ارزیابی
هیئت اجرائی
سازمان
کارگران
انقلابی
ایران (راه
کارگر)
خیزش
انقلابی دی
ماه،
در
چنگال فاشیسم
دینی و سلطنتی
به خون نشست!
الف
ـ خیزش مردمی
در دریای خون
۱ ـ خیزش دی
ماه که جرقه
آن در ۷ دی ماه ۱۴۰۴توسط
اعتصاب بازار
زده شد، خیلی
زود با
همراهمی
دانشجویان و
بویژه جوانان
شهرهای کوچک
در لرستان به
شورش نان
تبدیل شد.
توجه داشته
باشیم که
بیکاری در
لرستان ، ایلام
و شهرهایی مانند
ملکشاهی در
بیست سال
گذشته در کل
کشور در بالاترین
سطح بوده است.
این اعتراضات
در ده روز اول
به سرعت
سراسری و گسترده
شد. واقعیت
این است که خیزش
مردمی، در پی
بی ارزش شدن
پول ملی، بر
بستر
بزرگترین
جراحی
اقتصادی و
انداختن بار
آن بر دوش
اقشار پائین
جامعه، شعله
ور گشت و به
شکلی جهشی بر
قدرت و سرعت
آن افزوده شد.
جوهر این
اعتراضات که
فریادی علیه
فقر، گرانی،
بیکاری و بی
آیندگی بود،
به پیکار برای
نان، قدرت چشم
گیری داد.
مسئله عدالت
در برابر فقر اقتصادی،
به سرعت همه
جامعه را در
بر گرفت. از
این رو می توان
گفت که این
خیزش خود را
در چهارچوب
جنبش انقلابی
«زن، زندگی،
آزادی» تعریف
نمی کرد. یکی از
نکات مهمی که
باید به آن
توجه کرد این
است که سازمان
های امنیتی
رژیم از پیش
برای مقابله
با «شورش نان» و
سرکوب آن برنامه
ریزی و
سازماندهی
کرده بودند.
در این راستا
آنها بخش
بزرگی از
فعالان چپ،
کنشگران صنفی
و مدنی،
فمینیست ها و
فعالان مدافع
محیط زیست و
حقوق اقلیت ها
را از ابتدای
آذرماه
دستگیر کرده
بودند. مهمترین
موج دستگیری
ها در مشهد بر
سر مراسم سوم
وکیل آزاده
خسرو علی کردی
اتفاق افتاد.
این دستگیری
ها حلقه ای از
سیاست جمهوری
اسلامی در
راستای بی سر
کردن جنبش
انقلابی است. نیروهای
راست فاشیستی
با اتکا به
رسانه های دروغ
پرداز
امپریالیستی،
در شرایط حذف
رهبران طبیعی
جنبش توسط
رژیم اسلامی، آگاهانه
تلاش کردند تا
پیوند میان «پیکار
برای نان» و «پیکار
برای آزادی»
را از میان
بردارند.
دشمنی آشکار
رضا پهلوی با
شعار «زن،
زندگی، آزادی»
و حذف آن از
اکانت های
خود، با
برنامه ریزی
تمام همراه
بود. گرایش
راست فاشیستی ،
تمامی
اپوزیسیون
راست و
اربابان
منطقه ای و
جهانی شان، از
نقش زنان در انقلاب
زنانه ژینا و
تحولات عظیمی
که در جامعه
ایران پس از خیزش۱۴۰۱
ایجاد کردند
به وحشت
افتاده اند.
واقعیت این
است که انقلاب
مردم ایران
بدون حضور فعالانه
و تاریخی زنان
در تحولات
کشور به
پیروزی
نخواهد رسید.
به این نکته
باید توجه
کنیم که
اکثریت زنان ایران
در جامعه ای
که فقر چهره
ای زنانه به
خود گرفته ،
یکی از پایه
های جنبش مزد
و حقوق بگیران
و یکی از اصلی
ترین نیروهای
کار و زحمت
هستند. از این
رو جنبش زنان
ایران در کنار
جنبش کارگری ،
جنبش ملی علیه
ستم ملی و
جنبش جوانان
چهار ستون
جنبش انقلابی
مردم ایران برای
آزادی،
دمکراسی و
برابری را تشکیل
می دهد.
۲ ـ
بی سر بودن
جنبش از یک سو،
استیصال شدید
اقشار پائین
جامعه و نبود
آلترناتیو
مردمی زمینه
مناسبی برای
بهره برداری و
پریدن رسانه
های
امپریالیستی
به وسط ماجرا و
علم کردن رضا
پهلوی، روند
مصادره جنبش و
کشاندن آن در
راستای طرح
های امپریالیستی
را امکان پذیر
ساخت.
فراخوان های
رضا پهلوی به
همراه موج
بسیار گسترده
رسانه ای در
تبلیغ دروغ "فروپاشی
زودهنگام" و "ریزش
عظیم نیروهای
سرکوب رژیم" تاثیر
سوئی بر جنبش مردم
گذاشت. این
تاثیر باعث شد
تا جنبش
مسالمت آمیز و
خشونت پرهیز علیه
ناتوانی ها و
ناکارآمدی
های حاکمیت
اسلامی، که
سرکوب آن برای
رژیم مشکل بود،
را به یک باره
به یک شورش
توده ای با
پتانسیل براندازی
سریع مبدل سازد.
در میانه
انفجار عظیم
خشم توده ای،
نیروهای
تعلیم دیده و
سازمان یافته
مجاهدین تحت
عنوان "کانون
های شورشی،"گاردهای
جاویدان"
سلطنت طلب،
نیروهای
موساد و
ماموران
نزدیک به
سازمان های
امنیتی آمریکایی
وارد میدان
شده و این جا و
آنجا وارد عمل
شدند تا این
خشم را در
راستای اهداف
خود جهت دهند.
سرعت تحولات
به گونه ای
پیش رفت که به
نظر می رسد
حاکمیت
علیرغم طرح
های تمرین شده
اش برای مقابله
با ناآرامی ها
و سازماندهی
سرکوب، به
سرعت متوجه شد
که تصور
پیروزی در
میان مردم،
اوضاع را از
کنترل اش خارج
می کند. برمتن
ترس از مرگ،
حاکمیت همه
بزک ها و ماسک
های خود را به
کناری زد و با
تمام قدرت چهره
واقعی خود را
یک بار دیگر
به مردم نشان
داد. دستور به
کارگیری سلاح
توسط سپاه،
نیروی انتظامی
و بسیج از سوی
شورای عالی
امنیت ملی
صادر شد و قتل
عام آغاز گشت.
آتش زدن بازار
رشت و سپس
گلوله باران
مردمی که در
میان شعله های
آتش گرفتار
آمده بودند،
پس از آنکه
مردم تصور
داشتند شهر را
از حاکمیت پس
گرفته اند، از
نمونه های
بسیار دردناک
این قتل عام
ضد انسانی
است. کشتار در
تهران،
کردستان و لرستان
نیز بسیار
گسترده بود.
این قتل عام
در سکوت به
گونه ای اجرا
شد که هیچ شاهدی
باقی نماند.
از این رو ما
شاهد
ویدئوهای
کشتار و قتل
عام نیستیم و
این نشان می
دهد که سازماندهی
کشتار تا چه
حد برنامه
ریزی شده بود. جنایت
گسترده بود. دولت
آمار رسمی با
نام و کد ملی
نزدیک به ۳
هزار جان
باخته را
اعلام کرده
است. حتی برخی
از مقامات
امنیتی رژیم
نیز در توجیه
این همه خشونت
و این دریای خون
وامانده اند.
۳ ـ
گزارشات
مردمی در پی
این جنایات
هولناک، پس از
باز شدن قطره
چکانی
اینترنت،
نشان از جامعه
ای می دهد که
در زیر دود
باروت و بوی خون
زندگی می کند.
تلاش های
جگرسوز برای
یافتن اجساد
عزیزان در
سردخانه ها،
مرزهای
انسانی تحمل
را جابجا کرده
است. در
بسیاری از
مراسم های
خاکسپاری، غم
از دست دادن
عزیزان به
مراسم رقص و
پایکوبی
تبدیل شده و
به بیانی روشن
تر ، غم به
مقاومت و
اعتراض مبدل
شده و در عمل
به حاکمان
خواهد فهماند
که این انقلاب
سر باز
ایستادن
ندارد. خشم
متراکمی در
جامعه موج می
زند که امروز
یا فردا با
شدتی بیشتر
منفجر خواهد
شد. نکته
اساسی آن است
که از مجموعه
نوشته ها ،
یادداشت ها ،
گزیده نویسی
های توئیتری و
اینستاگرامی
می توان به
خوبی دریافت
که این کشتار
بیرحمانه بیش
از آن که ترس
را بر جامعه
حاکم سازد، بر
خشم بیکران مردم
افزوده و ترس
مرگ، رخت
بربسته است. آن
سوی این خشم، بی
پروایی شکل
گرفته که برای
بسیاری حتی
بمباران و
حمله خارجی
نیز علی
السویه شده، حتی
اگر به قیمت
جان شان تمام
شود. و این
خطرناکترین
وجه ماجراست.
ب ـ
حاکمیت
جمهوری اسلامی
در هراس از
نابودی
۱ ـ
خیزش انقلابی
مردم و گذر آن
به یک نیروی
براندازی
سریع و حتی
پناه بردن به
فاشیسم راست
سلطنتی، در
کنار دخالت
های آشکار
اسرائیل و
آمریکا و قدرت
های غربی برای
بهره برداری
از آن، برای
به زانو
درآوردن
جمهوری
اسلامی، وزن
نیروهای
هارتر و
فاشیستی تر
حاکمیت
اسلامی را به
شکل جهشی بالا
برد. حکومت
ولایی و
نیروهای
سرکوبکش،
تمامی اهرم
های قدرت را برای
جلوگیری از
سقوط در دست
گرفته اند.
علیرغم بستن
کامل اینترنت
در نزدیک به
دو هفته،
اخبار
استعفاها و
جابجایی ها در
مدیریت های
کلان دولتی
نشان می دهد
که نیروهای
اصلاح طلب
کنار گذاشته
می شوند و نیروهای
"سوپرانقلابی"
جایشان را می
گیرند. شرایط جنگی
نیز باعث شده
تا «شورای
عالی امنیت
ملی» به ریاست علی
لاریجانی و
«شورای دفاع»
با ریاست علی
شمعخانی نقش
کلیدی در
تحولات سیاسی
بدست آوردند.
بستن کامل
اینترنت با
دستور علی
لاریجانی علیرغم
تعلل مسعود
پزشکیان و
وزیر
ارتباطاتش
نشان می دهد
که فرمان دست
کیست. به دیگر
سخن، برجسته
تر شدن خصلت تهاجمی
خیزش انقلابی
دی ماه تحت
تاثیر
تبلیغات مگاتنی
رسانه های
امپریالیستی
از یک سو و
تهدیدات نظامی
آمریکا و
آرایش جنگی اش
در خیلج فارس
و دریای عمان،
وزن سپاه و
ارتش را در
تصمیم گیری
های سیاسی
بشدت بالا برده
است. دیدار
علی لاریجانی
رئیس «شورای
عالی امنیت
ملی» با علی
پاکپور
فرمانده «سپاه
پاسداران» از
یک سو و حضور
چند باره امیرسرتیپ
حاتمی
فرمانده ارتش
و سرلشکر سید
عبدالرحیم
موسوی رئیس
ستاد کل
نیروهای مسلح
در مراسم های
گوناگون و
اعلام آمادگی
های نیروهای
مسلح، نشان می
دهد که در
شرایط کنونی، فرماندهان
نظامی در
تصمیم گیری
های سیاسی دست
بالاتری
دارند.
۲ ـ بخش
های گوناگون اصلاح
طلبان به
عنوان بزک
کنندگان
فاشیسم دینی و
سوپاپ
اطمینان قدرت
ولایت مطلقه فقیه،
پس از کشتار
خونین ۱۸ و ۱۹دی
ماه ۱۴۰۴،
دیگر امکان
بازی در نقش
گذشته را از
دست داده اند.
مواضع شفاف
میرحسین
موسوی و مصطفی
تاج زاده در
گذر از جمهوری
اسلامی، موضع
های تند "جبهه
اصلاحات" و
اعلام شکست
پروژه
اصلاحات و
تهدید به
انحلال جبهه،
سخنان تند و
بیسابقه حسن
روحانی در جمع
وزیران و
معاونان کابینه
اش پس از خیزش
دی ماه، دست
از قلم کشیدن
عباس عبدی یکی
از تئوریسین های
اصلاحات،
مواضع
عبدالکریم
سروش و مجمع
محققین و
مدرسین حوزه
علمیه قم به
مدافعان
اصلاح طلبی
یادآور شد که
جریان اصلاح
طلبی به پایان
خط رسیده و امید
به اصلاحات
رنگ باخته است.
این روند می
تواند مواضع
میرحسین
موسوی و مصطفی
تاجزاده را در
میان بخشی از
اصلاح طلبان
تقویت کند.
این تحول بدان
معناست که به
احتمال زیاد
انتخابات
شورای های شهر
در خرداد ماه ۱۴۰۵با
تحریم گسترده تر
مردم روبرو
خواهد شد و
شوراها نیز تماما
در اختیار
هارترین بخش
های فاشیستی
حکومت قرار
خواهند گرفت.
به نظر می رسد
که با خروج
بیشتر اصلاح طلبان
از دایره
قدرت، وزن
سپاه و
نظامیان در ساختار
قدرت بیش از
پیش افزایش
خواهد یافت.
روشن است که
کاهش نقش
اصلاح طلبان
به معنای کنار
گذاشته شدن
جریان اعتدالیون
و همراهان حسن
روحانی
نخواهد بود.
بخشی از
"روزنه
گشایان"
همچنان تلاش
خواهند کرد تا
در دایره قدرت
باقی بمانند.
بعید است حسن
روحانی و
طرفدارا خط رفسنجانی
دست از نقش و
جایگاه خود در
تحولات آتی
کشور بردارند.
پ
ـ آمریکا ،
اسرائیل و
قدرت های غربی
در تلاش برای تسلیم
جمهوری
اسلامی
۱ ـ مواضع
دونالد ترامپ
و جبهه متحد
آمریکائی ـ
اسرائیلی بر
این استوار
بود که با
دخالت در خیزش
مردمی و تشویق
ها و حمایت های
ترامپ، زمینه
فروپاشی
جمهوری
اسلامی را فراهم
آورند. اما
واکنش تند و
بیسابقه و
خشونت بی حد و
حصر جمهوری
اسلامی بر متن
بستن تمامی
ارتباطات
کشور در سطح
داخلی و خارجی
و قتل عام در
تاریکی، طرح
اولیه
آمریکایی ـ اسرائیلی
را به قیمت
خون چند هزار
جوان ایرانی با
شکست همراه
ساخت. بلوف
های اولیه
ترامپ برای
ترساندن
رهبران
جمهوری
اسلامی،
نتوانست در تصمیم
گیری های
مقامات
جمهوری اسلامی
اثر چندانی
داشته باشد.
این دخالت ها
دست نیروهای
هارتر فاشیستی
در ساختار
قدرت را بیش
از پیش تقویت
کرد. شکست
اولیه طرح
آمریکایی ـ
اسرائیلی ،
اکنون با صف
آرائی گسترده
نظامی در خلیج
فارس و دریای
عمان همراه
شده است.
ترامپ تصور می
کند که می تواند
با افزایش فشار،
سیاست های
منطقه ای خود
را به پیش برد.
دولت ترامپ
زیر فشار
پرونده رسوای «اپستین»
در آمریکا و
باج خواهی های
لابی
اسرائیل، بر طبل
جنگ علیه
ایران می
کوبد. شرایط
مطرح شده از
سوی ترامپ به
جمهوری
اسلامی دو
گزینه «تسلیم
یا جنگ» را در برابر
رژیم اسلامی
قرار داده است.
شرایط به گونه
ای فرموله شده
که سران
جمهوری
اسلامی آن را
فعلا غیرقابل
پذیرش می
دانند. آرایش
جنگی از سوی
دو طرف ماجرا
با شدت تمام در
جریان است.
سرعت تحولات،
واکنش های ضد
و نقیض، دخالت
میانجی های
رنگارنگ و طرح
های فریب، امکان
پیش بینی روند
تحولات را به
شدت دشوار
کرده است.
۲ ـ بر خلاف
تصور
رویاپردازان
ایرانی به
حمایت های
ترامپ، سیاست
آمریکا در
قبال جمهوری
اسلامی نه
ربطی به
سرنوشت مردم
ایران دارد و
نه هدف آن
ایجاد تحول
مثبتی در
منطقه است.
هدف آمریکا در
گام نخست دست
اندازی بر
ایران و کنترل
نفت آن در
مقابله با
قدرت گیری
روزافزون چین
است. موضوع
ایران در گام
نخست ، بازی
با یک مهره
شطرنج در بازی
بزرگ شطرنج
جهانی میان
آمریکا و چین
باید دیده شود.
بر بستر این
وضعیت،
اسرائیل تلاش
می کند تا در
هم سویی با
سیاست های
آمریکا، نقشه
خود در قبال
ایران را به
پیش برد. هدف
نهایی
اسرائیل در
قبال ایران نه
فقط سرنگونی
جمهوری
اسلامی و روی
کار آوردن
دولت همسو، بلکه
تجزیه ایران
به چندین کشور
کوچک و از
میان بردن
قدرت بزرگ
منطقه ای در
برابر طرح های
توسعه طلبانه
اسرائیل بزرگ
است. سرمایه
گذاری عظیم
اسرائیل از
طریق لابی های
خود بر سیاست
آمریکا و
خریدن بخش
بزرگی از
نیروی اپوزیسیون
ایرانی و اجیر
کردن فعالان
رژیم چنجی در خارج
از کشور،
ارتباط با
شبکه ها یا
افراد ناراضی
در داخل کشور
و سازماندهی
باندهای
تروریستی با
نام های گول
زننده، از طرح
های موساد و
اسرائیل در
این رابطه
هست. این
سرمایه گذاری
بزرگ و چندین
دهه ای
اسرائیل در
میان نیروهای
اپوزیسیون
راست و جیره
خوار ایران و
نفوذ و
تاثیرگذاری
بر رسانه های
عظیم
امپریالیستی،
نقش پررنگی در
رشد فاشیسم
اجتماعی در
جامعه ایران
امروز بازی
کرده است. اگردر
خیابان های
شهرهای
اروپایی در دو
سال گذشته،
هزاران
شهروند
کشورهای
اروپایی و
آمریکایی با
برافراشتن
پرچم فلسطین،
علیه نسل کشی
جنایتکارانه
اسرائیل در
غزه تظاهرات
می کردند،
امروز این
شهرها شاهد
تظاهرات
ایرانیان
طرفدار
فاشیسم راست
سلطنتی نیز
شده که پرچم های
اسرائیل بر
دوش می کشند.
این گردش به
راست فاشیستی
در میان بخشی
از ایرانیان،
آنهم
شهروندان
کشوری که در
خیزش ژینا با
جنبش انقلابی
و زنانه «زن،
زندگی، آزادی»
جهان را حیرت
زده کرده بود،
برای بسیاری
از مردم جهان
باورکردنی
نیست. هر چند
این چرخش به
راست باب طبع
قدرتمندان
دولت های
اروپایی است.
۳ ـ جمهوری
اسلامی برای
مقابله با طرح
های براندازی
و فشار نظامی
گسترده علیه
خود از سوی
آمریکا،
اسرائیل و
قدرت های
غربی، سیاست
مقابله حداکثری
را در پیش
گرفته است.
آماده باش
کامل شهرک های
موشکی، تجدید
سازمان یگان
های پهپادی،
فعال کردن
نیروی دریایی
ارتش و سپاه در
خلیج فارس و
دریای عمان،
کنترل شدیدتر
استان های
مرزی همچون آذربایجان،
کردستان و
بلوچستان در
این راستا
صورت گرفته
است. اعلام
این سیاست که
در صورت حمله
آمریکا،
واکنش جمهوری
اسلامی
سراسری و همه
جانبه خواهد
بود و سخنان
رهبر رژیم که
حمله را با
منطقه ای کردن
جنگ پاسخ
خواهد داد،
نشان می دهد
که جمهوری
اسلامی بر
تاکتیک وحشت
آفرینی در
برابر
تهدیدات
امپریالیستی
روی آورده و
این جنگ را
جنگ بقاء یا
جنگ آخر می
داند. رئیس
ستاد کل
نیروهای مسلح
اعلام کرده که
سیاست کنونی
جمهوری
اسلامی از
سیاست تدافعی
به سیاست
تهاجمی تغییر
کرده است. اعلام
حمله به
پایگاه ها و
منافع ها
امریکا در
کشورهای
همسایه و
تمامی کشورهای
مهمان پایگاه
های آمریکایی یکی
دیگر از
ابزارهای
بازدارندگی
جمهوری اسلامی
است. آمادگی
برای بستن
تنگه هرمز و
اختلال در
عبور و مرور
کشتی ها و نفت
کش ها در خلیج
فارس و باب
المندب به کمک
انصارالله،
وجه دیگری از
سیاست
بازدارندگی
جمهوری اسلامی
است. آمادگی
برای جنگ از
طریق ذخیره
سازی کالاهای
اساسی برای
مقابله با
روزهای سخت،
یکی از برنامه
هایی است که
از سوی دولت
اعلام شده
است. تداوم
بستن اینترنت
نیز راهی برای
مقابله با جنگ
سایبری
گسترده ای است
که اکنون در
جریان است.
واگذاری بخش
اعظم
اختیارات
رئیس جمهور به
استانداران
نیز آمادگی
برای شرایطی
است که ارتباطات
مرکزی زیر
ضربات
بمباران ها
مختل گردند.
به نظر می رسد
ارزیابی
حاکمیت
اسلامی این
است که مناقشه
جمهوری
اسلامی با
آمریکا و غرب
جز از طریق
جنگ حل و فصل
نخواهد شد.
۴ ـ
علاوه بر
آمادگی های
رزمی برای
مقابله با
حملات آمریکا
و اسرائیل،
جمهوری
اسلامی تلاش
کرده است تا
نیروهای
نیابتی یا
همسو با خود
را در منطقه بسیج
کند. بیانیه
های کتائب حزب
الله عراق، سخنان
رهبر حزب الله
لبنان، موضع
گیری رهبری
انصارالله در
یمن نشان می دهد
که در صورت
آغاز حمله به
ایران، تمامی
نیروهای
نزدیک به
جمهوری
اسلامی نیز
وارد عمل خواهند
شد. این موضع
گیری ها هر
چند ممکن است
در نگاه اول
ساده و بی
اهمیت به نظر
آیند اما می
تواند آتش یک
جنگ منطقه ای
گسترده و طولانی
را رقم بزند.
این نکته ای
است که در
میان سیاست
مداران
آمریکایی
تردیدهای جدی
ایجاد می کند.
سخنان جی دی
ونس، معاون
ریاست جمهوری
آمریکا که ما
از عراق درس
گرفته ایم،
بیان این ترس
و نگرانی است.
این واقعیت را
نیز نباید از
نظر دور داشت
که موج گسترده
داوطلبان در
عراق برای ثبت
نام حضور در
جنگ، بیانگر بسیج
گسترده ای است
که در میان
شیعیان
طرفدار
جمهوری
اسلامی در کشورهای
شیعه نشین
منطقه انجام
گرفته است. در
صورت انتخاب
نوری المالکی
به نخست وزیری
عراق، علیرغم
تهدیدات
آشکار آمریکا
و ترامپ، مواضع
جمهوری
اسلامی در منطقه
و بویژه در
عراق بیش از
پیش تقویت
خواهد شد. اگر
چه جمهوری
اسلامی در
میان مردم
ایران منفور
شده و پایگاه
و مشروعیت خود
را بیش از پیش
از دست داده ،
اما در میان
شیعیان و یا
حتی بخشی از
مسلمانان
غیرشیعه
مخالف دخالت
های امپریالیستی
در کشور های
منطقه، از
نفوذ گسترده
ای برخوردار شده
است. این عامل
را نباید در
معادلات
سیاسی از نظر
دور داشت. نقش
جمهوری
اسلامی در جنگ
دوازده روزه و
ضربات موشکی
اش به خاک
اسرائیل، جایگاه
ویژه ای برای
جمهوری
اسلامی در
میان مردم
مسلمان و عرب
منطقه طرفدار
مسئله فلسطین
ایجاد کرده
است. فراموش
نکنیم که هیچ
دولت عربی در
هفتاد سال
گذشته توان
انجام چنین
اقدامی
نداشته است.
نگاهی به شبکه
های اجتماعی
جهان عرب و
مسلمان این
واقعیت را بیش
از پیش آشکار
می سازد.
۵ ـ
تهدیدهای
جمهوری
اسلامی و
نیروهای همسو
و نیابتی رژیم
در منطقه و
خطر گسترش جنگ
به سراسر
منطقه،
بسیاری از
دولت های
همسایه و
منطقه را
هراسان ساخته
است. این خبر
که کشورهای
عربستان
سعودی، قطر،
امارات اعلام
کرده اند که
اجازه
نخواهند داد
از خاک کشورشان
به ایران حمله
شود، نشانه
نگرانی این
دولت هاست.
موضع ترکیه و
پاکستان در
مخالفت با
حمله به ایران
نیز بسیار مهم
است. مواضع چین
و روسیه نیز
در این راستا
پر اهمیت است.
به نظر می رسد
تمامی
کشورهای
همسایه از
فروپاشی جمهوری
اسلامی و
ایجاد هرج و
مرج و به هم
خوردن قدرت
مرکزی در کشور
پهناوری
همچون ایران،
با داشتن
پانزده
همسایه
خویشاوند،
بشدت نگران
هستند. این
دولت ها نه
خواهان
فروپاشی قدرت
مرکزی در
ایران هستند و
نه خواهان
پیروزی یک
انقلاب
دمکراتیک در
کشور. آنها
ترجیح می دهند
با یک جهموری
اسلامی تضعیف
شده همکاری
داشته باشند.
دولت های
عربستان و
ترکیه به نیرو
و توان جمهوری
اسلامی در
برابر
بلندپروازی
های توسعه
طلبانه
اسرائیل نیاز
دارند. تحولات
نشان می دهد
که منطقه
آمادگی پذیرش
یک جنگ فراگیر
را ندارد.
تلاش برای
حضور
نمایندگان
عربستان،
امارات، قطر،
عمان، مصر،
ترکیه و
پاکستان برای
حضور در
مذاکرات میان
ویتکاف و
عراقچی،
بیانگر
نگرانی
کشورهای منطقه
از خطر حمله
آمریکا به
ایران و منطقه
ای شدن جنگ می
باشد.
۶ ـ
دولت های
اروپایی نیز
در جریان خیزش
دی ماه و پس از
کشتار
ددمنشانه
مردم وارد
ماجرا شده
اند. این دولت
ها که در
تمامی طول دو
سال نسل کشی
جنایتکارانه
ارتش اسرائیل
در غزه مُهر
سکوت بر لب
زده بودند، به
یکباره و
مزورانه طرفدار
"حقوق بشر"
ایرانی شده اند.
رسانه های اروپایی
در هماهنگی با
رسانه های
آمریکایی و
اسرائیلی،
برای تعیین
رهبر و سمت و
سو دادن به
خیزش مردمی
ایران وارد
عمل شده اند.
به نظر می رسد
اتحادیه
اروپا علیرغم
اختلافاتش با
آمریکا و
خشمگین از سیاست
های
تحقیرآمیز
دولت ترامپ در
قبال این
اتحادیه، در
رابطه با
سرنگونی و
رژیم چنج در
ایران با امریکا
و اسرائیل
همسو و هم
داستان هستند.
نگاهی به
مجموعه سیاست
ها و موضع
گیری های دول
اروپایی نشان
می دهد که
اکثریت آن ها
از سیاست های
آمریکا در
قبال جمهوری
اسلامی و حتی
تجاوز به
ایران حمایت
می کنند. این
کشورها در جنگ
دوازده روزه
نیز تمام قد
از تجاوز به
ایران از سوی
آمریکا و
اسرائیل
حمایت کردند.
مواضع این
دولت ها در
جنگ دوازده
روزه این
حقیقت را بیش
از پیش آشکار
ساخت. دولت
های اروپایی
در جریان جنبش
انقلابی «زن، زندگی،
آزادی» از
گنجاندن نام
سپاه
پاسداران در
لیست
تروریستی، که
تردیدی در
تروریستی
بودن آن، نظیر
تروریستی
بودن ارتش
اسرائیل و ارتش
های بسیاری از
وابستگان آمریکا
نیست، آشکارا
امتناع کردند.
اما پس از به
خون کشیده شدن
خیزش دی ماه و
با حمایت های
گسترده از فاشیسم
سلطنتی، سپاه
پاسداران را
در لیست گروه
های تروریستی
قرار دادند.
تروریستی
خواندن بخشی
از نیروهای
مسلح جمهوری
اسلامی، عملا
به معنای
تروریستی
اعلام کردن
جمهوری
اسلامی و
اعلام جنگ به
آن است. این
اقدام طبعا در
همسوئی آشکار
با سیاست های
دولت ترامپ
انجام گرفته
است. از سوی
دیگر با
تروریستی
اعلام کردن
سپاه پاسداران،
که نزدیک به ۶۰
درصد اقتصاد
کشور و شرکت
های زیر کنترل
رهبر رژیم را
در اختیار
دارد، دامنه
تحریم های
اقتصادی بر
ایران تنگ تر
از گذشته
خواهد شد. به
نظر می رسد همراهی
جمهوری
اسلامی با
روسیه در جنگ
اوکراین و تیره
شدن روابط
میان جمهوری
اسلامی و
اتحادیه اروپا،
اکنون استراتژی
این اتحادیه
از سیاست
"تغییر
رفتار" بر سیاست
"رژیم چنج"
استوار گشته و
روابط تاریخی
اتحادیه
اروپا با
ایران وارد مرحله
غیرقابل
برگشتی شده
است.
ت
ـ جایگاه گروه
ها و سازمان
های ملی در
تحولات ایران
نیروها
و سازمان های
ملی که زمانی
پایگاه چپ، چه
در کردستان،
چه در
بلوچستان و چه
در ترکمن صحرا
و آذربایجان
بودند، پس از
فروپاشی شوروی
و تک قطبی شدن
جهان و شکست
های بزرگ چپ،
سمت گیری
آشکارا
راستروانه ای
را در پیش
گرفته اند.
کردستان،
زمانی سنگر
مقاومت چپ ایران
بود، ترکمن
صحرا پایگاه شوراهای
مردمی بود و
در بلوچستان
سازمان فدائی
و پیکار بیشترین
نفوذ و نیرو
را داشتند و
در اولین
انتخابات
مجلس، نمایندگان
سازمان فدائی
از این استان
انتخاب شدند.
اما اکنون
اکثر سازمان های
ملی چشم امید
به دخالت های
آمریکا و اسرائیل
بسته اند.
سازمان ها و
جریان های چپ
در بلوچستان
متلاشی شده و
گروه های سلفی
و وهابی نزدیک
به امارات
متحده عربی،
عربستان،
اسرائیل و آمریکا
از نفوذ و
قدرت زیادی
برخوردار شده
و به صورت پیمان
کاران تروریستی
دولت های خارجی
عمل می کنند.
نیروهای
کرد ایرانی
مستقر دراقلیم
کردستان به جز
یک استثناء(
کومله،
سازمان
کردستانی حزب
کمونیست ایران)
در دو سال نسل
کشی در غزه
مُهر سکوت بر
لب زدند.
مواضع همه
احزاب و
سازمان های
اپوزیسیون در
جنگ دوازده
روزه معیاری
برای سنجش این
واقعیت بود که
آن ها در کدام
سو ایستاده
اند. بر خلاف انتظار
جریانات راست
اپوزیسیون و
از جمله اسرائیل
و آمریکا، نیروهای
مسلح کرد در
کنار نیروی های
متجاوزخارجی
قرار نگرفتند
و از این طریق
نشان داده شد
که اتهام تجزیه
طلبی که توسط
شونیست ها طرح
می شود تا چه اندازه
بی اساس است.
اما از سوی دیگر
این سازمان ها
و احزاب تحت
عنوان "صدای
سوم در برابر
دوقطبی" ، "
جنگ قدرت ها" ،
" این جنگ، جنگ
مردم نیست" و...
از محکوم کردن
صریح تجاوز
نظامی اسرائیل
و آمریکا
خودداری
کردند. (جریانی
مانند "حزب
پاک" از طریق
انتشار اعلامیه
علناً از این
تجاوز حمایت
کرد).
در تحولات
پس از جنگ
دوازده روزه و
به ویژه در
دوره خیزش دی
ماه و پس از آن
نیز برخی از
جریانات کرد
آشکارا از
دخالت و تجاوز
آمریکا و
اسرائیل دفاع
کرده اند. مصطفی
هجری، رهبر
حزب دمکرات
کردستان ایران،
همانگونه که
در زمان جورج
بوش پسر، خواهان
ایجاد منطقه
پرواز ممنوع
در مناطق
کردنشین شده
بود، اکنون از
این تئوری
دفاع می کند
که مردم و نیروهای
سیاسی بدون
دخالت خارجی
نمی توانند
تحولات جدی در
کشور ایجاد
کنند. همچنین عبدلله
مهتدی که برای
ورود مجدد به
بارگاه رضا
پهلوی و سوار
شدن به اتوبوس
مجازی فاشیسم
سلطنتی تلاش
می کند اکنون
یکی از سرسخت
ترین مدافعان
حمله نظامی
آمریکا و
اسرائیل است.
در این میان
تنها «کومه له،
سازمان
کردستانی حزب
کمونیست ایران»
به طور قاطع
حمله محتمل
اسرائیلی ـ
آمریکائی را
محکوم کرده
است. اما شرکت
در مرکز"دیالوگ"
نیروهای کرد
متشکل از هفت
جریان که وزنه
سنگین آن با نیروهای
طرفدار
مداخله نظامی
است، این
ابهام را برمی
انگیزد که با
وجود این
تناقض ها، برای
نیروهائی که
خود را چپ
دانسته و به
هر شکلی به
آرمان سوسیالیسم
اعتقاد دارند،
وارد شدن در این
نوع ائتلاف ها
تا چه حد با
مبانی یک سیاست
اصولی در
انطباق است؛ سیاستی
که باید منافع
طبقه کارگر و
عموم مزد و حقوق
بگیران و
زحمتکشان
سراسر کشور را
در نظر داشته
باشد. تجربه
سالیان گذشته
نشان داده که
هماهنگی این نیروها
برای اعلام
اقدامات
مشترکی نظیر
اعتصاب و ... نیازی
به وارد شدن
در این نوع
ائتلاف ها
نداشته است.
اما از یک
واقعیت نیز نمی
توان چشم پوشید
که این مواضع
با توجه به آن
که جنبش "زن،
زندگی، آزادی"
با قتل ژینا
امینی از
کردستان کلید
خورد و به
سراسر ایران
گسترش یافت،
سهمی در تضعیف
شعار کلیدی در
میان جوانانی
داشته که
درسراسر ایران
در این خیزش
به میدان
آمدند. تضعیف
شعار"زن،
زندگی، آزادی"
درخیزش دی ماه
از جمله شاهدی
براین مدعاست.
مواضع
بخشی از گروهای
ملی گرای آذری،
عرب و ترکمن
در همسویی با
گروه های بلوچ
و کرد در دفاع
از تجاوز خارجی
در کشور، نشان
می دهد که با
تضعیف نفوذ نیروهای
چپ و غلبه سیاست
های بورژوازی
قومی، بخشی از
این نیروها می
توانند به
راحتی در زمین
اسرائیل – آمریکا
برای پیشبرد
خطر تجزیه
کشور آگاهانه یا
ناآگاهانه
نقش ایفا کنند
و این غم انگیزترین
وجه ماجراست
که می تواند
زنگ خطری باشد
برای جنبش
انقلابی مردم
و همبستگی
کارگران و
زحمتکشان
سراسر کشور.
ث
ـ جایگاه
اپوزیسیون
۱ ـ
مطرح ترین
جریان
تبلیغاتی
اپوزیسیون در
جریان خیزش
انقلابی دی
ماه ، سلطنت
طلبان طرفدار
رضا پهلوی
بودند.
فراخوان های
رضا پهلوی و
دعوت مردم به
اشغال خیابان
ها و مراکز
دولتی و ایجاد
امید به دخالت
های ترامپ،
این جریان را
به سرعت در
میان بخش هایی
از مردم بویژه
تهیدستان
مطرح ساخت.
اما قتل عامی
که حکومت در
دو روز انجام
داد، کشتاری
که در صد سال
گذشته ایران
بیسابقه بوده،
مواضع رضا
پهلوی راعلیرغم
حمایت های
گسترده و
بیدریغ رسانه
های امپریالیستی
و دولت های
امپریالیستی
را در میان
بخش هایی از
مردم و بویژه
روشنفکران زیر
سئوال برده
است. تلاش های
دیکتاتورمآبانه
جریان سلطنت
طلب طرفدار
رضا پهلوی حتی
بخشی از پایه
های جریان
پادشاهی خواه
را نیز به
واکنش
واداشته است.
تمامیت گرایی
این جریان
باعث شده تا
گروهای ملی از
نزدکی به آن رویگردان
شوند. بسیاری
از جریانات
جمهوری خواه
به تدریج در برابر
آن ایستاده
اند. اما این
جریان
توانسته است
هم در میان
بخشی از مردم
مستاصل و بعضی
از "سلبریتی"
های ایران جا
باز کند.
جریان سلطنت
طلب اکنون با
کمک دولت های
غربی و رسانه
های
امپریالیستی
و پول های تزریق
شده می تواند
تظاهرات
نسبتآ گسترده
ای در شهرهای
جهان سازمان
دهد و این
امید که روزهای
جهوری اسلامی
در حال شمارش
است را تزریق
کند. بر این
نکته باید
تاکید کنیم که
فاشسیسم
سلطنتی در
میان بخشی از
مردم به طور برق
آسا در جریان
خیزش دی ما
ریشه دوانده
و به خطر جدی
مبدل شده است.
پایگاه آن هم
بخشی از جمعیت
بویژه
جوانانی است
که با سقوط
آزاد اقتصاد،
بی آینده شده
اند و می
توانند به
نیروی ضربت
فایشیسم
سلطنتی مبدل
شوند. همین
واقعیت
مجموعه ای از
چالش ها را در
برابر چپ قرار
می دهد و
ضرورت سازمان
دهی در میان بخش
های حاشیه شده
طبقه کارگر که
محلات در آن نقش
تعیین کننده
ای دارند، از
اهمیت ویژه ای
برخوردار
خواهد بود. جریان
سلطنت طلب
اکنون نشان
داده که یکی
از نیروهای
مطرح در آینده
ایران خواهد
بود، اما توان
بسیج و متحد
کردن ایران
علیه جمهوری
اسلامی را
ندارد و
نخواهد داشت.
۲ ـ
مجاهدین نیز
دومین نیروی
اپوزیسیون
راست است که
هم از
سازماندهی
تشکیلاتی
برخوردار است
و هم حمایت
اسرائیل و
نئوکان های
آمریکایی و
نئوفاشیست
های اروپایی
را دارد. اما
این جریان به
دلیل سابقه
تروریستی اش،
تشکیلات فرقه
ای و سکت گونه
اش و همدستی
اش با صدام
حسین و اکنون
با اسرائیل،
نمی تواند
نیروی متحد
کننده ای در
میان اپوزیسیون
ایرانی باشد.
ساختار
تشکیلاتی و
دیدگاه مذهبی
این جریان،
این سازمان را
در چشم نسل
جوان ایران و
نیروهای پایه
جنبش «زن،
زندگی، آزادی»
به عنوان یک
جریان
توتالیتاریستی،
تروریستی و
بشدت خطرناک
مطرح ساخته
است. مخالفت
این جریان با
شعار محوری
جنبش ژینا
موید این
دیدگاه است.
هدف این
سازمان ،
همچون سلطنت
طلبان، قبضه
قدرت در کشور
از طریق دخالت
قدرت های
خارجی و سوار
شدن بر
بورکراسی و
ساختارهای
سرمایه داری
ایران و
سازماندهی آن
در راستای
منافع سرمایه
جهانی است.
۳ ـ
طیف های
جمهوریخواهان
نیز بخشی از
اپوزیسیون را
تشکیل می
دهند. این طیف
هر چند بر
دمکراسی و
آزادی ها
تاکید دارد اما
نظرش بیشتر بر
لیبرال
دمکراسی و
آزادی های
مشروط است.
بخشی از
جمهوریخواهان
با حق تعیین
سرنوشت ملیت
های ایران
مخالف هستند.
آنها به تامین
اجتماعی
فراگیر نیز
باور ندارند و
آن را برای
اقتصاد ایران
در شرایط
کنونی مضر ارزیابی
می کنند. در
این طیف دو
جریان مهم را
می توان از هم
تشخیص داد.
بخشی از
جمهوری
خواهان با
دخالت های
امپریالیستی
مشکلی ندارند
و با جریانات
مدافع دخالت
های امپریالیستی
در همگرایی و
ائتلاف ها
شرکت دارند.
بخش دیگری از
جمهوریخواهان
مخالف دخالت
های خارجی
بوده و از
استقلال مردم
ایران دفاع می
کنند.
۴ ـ
چهارمین
نیروی
اپوزیسیون
جمهوری
اسلامی را
نیروها و گروه
های چپ تشکیل
می دهند. چپ
ایران همچون
چپ در تمامی
جهان یک نیروی
در حال گذار
است و تلاش می
کند به گذشته
خود بپردازد و
گفتمان چشمم
انداز جدید
خود را مطرح
سازد و نقش
تاثیرگذاری
بر تحولات
جامعه بازی
کند.مجموعه چپ
ایران هنوز
نتوانسته به
یک نیروی
سازمانی و
تشکیلاتی مبدل
گردد. با این
حال می توان
رگه های قوی جریان
فکری چپ تجدید
آرایش شده را
در میان نسل
جوان چپ در
داخل و در
خارج از کشور
مشاهده کرد.
به احتمال
زیاد رشد و
گسترش
طرفداری از
سوسیالیسم
دمکراتیک در
آمریکا ،
انگلستان و چپ
های اروپایی بویژه
در آلمان و
فرانسه می
تواند به رشد
و گسترش این
جریان نوین در
چپ ایران نیز
کمک کند. تلاش
برای گردآوری
نیروهای
پراکنده،
منفرد و از هم
جدا افتاده
این جریان در
میان طیف های
گوناگون چپ
ایرانی می
تواند به
تدریج این نیروها
را به سوی یک قطب
قدرتمند در چپ
ایران مبدل
سازد. روشن
است که چپ در
شرایط کنونی
ایران هنوز
توان
آلترناتیو
شدن ندارد. چپ
باید در گام
نخست بتواند
خود را به
صورت یک نیروی
مطرح متحد سازد،
سپس استراتژی
خود برای همکاری
با دیگر
نیروهای
معتقد به
انقلاب مردم
ایران بدون
دخالت خارجی و
برای گذر از
فاشیسم
اسلامی، برای
ایجاد پایه
های جامعه
مدنی و متحد
کردن نیروهای
کار و زحمت در
کشور تعیین
کند. رشد و
نفوذ فاشیسم
راست سلطنتی
در میان تهیدستان
و جوانان فقیر
و بی آینده در
شهرهای کوچک و
محلات، زنگ
خطری برای
نیروها و
اپوزیسیون چپ
به حساب می
آید. چپ باید
بتواند با
تاکید بر آزادی
های بی حصر و
استثناء،
دمکراسی
برخاسته از
پائین و
پاسخگو به
پائین، تاکید
بر حق مردم
برای تدوین
قانون اساسی از
طریق مجلس
موسسان و
تاسیس نظام
پاسخگو به
مردم، مبارزه برای
برابر حقوقی
زنان و مردان
در همه عرصه
ها، دفاع از
حق تعیین
سرنوشت ملیت
ها و اتحاد
داوطلبانه
شان، مبارزه
برای تامین
اجتماعی
فراگیر و
همگانی با
آموزش،
بهداشت و
درمان
رایگان، مسکن
اجتماعی و
قابل پرداخت و
تجدید سازمان
اقتصاد در راستای
منافع اکثریت
مردم، برای
ایجاد یک جبهه
طبقاتی از
میان نیروهای
کار و زحمت،
نقش سیاسی مؤثری
در تحولات
کشور ایفا
کند. بر پایه
چنین برنامه
ای، مهمترین
وظیفه چپ،
سازماندهی
پائین جامعه و
ایجاد تشکل
های خودسامان
نیروهای کار و
زحمت در تمامی
ارکان جامعه
از کارخانه،
مدرسه، اداره
تا محلات می
باشد. بدون
سازماندهی
اقشار پائین
جامعه، امید
بستن به تحول
سیاسی جدی در
راستای منافع
اکثریت عظیم،
توهمی بیش
نخواهد بود.
جمعه
۱۷ بهمن ۱۴۰۴
برابر با ۰۶
فوريه ۲۰۲۶
طرح
مرتبط : "خانه، سرخ
است" | اثر
مائده تاجیک/امید
هامونی