Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ برابر با  ۰۲ مارس ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴  برابر با ۰۲ مارس ۲۰۲۶

 

میان استبداد داخلی و تجاوز خارجی،

 قربانی همیشه مردم‌اند.

نوید مومن زاده

 

کمک رسید؛ جنگ رسید

گفتند «کمک در راه است».

و کمک رسید؛

اما نه به شکل آزادی،

بلکه به شکل آتش و بمب بر سر مردم.

بامداد روز شنبه نهم اسفندماه، ایالات متحدهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کردند. آنچه سال‌ها با تهدید، تحریم و «فشار حداکثری» زمینه‌سازی شده بود، اکنون به انفجار رسیده است. بار دیگر آسمان ایران میدان رقابت قدرت‌هایی شد که هیچ‌یک رنج و درد مردم را در مرکز تصمیم خود ندارند.

در همان ساعت‌های آغازین جنگ، خبر بمباران یک مدرسهٔ دخترانه در میناب منتشر شد؛ خبری از جان باختن بیش از صد دانش‌آموز. کودکانی که نه سیاست می‌شناختند و نه بازی‌های قدرت را؛ تنها آرزویشان زندگی و آینده‌ای روشن بود. جنگ پیش از آن‌که به اهداف نظامی برسد، به قلب جامعه می‌رسد؛ جان و کاشانهٔ مردم را خاکستر می‌کند.

مذاکرات میان دولت دونالد ترامپ و حکومت اسلامی، بیش از آن‌که تلاشی واقعی برای صلح باشد، به نمایشی شبیه بود؛ آرامشی پیش از طوفان، تا پس از آغاز حمله گفته شود «راه دیپلماسی هم طی شد». اکنون آن طوفان فرارسیده است.

بی‌تردید سیاست‌های ماجراجویانه و سرکوبگرانهٔ حکومت اسلامی، کشور را به این پرتگاه کشاند. اما این نیز حقیقت دارد که آمریکا و اسرائیل از همین وضعیت برای پیشبرد اهداف راهبردی خود بهره بردند؛ اهدافی که با منافع و کرامت مردم ایران هم‌راستا نیست.

در پس این جنگ، تنها یک پاسخ نظامی دیده نمی‌شود؛ طرحی بزرگ‌تر نیز قابل تشخیص است: تثبیت برتری مطلق اسرائیل در منطقه، گسترش هژمونی نظامی و ژئوپولیتیک، و شکل‌دادن به نظمی که در آن ایران یا به دولتی وابسته تبدیل شود یا کشوری فرسوده و گرفتار در بحران‌های داخلی. تجربهٔ بسیاری از کشورهای منطقه نشان داده است که مداخلهٔ نظامی خارجی، اغلب به فروپاشی اقتصادی، شکاف اجتماعی و بی‌ثباتی پایدار انجامیده است.

در این میان، رضا پهلوی از این حمله استقبال کرده و آن را گامی در مسیر «رهایی» و حتی اقدامی «بشردوستانه» توصیف کرده است. آنان که سال‌ها بر طبل جنگ کوبیدند و از «کمکی که در راه است» سخن گفتند، امروز باید پاسخ دهند: این همان کمک وعده‌داده‌شده بود؟ کمک به مردم، یا به پروژهٔ قدرت‌گیری دولتی دست‌نشانده؟

هیچ جنگی بشردوستانه نیست.

هیچ موشکی آزادی به ارمغان نمی‌آورد.

هیچ بمبی دموکراسی نمی‌سازد.

آزادی از دل ارادهٔ مردم زاده می‌شود، نه از دل تجاوز خارجی.

نه استبداد دینی راه‌حل است،

نه سلطنت مطلقه‌ای که بر ویرانه‌ها بنا شود.

ایران امروز زخمی است؛

و زخمی که با آتش گشوده شود، با شعار التیام نمی‌یابد.

کسانی که در بیرون از مرزها این حمله را جشن می‌گیرند، باید به چشمان مادران داغدار نگاه کنند. تاجی که بر خاکستر خانه‌ها نهاده شود، مشروعیت نمی‌آورد.

ما با حکومت فاشیستی اسلامی مرزبندی داریم؛

اما با جنگ و تجاوز نیز مرزبندی داریم.

نه به ولایت مطلقه،

نه به سلطنت مطلقه،

نه به جنگی که آیندهٔ یک ملت را می‌سوزاند.

با آغاز این جنگ و ریخته‌شدن خون مردم، ترامپ، نتانیاهو و خامنه‌ای ـ هر یک به شیوهٔ خود ـ در یک صف ایستاده‌اند: صفِ قدرت‌مدارانی که بهای سیاست‌هایشان را مردم ایران می‌پردازند؛ با ویرانی خانه‌ها، با سوختن شهرها و با از دست رفتن جان عزیزانشان.

مردم ایران سزاوار زندگی‌اند، نه میدان جنگ.

🌹🌍🌹

 

از ویرانیِ جنگ تا وسوسه‌ی تاج؛

دیکتاتور رفت و منطق دیکتاتوری ماند

نوید مومن زاده

 

سلطنت‌طلبان جنایت را پنهان می‌کنند.

در آغاز این جنگ، روز شنبه، مدرسه‌ای در میناب هدف حمله قرار گرفت؛ حمله‌ای که از سوی اسرائیل و آمریکا انجام شد و بیش از صد و شصت دانش‌آموز جان باختند. فاجعه‌ای که وجدان هر انسان زنده‌ای را می‌لرزاند.

اما سلطنت‌طلبان — و در رأس آنان رضا پهلوی — به جای همدردی با خانواده‌ها، روایت را تحریف کردند. گفتند رژیم خودش مدرسه را بمباران کرده است. سپس در تحریفی دیگر مدعی شدند این مدرسه ویژه‌ی فرزندان نیروهای سپاه بوده است.

اکنون روشن شده که مدرسه توسط هواپیماهای نیروهای مهاجم هدف قرار گرفته و مدرسه‌ای ویژه‌ی فرزندان سپاه نبوده است. اما حتی اگر چنین هم بود، آیا کودکان به جرم شغل یا وابستگی پدرانشان باید کشته شوند؟ این منطق، منطق عدالت نیست؛ منطق انتقام کور است.

چرا سلطنت‌طلبان مرگ بیش از صد دانش‌آموز را انکار یا توجیه می‌کنند؟ این‌ها که دیگر اهالی غزه نبودند. پاسخ را باید در رفتار رهبرشان جست. تسلیت برای مرگ سه سرباز آمریکایی صادر می‌شود، اما دریغ از یک پیام همدردی برای مرگ کودکان. مهم هم نیست چه کسی مسبب بوده باشد؛ سکوت در برابر مرگ کودکان، خود موضع است.

در این میان، علی خامنه‌ای در نخستین روزهای جنگ، همراه نزدیک‌ترین یارانش کشته شد و کارنامه‌ای مملو از سرکوب، زندان، قتل و ویرانی را برجای گذاشت. او رفت؛ اما ساختار استبدادی هنوز پابرجاست. مرگ یک فرد، به معنای مرگ یک نظام فکری و امنیتی نیست.

مردم ایران نتوانستند با دست خود، او را از اریکه‌ی قدرت پایین بکشند و بر صندلی دادگاه بنشانند. او با تهاجم نیروی خارجی حذف شد؛ نیرویی که آشکارا اهدافی فراتر از سرنوشت مردم ایران را دنبال می‌کند. در پس این جنگ، طرح گسترش هژمونی منطقه‌ای اسرائیل و تثبیت برتری راهبردی آمریکا در خاورمیانه نهفته است؛ اهدافی که لزوماً با آزادی و عدالت برای مردم ایران هم‌راستا نیست.

در چنین خلأیی، و در نبود یک آلترناتیو دموکراتیک سازمان‌یافته، زمینه برای ظهور نیروهای ارتجاعی با گرایش‌های فاشیستی فراهم می‌شود. سلطنت‌طلبان چشم به دود و آتش دوخته‌اند و گمان می‌کنند از دل این ویرانی، تاجی زاده خواهد شد.

و این‌جاست که طنز تلخ تاریخ خود را نشان می‌دهد:

دیکتاتور مرد؛ زنده باد دیکتاتور.

یعنی اگر ساختار استبداد نقد نشود، اگر منطق قدرت موروثی و قیم‌مآبانه زیر سؤال نرود، فقط چهره‌ها عوض می‌شوند. نام‌ها تغییر می‌کند، اما مناسبات همان می‌ماند.

مسئله نه دفاع از استبداد حاکم است و نه پناه بردن به استبدادی دیگر. مسئله این است که میان تجاوز خارجی و استبداد داخلی، قربانی همواره مردم‌اند — به‌ویژه کودکان.

سلطنت، در هر شکلش، اگر بر قدرت موروثی تکیه کند، چیزی جز بازتولید استبداد نیست؛ و در میان ویرانه‌های مدرسه‌ها و آوار جنگ، تنها چهره‌ی عریان‌تر و زشت‌تر خود را نشان می‌دهد.

 

🌹🌍🌹

 

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©