Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
چهارشنبه ۲۶ فروردين ۱۴۰۵ برابر با  ۱۵ آوريل ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :چهارشنبه ۲۶ فروردين ۱۴۰۵  برابر با ۱۵ آوريل ۲۰۲۶

 

تبیین وضعیت و ترسیم یک خطِ مدافع ـ مطالبه‌گر

محمدرضا نیکفر

 مسئله‌های اصلی در موقعیت کنونی کدام‌اند؟ بدیل دو خط شکست‌طلبی و حل شدن در سیاست حکومت چیست؟ خط بدیل با چه خواسته‌هایی مشخص می‌شود؟

.

● تجاوز امپریالیستی از طریق تحریم، محاصره، دخالت‌ و حمله

● بیکاری و فقر و فلاکت رو به گسترش

● چنددستگی در میان مردم

● سلطه‌ی یک حکومت سرکوبگر و دچار پارانویایی تشدید شده

اینها مسئله‌های اصلی ما هستند.

هیچ راه حلی وجود ندارد برای آنکه بتوان بر آنها با یک ضربه یا در طی مسیری به نسبت کوتاه و از پیش ترسیم‌شدنی، چیره شد.

درس‌هایی که در تاریخ مبارزات مردم جهان در مورد اقدام درست در وضعیت جنگی تقریر شده‌اند، تنها در این بیان کلی آموزنده‌اند که چاره‌ی بهینه آن است که مردم کمترین آسیب را ببینند و وضعیت چنان شود که شهروندان بتوانند خودشان را بازیابند و به اقدام مستقل رو آورند.

قرینه‌سازی و همسان‌انگاری موقعیت‌ها خطاست. موقعیت کنونی ایران، منطقه‌ی خاورمیانه و جهان، همه ویژگی‌هایی دارند که هر گونه همسان‌انگاری با یک وضعیت گذشته را پیشاپیش پرسشناک می‌کنند.

در چنین بحثی، "مسئله" یک مفهوم انتزاعی است که بر سویه‌ یا نتیجه و جلوه‌ای از یک روند دلالت می‌کند. جدا کردن مسئله‌ها از هم و ردیف کردن‌شان در یک فهرست، ممکن است هم به بازنمایی و درک واقعیت کمک کند، هم واقعیت را تحریف کند، از جمله چون ممکن است این گمان را بپروراند که آنها بودِ مستقلی دارند. در واقعیت، چیزی که وجود دارد یک روند است که آنچه از آن به عنوان مسئله نام می‌بریم، این یا آن تأثیر را بر آن دارد.

مسئله‌ی اصلی: فشار و تجاوز امپریالیستی

هیچ چیزی به خودیِ خود عمده نیست. عمده آنی است که سیر رخدادها را در کوتاه‌مدت تعیین کند و اگر پایدار بماند، ممکن است برای کل روند تعیین‌کننده باشد. با این تعبیر، مسئله‌ی عمده در وضعیت کنونی، فشار و تجاوز امپریالیستی است که به صورت جنگ هم که متوقف شود، به صورت محاصره و فشار تحریمی ادامه می‌یابد. محاصره و تجاوز از این نظر عمده است که باعث گسترش پرشتاب بیکاری و فقر و فلاکت می‌شود،

در حالت جنگ، با شهرکشی (Policide) باعث سیاست‌کشی (Politicide) می‌شود و از مردم این امکان را می‌گیرد که خود را بازیابند و با هم به گفت‌وگو پردازند، با قرار دادن کشور در وضعیت جنگی، ترس‌خوردگی و حسِ در معرضِ توطئه بودن را در حکومت تقویت می‌کند و به دست آن بهانه‌های بیشتری برای سرکوبگری می‌دهد.

تصور اینکه می‌توان هم مقابل این عامل عمده ایستاد، هم مقابل رژیم (با این برداشت از آن که عامل اصلی مشکلات است و اگر ما حکومت خوبی داشتیم جنگ پیش نمی‌آمد یا کلاً وضع به شکل کنونی نبود) ساده‌نگرانه است، و تنها بر روی کاغذ، آنهم در خارج، می‌‌‌‌‌‌‌توان درباره‌ی آن خیال‌‌‌‌‌‌‌پردازی کرد.

در این هنگامه، وسط نمی‌توان نشست؛ و شاید هم بتوان نشست اما به قیمت بی‌عملی و هم هنگام ژاژخایی.

شکست‌طلبی و عاقبت آن از دید کسی که در جبهه‌ی آمریکا و اسرائیل قرار دارد، یک خط منطقی و دارای چشم‌انداز تأثیرگذاری، تسلیم‌طلبی و در شکل صریح‌ترش شکست‌طلبی است. این خط که راست افراطی آن را پی گرفته است، ممکن است منجر شود به تبدیل رژیم فعلی به رژیمی سرافکنده و یا نشستن یک رژیم دست‌نشانده به جای آن. در هر حال مردم به آزادی و عدالت دست نخواهند یافت. با "رژیم‌چنج" در این معنا، چشم‌اندازی برای رفع مشکل بیکاری و فقر فراگیر وجود ندارد. شکاف در میان جامعه تشدید خواهد شد. حافظه‌ی جمعی چنان تکه‌پاره خواهد شد که دیگر بعید است گسست و تقابل در میان آن تا حدی تعدیل شود. تغییر رژیم با اتکا به یورش امپریالیستی، مردمی خواهد ساخت بدون غرور و افتخار. ترومای جمعی ترمیم‌ناپذیر خواهد ماند.

تغییر رژیم و تداوم موجودیت کشور در عین نکبت و سرافکندگی، بهترین عاقبتی است که خط شکست‌طلبی ممکن است به آن راه برد. محتمل‌تر، جنگ داخلی است که بدترین وضعیتی است که یک کشور به آن دچار می‌شود.

خط بدیل

پایان یافتن قطعی جنگ، حفظ انتظام کشوری، و گشایش امکان سیاست‌ورزی: این بهترین حالت ممکن در وضعیت کنونی است، حالتی که به اعتبار تداوم حکومت به هیچ رو آرمانی نیست.

بهترین حالت ممکن در وضعیت کنونی با براندازی حکومت قرین نیست؛ و قرین نبودن آنچه بهترین حالتش می‌خوانیم با تغییر رژیم، ایجاب نمی‌کند که از قطب تسلیم‌طلبی در برابر مهاجمان، به قطب تسلیم به حکومت بگراییم.

حکومت اکنون به طور عینی در موقعیت دفاع از کشور قرار گرفته است. مقاومت حکومت، دفاع در برابر مهاجمانی است که ایرانی می‌خواهند سرافکنده و دست‌نشانده.

چیزی که مهاجمان نمی‌خواهند آزادی و عدالت و سربلندی برای ایران و ایرانیان است. متجاوزان سابقه‌ی تاریخی شناخته‌شده‌ای دارند. هر آنچه در ایران در دوره‌ی اخیر گذشته است، به نحوی به دخالت آمریکا در شکل طرح ‌ریزی و پیش‌برد یک اقدام کودتایی برمی‌گردد. کودتای ۲۸ مرداد راه برقراری حکومتی به راستی مشروط به قانون و پای‌بند به حقوق ملت را سد کرد. اما همان کودتا در برابر خواست کنونی حداکثری واشنگتن در مورد نشاندن یک رژیم دست‌نشانده به جای رژیم فعلی از طریق تهاجمی همه‌جانبه، یک اتفاق ساده جلوه می‌کند. آن اتفاق ساده با ایران چه کرد، و حال در نظر گیرید تغییر رژیم با بمباران چه بر سر کشور خواهد آورد.

زادبوم ما بار نخست نیست که در معرض هجوم قرار می‌گیرد. هر بار وضع از آنچه بود، بدتر شده است. این بار نیز مسئله‌ی اصلی برای ما ممانعت از بدتر شدن وضعیت است. اما عده‌ای می‌‌گویند: وضع موجود بدترین وضع ممکن است و بالاتر از سیاهی رنگی نیست. این استدلال به نفع تسلیم و شکست، منع اندیشیدن بر خود برای تن دادن به عاقبتی نکبت‌بار است. معنای آن نه تنها دست شستن از استقلال کشور، بلکه دست شستن از عزت نفس خویش و انکار توانایی مردم ما برای دست‌یابی به شأنی انسانی با اتکا به نیروی خود است.

دفاع از کشور در موقعیت کنونی، از زاویه‌ی تصمیم و آگاهی فردی، دفاع از خودفرمانی و آزادگی است؛ دفاع از این موضع است که من می‌خواهم خود، با مبارزه‌ی خود و در کنار هم‌میهنان خود در مورد سرنوشت زادبودمم تصمیم بگیرم و این تصمیم را به فرماندهی جنگی دولت‌های مهاجم وانمی‌گذارم، دولت‌هایی که کارنامه‌های جنایت‌باری دارند.

همسنگر شدن با حکومت، تنها همسویی با یک دسته‌ی مشخص نیست؛ در بافتار بحث ما همسویی با آن هم‌میهنانی است که در موقعیت کنونی چنان در برابر مهاجمان ایستاده‌اند که برای جهانیان شگفتی‌آفرین شده‌اند، شگفتی‌آفرین اما نه برای آن بخشی از "اپوزیسیون" که حکومت را دسته‌ای پادرهوا و بدون هرگونه پشتیبانی قلمداد می‌کند.

خط بدیل در برابر شکست‌طلبی و تسلیم‌ شدن به آنچه حکومت مقدر می‌کند، دفاع از استقلال است، استقلال کشور و باور بر این که تصمیم مردم در مورد سرنوشت خویش باید در استقلال فکر و عمل صورت گیرد و به هیچ رو روا نیست که ترکیب بمباران، با فلاکت و حالت استیصال، زمینه‌ساز تعیین سرنوشت مردم و کشور شود.

ترسیم یک خط مدافع ـ مطالبه‌گر

خط بدیل را می‌توان مدافع ـ مطالبه‌گر خواند. این خط، مدافع کشور و حق مردم برای تصمیم مستقلانه درباره‌ی سرنوشت خویش و تداوم مسیر مبارزه‌ای است که خود برای دستیابی به آزادی و عدالت پیش برده و پیش می‌برند، و به دلیل پایبندی‌ به این مسیر است که مطالبه‌گر است و مطلوب آن رسیدن به وضعیتی است که سیاست‌ورزی جمعی مستقلانه ممکن باشد.

برپایه‌ی این تعریف کلی، تأکید خط مدافع ـ مطالبه‌گر ، از جمله، بر این نکته‌هاست:

دفاع از کشور و دفاع از مدافعان آن

لزوم پیش‌ گذاشتن برنامه‌ای برای صلح و امنیت در منطقه و کلاً برنامه‌ای برای یک سیاست خارجی مبتنی بر همزیستی صلح‌آمیز و برابر حقوق ملت‌ها و تلاش مشترک برای حفظ محیط زیست در منطقه و در جهان

لزوم یک دیپلماسی فعال و استفاده از هر فرصتی برای مذاکره

در نظر گرفتن منافع عمومی کشور و مردم در هر گونه توافق، و در میان گذاشتن روشن هر آنچه می‌گذرد با مردم

نقد رویکردهای پارانویایی به جای دفاع شهروندی

گشایش رسانه‌ای و آزادی اینترنت

آزادی زندانیان سیاسی

منع و لغو مجازات اعدام

مطالبه‌ی توجه دولت به مشکل حادّ گسترش فقر و فلاکت و به این خاطر لزوم ملی شدن همه شرکت‌های فرادولتی و تخصیص مالیات و درآمد آنها به مردم فقرزده

لزوم تشکیل شوراهای کارگری برای اِعمال کنترل بر بازسازی، تداوم تولید، و ممانعت از اخراج

تشویق و تقویت ابتکارهای شهروندی برای تقویت تاب‌آوری

تسهیل یاری‌رسانی ایرانیان خارج از کشور

نقد "اپوزیونیسم"

این خط و نکته‌های مرتبط با آن، در افق فکری نمی‌گنجند که آن را می‌توانیم "اپوزیونیسم"  (oppositionism) ایرانی بنامیم. اپوزیونیسم ایرانی بینش و منشی است که سیاست را عملاً از محتوای اجتماعی‌اش تهی کرده است. این بینش و منش زمانی شکل گرفت که مفهوم سیاسی-اجتماعی دگرگونی بنیادی در ذهن فعالان سیاسی رنگ باخت، و به جای آن "براندازی" در معنایی مکانیکی نشست. بخش بزرگی از فعالان سیاسی در خارج از کشور عملاً در این معنا "برانداز" شدند. آنگاه که چنین شد، پرسش نخست از فعال سیاسی دیگر این نبود که در باره‌ی آزادی و برابری و عدالت چه فکر می‌کند، بلکه این بود که "برانداز" است یا نه.

باز گردیم به مضمون اجتماعی تصور از تغییر!

اکنون عدالت و آزادی در موقعیت جنگی به معنای در نظر گرفتن حق مردم در تعیین سرنوشت خویش در وضعیتی است که زیر بمباران و گرفتار استیصال ناشی از فقر و فلاکت نباشند. این رویکرد به معنای عبور از "اپوزیونیسم" است. "اپوزیونیسم" ابتذال و ورشکستگی خود را از جمله در برخورد با موقعیت بحرانی حاد کنونی نشان داده است.

ما پا در یک دوره‌ی تازه گذشته‌ایم. جنگ هم که به هر صورت متوقف شود، به دوره‌ی پیش برنمی‌گردیم.

 از تجربه‌ی دوره‌ی به سرآمده درس گرفته‌ایم اگر "اپوزیونیسم" را پشت سر بگذاریم و به جای آن به سیاستی بگرویم  جامعه‌گرا و دارای حس مسئولیت به سرنوشت مردم. دیدیم و همچنان می‌بیینم که "اپوزیونیسم" در روایت صریحش در گفتار راست افراطی، چگونه نگاهی ابزاری به جامعه دارد: از این دیدگاه منحط، جامعه را باید مغزشویی کرد، زیر فشار تحریم و در ادامه در زیر بمباران قرار داد، تا به جان بیاید و به "براندازی" روآورد.

بازنمایی انحطاط سیاست اپوزیسیونیستی و بررسی ریشه‌های ناتوانی عمومی فعالان سیاسی مردم‌دوست در مقابله با گسترش ابتذال و چنین خط منحطی از وظایف مقدم دوره‌ی جدید است.

برگرفته از:«زمانه»

https://www.radiozamaneh.com/886284

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©