نفس
های خش دار
نیلوفر
علوی
بابام
بیشتر از بیست
سال مهندس
ارشد و مسئول
راهاندازی
آزمایشگاه
مجتمع فولاد
مبارکه بود.
قلب و ریههاش
در اثر
استنشاق مواد
شیمیایی
سوختهبود. در
سالهای آخر
زندگی خِسخس
و تنگینفس
داشت. نفسکشیدنش
صدایی میداد
شبیه صدای کشیده
شدن اره روی
چوب. با اینکه
حتی بک پک سیگار
هم در زندگیاش
نکشیده بود،
دکترها بهش
گفتهبودن ریههاش
مثل کسی هستن
که تمام عمر سیگار
کشیده.
بعد
از فارغالتحصیلی
لیسانس، از طریق
یکی از آشناها
و همکارهای
سابق بابا،
موقعیت
کارآموزیای
در مجتمع
فولاد مبارکه
پیداکردم.
قرار بود به یک
گروه تحقیقاتی
از دانشگاه شریف،
برای اندازهگیری
آلایندههای
هوا از دودکشهای
بخشهای
مختلف مجتمع
کمک کنم. با مدیر
پروژه به بخشهای
مختلف مجتمع
سر میزدیم و
تعداد،
اندازه و شکل
دودکشها، و
گازها و ذرات
خروجی و میزان
اونها رو از
مسئولین بخشها
میپرسیدیم و
ثبتمیکردیم.
بیشتر مهندسها،
سرپرستها و
حتی خیلی از
کارگرها بابا
رو با اینکه
چندین سال قبل
بازنشسته شده بود،
میشناختن. یکیشون
از بابا به
عنوان “دایرةالمعارف
شیمی ایران”
نام برده بود.
مجتمع
فولاد مبارکه یک
شهر عظیم و بسیار
بزرگتر از
تصور آن روزهایم
بود و میاندیشیدم
چقدر خوششانس
هستم که
توانستهام
پروسه شگفتانگیز
تبدیل سنگ آهن
به ورقهای
فولادی رو از
نزدیک ببینم.
امروز
که بمبها بر
سر مجتمع
فولاد مبارکه
فرودآمدند،
در میانه آتش
و دودی که از
حاصل عمر و
جوانی و به
بهای سلامتی
دهها هزار
کارگر و مهندس
ایرانی
برخواسته، و
در میانه
سوختن دههها
کار و زحمت و
دانش و تجربه،
یک لحظه حس
کردم نمیتونم
نفس بکشم.
انگار دودی که
از محل
فرودآمدن بمبها
به آسمان میرود
مستقیم وارد ریههایم
میشود و صدای
خسخس نفسهای
بابا در سالهای
آخر زندگیاش
را در گوشم طنینانداز
میکند. در
بهت به آتش خیره
میشوم و اشک
امانم نمیدهد.
هفتم
فروردین ۱۴۰۵
۲۷مارس
۲۰۲۶
………………..
سینا
طیبات:
اعتراف
میکنم من هم
گول خوردم!
فکر کنم تا
الان باید دیگه
باورمون شده
باشه که این
مداخله نظامی
هدفش «نابودی
ایران» بود و
نه «آزادی ایران».
روزی
که گذشت به صنعت
فولاد ایران
در اصفهان و
خوزستان حمله
شد. این یعنی
بر باد رفتن
۲۵ میلیون تن
تولید سالانه
فولاد و نزدیک
به ۴۰ سال
سرمایهگذاری
برای این زیرساخت.
پدر من سالها
در این صنعت
مهندسی کرد و
عرق ریخت. خوب یادمه
در دنیای کودکی
آخر هفتهها
از پدرم میپرسیدم
«فولاد مبارکه
چقدر تولید
روزانه داره؟»
و بعد حساب میکردم
این یعنی چقدر
پول! حالا خوب
لمس میکنم
عمق این فاجعه
چیست. بدتر از
زیرساخت، بیش
از ۱۲٬۰۰۰
کارگری هستند
که در نتیجه این
اتفاق، تنها
در فولاد
مبارکه بیکار
میشن؛ آن هم
در چنین شرایطی
که وضع اقتصادی
بیش از پیش
گلوی مردم را
فشار میدهد.
فراتر از این،
مازاد برق تولیدی
نیروگاه
فولاد مبارکه
به شبکه برق
اصفهان وصل میشد
جهت تأمین برق
شهر، که حالا
آن هم از بین
رفته و این یعنی
خاموشی بیشتر
برای اصفهان.
از
طرفی به
خانوادم نگاه
میکنم که این
روزها آواره
شده و به
روستای پدری
پناه بردهاند.
برادر ۸ سالهام
بیش از یک ماه
از مدرسه و
آموزش دور
بوده و با
تروما دستوپنجه
نرم میکند.
برادر ۲۲ سالهام،
زمانی که باید
اوج لذتش از
زندگی میبود،
در افسردگی و
استرس به سر میبرد،
از ترس آینده
نامعلومی که پیشِ
رویش است.
مادرم حال خوبی
ندارد؛ با
تروما، ترس و
بیخوابی دستوپنجه
نرم میکند.
پدرم نگران
ماه آینده
است، نگران بیسیکترین
نیازهای
خانواده،
نگران اینکه
آیا ماه آینده
حقوق خواهد
گرفت؟
شاید
برای خیلی از
شما که در
کنار
خانواده،
خارج از ایران
به سر میبرید،
این تحولات
«رسکیو میشن»
باشد، ولی برای
من این «روی حقیقی
جنگ» است: ویرانی،
آوارگی (displacement)،
تروما، ناامنی،
و از بین رفتن
هر آنچه عزیز
میداشتم.
..........................
محمد
آهنکوب:
پشت
خونشون رو
زدند.
کوله
پشتیش رو بغل
کرده بود و یک
کلمه با هیچکس
حرف نمیزد.
تویی
که هزار کیلومتر
دورتر نشستی و
از جنگ و
بمبارون ذوق
مرگ میشی،
چجوری از عذاب
وجدان تروما و
ترس این بچه
نمیمیری؟!؟!!
..........................
پرومیزد:
امروز
صبح بمبهای صلح
افکن، محله ما
رو رنده رنده
کردن؛ انقدر پشت
سر هم میزدن
که فقط خوابیده
بودیم رو زمین
و نمیتونستیم
یه ثانیه تکون
بخوریم. بعدش
هم اومدن
دستور تخلیه
دادن. الان این
زندگی ما که
فنا میشه،
روزگار بعد
برای شما آباد
میشه؟
................................
آوند:
"ما خوبیم.
همسایه بالایی
فوت کرد. گربه
رو به زحمت لای
آوار پیدا کردیم.
من خوبم ولی ش.
زانوش زخمی
شده، انگار یه
چیزی مثل نوک
آهن توش فرو
رفته باشه. من
کف پام زخمیه
چون کفش پیدا
نمیکردیم.
اومدیم نشستیم
سر کوچه. یه
آقایی گفت میرسونمتون...
داریم میریم بیمارستان...
ماشین زیر
آواره"
...............................
آمینواسید:
وضعیت
داخل ایران
فرسایشی و پیچیده
شده؛ جنگ
طولانی شده و
مردم خستهاند.
با قطع اینترنت،
کسبوکارهای
آنلاین عملاً
از بین رفته و
خیلیها به
کارهای یدی روی
آوردهاند.
بدهیها بالا
رفته و چشمانداز
روشنی از آینده
دیده نمیشود.
در دید و بازدیدهای
عید، بهجای
احوالپرسی
از آخرین
انفجارها میپرسند.
تورم شدید و قیمت
اجناس روز به
روز گران تر میشود،
اختلال کارتهای
بانکی و
ناتوانی در
بازپرداخت
قرضها، زندگی
روزمره را
مختل کرده
است.
خریدهای
قسطی حالا به
بدهیهای سنگین
تبدیل شدهاند.
مهاجرت داخلی
بلاتکلیف مانده
بسیاریکه از
شهرهای بزرگ
به شهرستان
پناه اورده
اند نه میتوانند
برگردند و نه
تکلیف شغلشان
روشن است. صدای
جنگندهها
خواب شبانه را
از مردم گرفته
و قطعیهای
مکرر آب و
برق، بدون زمانبندی،
فشار را بیشتر
کرده است. کسبوکارهای
کوچک در
رکودند و زندگی
در حالت تعلیق
قرار دارد.
در
حوزه درمان،
کمبود دارو و
فشار بر بیماران
خاص جدیتر
شده است. بیمارستانها
شلوغتر اما
امکانات و نیرو
محدودتر شدهاند
و کادر درمان
خسته و فرسودهاند.
همزمان،
بازار کار بیثبات
است تعدیل نیرو
افزایش یافته،
بسیاری از کسبوکارها
تعطیل یا نیمهفعالاند،
حقوقها عقب
افتاده و
ارزششان با
تورم کاهش یافته.
حتی شاغلان هم
امنیت شغلی
ندارند.
فشار
روانی بیسابقه
است، اضطراب،
بیخوابی و حس
ناامنی دائمی
فراگیر شده.
نبود اطلاعات
شفاف، شایعات
را تشدید کرده
و با قطعی اینترنت،
مردم به اپهای
داخلی و ناامن
پناه بردهاند.
از وضعیت
بازداشتیها
هم خبر دقیقی
نیست و
خانوادهها
در نگرانیاند.
در سطح شهر،
فضا سنگین است
صفهای طولانی،
سکوت و احتیاط
در گفتگوها بیشتر
شده، هرچند
عدهای هنوز
تلاش میکنند
حداقلی از
زندگی عادی را
حفظ کنند.
در این
شرایط، بحث
«حرف زدن یا
نزدن» از شرایط
بیمعناست.
کسانی که داخل
کشورند با
خودِ جنگ زندگی
میکنند و نه
با روایت آن.
پنهانکردن
واقعیت چیزی
را حل نمیکند
اگر کمکی
باشد، در دیدن
و گفتن دقیق
آن چیزی است
که میگذرد.
با وجود همه
فشارها و نزدیک
شدن به نقطههای
بحرانی، مردم
هنوز ایستادهاند
خسته، اما امیدوار
به پایان این
وضعیت.
...............................
شفق :
اسرائیل
دوباره داره
همان نقاطی رو
بمباران میکنه
که در جنگ ۱۲
روزه زده بود.
جاهایی در
تهران که حالا
دیگر فقط «ویرانه»
نیستند، به
معنای واقعی
کلمه با خاک یکسان
شدهاند و حتی
با بمبهای
سنگرشکن به
قعر زمین فرو
رفتهاند.
آنوقت
در توییتر
فارسی، بحث بر
سر واقعی یا
جعلی بودن عکسهای
یک عکاس است.
عدهای در
کمال ناباوری
و قطع ارتباط
با واقعیت،
کنگره برگزار
میکنند و برای
آینده کشوری
تصمیم میگیرند
که همین حالا
زیر آوار است.
از آنسو،
گروهی دیگر
گرد یک نادان
خائن جمع شدهاند
و از ترامپ میخواهند
بمباران را آنقدر
ادامه دهد تا
ایران با خاک یکسان
شود با این خیال
خام که از دل این
خاکستر، میتوان
وطنی ساخت. از
این همه
«اتحاد» در بیتفاوتی
و حرص برای
قدرت باید خون
گریست.
دوستان
باوجدان و شریف!
قلبمان از هر
روز ویرانتر
شدن وطن پارهپاره
شده. لطفاً،
فقط یک کار
بکنید. انرژیتان
را متمرکز کنید.
صدای مردم زیر
بمباران باشید.
صدای
آوارگان، صدای
ترس، صدای ویرانی.
علیه
جنگ بنویسید،
علیه جنگ بایستید
و نگذارید صدای
ما در میان هیاهوی
سیاست و قدرت
گم شود.
...............................
پرنده:
میگفت
۵
دقیقه دیر رسیدم
شاید
اگر زودتر میرسیدم
پسرم زنده بود
۵ دقیقه
بعد از انفجاری
که دقیقا وسط
کلاس پسرم
اتفاق افتاد،
رسیدم
بعد
از ۲
روز جستجو از
پسرم یک لنگه
کفش و کلمنش
رو پیدا کردم
تک
تکِ کاور
اجساد را ۴
بار باز کردم
تا بالاخره
بالاتنهی
پسرم شناختم
................................
لاکیبا:
چهرههای
درموندهی
مردم توی عکسا
داره منو از
پا درمیاره. این
چه دردی بود
بهش دچار شدیم.
................................
گلشن:
شنبه
ساعت ۲
ظهر، در میانه
بمباران و
#جنگ تهران.
دلم
برای ایران و
ایرانیان بیگناه
بی پناه تکه
تکهست
این
مسیر لعنتی،
برای ما فقط یک
جاده نیست..
امتداد همان
روزهای ۱۸
و ۱۹
دیست…
مسیرِ
کشدارِ بین
انکار و واقعیت،
بین امیدِ کور
و مواجهه با
مرگ.
جادهای
که به بهشت
زهرا میرسد،
و چند صد متر
بعد از درِ
شرقی آن، در
امتداد جاده
قدیم قم، به
سولههای
پزشکی قانونی
کهریزک ختم میشود
از
جایی که آدمها
دیگر اسم
نداشتند،صورت
نداشتند، و در
کیسههای سیاه،
به عدد تبدیل
شدند.
این
مسیر، برایمان
مسیر معمولی نیست.یک
حافظه جمعیست
که در آسفالتش
فرو رفته… با
هر مترش، صدای
شکستن چیزی میآید..
شاید دلِ یک
مادر، شاید
نفسِ بریدهی یک
برادر، شاید
آخرین امیدِ
کسی که تا دیروز
زنده بود.
از
آن روز، من دیگر
نتوانستم به کیسهی
سیاه نگاه
کنم.
چیزی
در بدنم فرو میریزد،
قلبم دیوانهوار
میکوبد،
نفس
بالا نمیآید،
و جهان برای
چند لحظه، تنگ
و تاریک میشود،حس
میکنم خودم هم
دارم در همان
تاریکی خفه میشوم.
روزی
که با دوستم
رفتیم کهریزک،
برای تحویل
گرفتن پیکرِ
برادرشوهرش…هیچچیز
شبیه قبل
برنگشت. هیچچیز.
در
آنجا، زمان ایستاده
بود،و مرگ، بوی
تند و واقعی
داشت.
نه
شبیه فیلمها
بود نه مثل
خبرها. میخواستی
باور نکنی ولی
واقعی، سنگین
و غیرقابل
انکار بود
بعد
از آن، دیگر
نتوانستم از
آن مسیر رد
شوم. حتی فکرش
هم، پاهایم را
سست میکرد.
تمام
طول مسیر، فقط
به ایران فکر
کردم
به یک
تصویر دور،به یک
رؤیای نجاتبخش،که
شاید بتواند
نگهم دارد و
نگذارد پایم
ناخودآگاه روی
گاز سنگین شود
و همهچیز را یکجا
تمام کنم.
رفتم
به بهشت زهرا،
میان
سکوتِ سنگینِ
قبرها ایستادم
و برای همه
جاویدنامان،
برای همهی
قربانیانِ بیدفاع،
اشک
ریختم… گریهای
که انگار سالها
در گلو مانده
بود.
خدای
من…
ما
برای این حجم
از رنج ساخته
نشده بودیم.
ما قرار نبود
اینهمه داغ
را تاب بیاوریم.
اما
سالهاست هر
سال،هر
فصل،هر روز…
عزیز از دست میدهیم،
داریم
تکهتکه میشویم
و در میان
مردن ها کمی
هم زندگی میکنیم…
زندگی
برای ما زخمهای
تپنده مکرر بی
امان است.
قتل
غیرنظامیان
جنایت است،
فرقی ندارد
قاتل چه کسیست.
...............................
این یک
روایت طولانی
از یک گفتوگوی
خبری درباره
وضعیت ایران
در زمان جنگ
است.
ترجمهٔ
فارسی آن بهصورت
روان به شکل زیر
است:
⸻
شما
الان در ایران
هستید؟ در
تهران؟
بله،
من الان در
تهران هستم.
میدانم
که گفتید فقط
حدود ۱۰ دقیقه
دسترسی محدود
به اینترنت
دارید، درست
است؟
بله،
درست است.
میتوانید
به مردم خارج
از ایران بگویید
که الان وضعیت
در ایران
چگونه است؟
زندگی مردم
چگونه میگذرد؟
حالوهوای
مردم چطور
است؟ به محدود
بودن اینترنت
اشاره کردید—کمی
عمیقتر توضیح
بدهید.
با
توجه به اینکه
کشور در وضعیت
جنگی قرار
دارد، هر از
گاهی صدای
انفجار و
حملات هوایی
شنیده میشود.
مثلاً دیروز
چندین موج
حمله در طول
روز داشتیم. این
صداها از جاهای
مختلف شنیده میشود.
اما
زندگی ادامه
دارد. با وجود
اینکه الان
تعطیلات
نوروز است،
هنوز مردم را
در خیابانها
میبینید،
بعضی مراکز خرید
و رستورانها
باز هستند و
مردم در حال
تطبیق دادن
خود با شرایط
هستند. در
شرق، بهطور
کلی، ما عادت
داریم با سختیها
سازگار شویم،
و مردم اینجا
هم همین کار
را میکنند.
شبها
هم، مثلاً دیشب
یا پریشب، در
بعضی میدانها
مردم—چه
طرفداران
دولت و چه
مخالفان
جنگ—جمع میشوند
و تا دیروقت
تجمع میکنند،
حتی گاهی زیر
صدای انفجار.
زندگی
ادامه دارد،
اما هزینهٔ
سنگینی دارد.
بسیاری از
مناطق مسکونی
هدف قرار
گرفتهاند. در
روزهای اخیر
در تهران و
شهرهای دیگر
تلفات داشتهایم.
حدود ۲۰۰۰ نفر
از آغاز جنگ
کشته شدهاند.
حتی دفتر یکی
از همکاران
رسانهای ما
هم در اثر
حمله آسیب دیده
است. بنابراین
همه دارند بهای
این جنگ را میپردازند.
حس و
حال مردم
چگونه است؟ آیا
حالت مقاومت و
حمایت از
ادامهٔ جنگ
وجود دارد یا
مردم میخواهند
هرچه زودتر
تمام شود؟
نمیشود
گفت همه یک
نظر دارند. خیلیها
قطعاً میخواهند
جنگ تمام شود.
اما در میان
کسانی که من میبینم،
هیچکس نمیخواهد
کشورش نابود
شود. شاید در
ابتدا بعضیها
فکر میکردند
جنگ میتواند
باعث تغییر
شود، اما حالا
که همه آسیب دیدهاند،
مشخص است که
مردم پایان
جنگ را میخواهند.
در عین
حال، کسانی که
حامی نظام
هستند، میخواهند
یا پیروز شوند
یا حداقل طوری
از جنگ خارج
شوند که در آینده
دیگر جنگی رخ
ندهد.
شما
گفتید قبلاً
بعضیها به
دنبال تغییر
بودند، اما
حالا با توجه
به شرایط،
مردم دیگر
کمتر دربارهٔ
تغییر صحبت میکنند.
آیا حتی
مخالفان
حکومت هم
اکنون در
برابر دشمن
خارجی از
کشورشان حمایت
میکنند؟
بله،
تفاوتی هست بین
حمایت از
حکومت و حمایت
از کشور. برخی
مخالف نظام
هستند، اما
همچنان از ایران
دفاع میکنند
و نمیخواهند
کشورشان
نابود شود. این
افراد هم در
جامعه دیده میشوند.
البته شاید
عدهای هم
هنوز به تغییر
از بیرون امید
داشته باشند،
اما من شخصاً
چنین افرادی
را ندیدهام.
در
مورد اهداف
حملات چه تغییری
ایجاد شده؟
از
ابتدا مناطق
مسکونی زیادی
هدف قرار
گرفتهاند—بیش
از ۹۲ هزار
واحد مسکونی
آسیب دیدهاند.
همچنین
دانشگاهها،
مدارس (حدود
۶۰۰ مدرسه)،
تأسیسات آب و
برق هم هدف
قرار گرفتهاند.
ایران
کشور بزرگی
است، بنابراین
نمیتوان گفت
کل منطقهای
کاملاً نابود
شده، اما اگر
به مناطقی مثل
شرق تهران بروید،
تخریب زیادی دیده
میشود. از
شهرهای دیگر
مثل اصفهان، شیراز،
تبریز و
کرمانشاه هم
خبرهایی میرسد،
اما ما فقط در
تهران هستیم.
وضعیت
اینترنت و
زندگی روزمره
چگونه است؟
اینترنت
بینالمللی
عملاً قطع
است. فقط
خبرنگاران
دسترسی محدود
دارند. در
عوض، اینترنت
داخلی فعال
است و مردم میتوانند
از اپلیکیشنهای
داخلی
استفاده
کنند، خرید
کنند یا تاکسی
بگیرند.
برخی
از VPN استفاده میکنند،
اما دسترسی پایدار
نیست و مدام
قطع میشود.
مدارس
فعلاً تعطیل
هستند و شاید
هفتهٔ آینده
آموزش آنلاین
شروع شود.
از
نظر کالا،
کمبودی ندیدهام.
فروشگاهها
باز هستند و
صف خاصی وجود
ندارد.
آیا
کشور خود را
برای یک جنگ
طولانی آماده
میکند؟
به
نظر من بله.
نشانهها حاکی
از آمادگی برای
یک جنگ فرسایشی
است.
تحلیل
شما از این
وضعیت چیست؟
به
نظر میرسد که
طرف مقابل
(ترامپ) به
دنبال یک جنگ
محدود بوده،
اما ایران با
گسترش جنگ در
سطح منطقه و
تأثیرگذاری
بر اقتصاد
جهانی، پاسخ
داده است.
افزایش
قیمت نفت و
احتمال بسته
شدن تنگه بابالمندب
میتواند تأثیر
زیادی بر
اقتصاد جهانی
بگذارد
……………………