنامه آن پس از "انقلاب ایدئولوژیک" اش ، اگر قدرتمند شود می تواند تهدیدی برای شکل گیری دموکراسی در کشور ما باشد. البته کارنامه سازمانی که مسعود رجوی به وجود آورد ، نباید به پای مبارزان شریفی نوشته شود که برای آزادی مردم ایران (در دوره دیکتاتوری شاهنشاهی و دیکتاتوری ولایی) جنگیدند و جان باختند.

در همین رابطه لازم است به یاد داشته باشیم که مخالفت با این جریان های ناهمخوان با دموکراسی به معنای مخالفت با حق شهروندی آنها نیست و نباید باشد. در یک نظام دموکراتیک حق شهروندی همه مردم باید رعایت شود و حتی جریان های ناهمخوان با دموکراسی تا زمانی که قوانین نظام دموکراتیک را رعایت می کنند باید از حق تشکیلات و تبلیغات برخوردار باشند ، زیرا بدون آزادی های سیاسی بی حصر و استثنا که ستون نگهدارنده دموکراسی است ، نظام دموکراتیک در سراشیب زوال می غلتد.

۱۳ – به یاد داشته باشیم که در تاریخ صد و بیست سال اخیر ایران ، مبارزه علیه مداخله قدرت های خارجی و برای دفاع از استقلال کشور یکی از کلیدی ترین ستون های مبارزه ایرانیان برای آزادی های سیاسی و دموکراسی بوده است. بنابراین کسانی که برای رهایی از فاشیسم ولایی دست به دامن قدرت های خارجی می شوند ، به این سنت درخشان پیکارهای دموکراتیک مردم ایران پشت می کنند. آنها فراموش می کنند که هر مداخله خارجی حتی اگر بتواند جمهوری اسلامی را براندازد ، سرنوشت ما را به دست قدرتی می سپارد که محال است منافع خود را در آن مداخله فراموش کند. آیا قرار است ایران ما (که هرگز مستعمره نبوده) برای رهایی از چنگال جمهوری اسلامی به یک کشور شبه مستعمره تبدیل شود؟! آیا چنین دعوتی از قدرت های خارجی جز نادیده گرفتن توانایی های مردم این کشور معنای دیگری می تواند داشته باشد؟! آیا نتایج مداخله امریکا در کشورهای همسایه ما در همین دهه های اخیر به حد کافی روشن نیست؟! آیا کارنامه امپریالیسم امریکا را در براندازی حکومت های دموکراتیک  در بسیاری از کشورهای جهان ، واز جمله در کشور خودمان،  فراموش کرده ایم؟! کودتایی را به یاد بیاوریم که با براندازی دولت مصدق ، نطفه دموکراسی را در تمام خاور میانه خفه کرد.

محمدرضا شالگونی – ۵ اسفند ۱۴۰۴

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©