Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
شنبه ۲ خرداد ۱۴۰۵ برابر با  ۲۳ می ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :شنبه ۲ خرداد ۱۴۰۵  برابر با ۲۳ می ۲۰۲۶

 

از امجدیه تا «آرش»

 

بدرود با پرویز قلیچ‌خانی


نوید مومن زاده


پرویز قلیچ‌خانی رفت،
و با رفتنش، فقط یک انسان از میان ما کم نشد؛
تکه‌ای از حافظه‌ی زنده‌ی یک نسل فرو ریخت.

برای ما، او فقط یک فوتبالیست نبود.
او شکلی از «ممکن بودن» بود؛
این‌که می‌شود از دل همان خاکی برخاست که هزاران نام در آن گم شده‌اند،
و ایستاد، دیده شد، و تبدیل شد به صدای یک جمع.

در روزگاری که فوتبال هنوز به بازار سوداگری بدل نشده بود،
او در میدان، چیزی فراتر از بازی ارائه می‌داد:
وقار، فهم، و نجابتی که امروز کمیاب است.
سه قهرمانی پیاپی در جام ملت‌های آسیا، بازوبند کاپیتانی،
و آن لحظه‌های ماندگار در امجدیه
همه‌ی این‌ها فقط افتخار نبودند،
بلکه بخشی از تجربه‌ی مشترک یک ملت بودند.

اما داستان پرویز، در زمین فوتبال متوقف نماند.

ساختار قدرت، در هر شکل استبدادی‌اش،
از قهرمان محبوب می‌ترسد؛
چرا که محبوبیت، اگر از کنترل خارج شود،
می‌تواند به آگاهی بدل شود.
ساواک
می‌خواست قهرمان مردم را بشکند؛
نه فقط برای خاموش کردن یک فرد،
بلکه برای القای این گزاره که
هیچ‌کس فراتر از اراده‌ی قدرت نیست.

آن «شکست اجباری»—اگر آن را چنین بنامیم
تلاشی بود برای شکستن یک نماد.
اما حقیقت این است:
هیچ تحمیلی، نمی‌تواند حقیقت یک مسیر را پاک کند.
برای نسلی مثل ما، آن لحظه نه پایان قهرمانی،
که آغاز درک عمیق‌تری از آن بود.

پرویز، از همان‌جا،
از مستطیل سبز عبور کرد
و وارد میدان سخت‌تری شد
میدانی که در آن، تشویق نیست،
هزینه هست.

او انتخاب کرد.
و این، مهم‌ترین نقطه‌ی زندگی اوست.

بسیاری در اوج، سکوت می‌کنند
تا اوج را حفظ کنند؛
او سکوت نکرد،
و بهایش را داد.

بازداشت شد، تحت فشار قرار گرفت،
و بعدتر، تبعید را بر بازگشتِ بی‌هزینه ترجیح داد.
در برابر هر دو استبداد ایستاد
و نشان داد که قهرمانی،
فقط در مهارت نیست
در انتخاب است.

در تبعید نیز خاموش نماند.
قلم را به دست گرفت و
نشریه آرش
را بنیان نهاد؛
مجله‌ای که برای بسیاری،
نه فقط یک نشریه،
که پناهگاهی برای اندیشیدن و گفت‌وگو بود.

«
آرش» ادامه‌ی همان میدان بود،
اما این‌بار با کلمات.
در جهانی که صداها سرکوب می‌شدند،
او کوشید آن‌ها را کنار هم نگه دارد؛
پلی میان تجربه‌های پراکنده‌ی یک نسل بسازد،
و اجازه ندهد گفت‌وگو خاموش شود.

سال‌های پایانی،
با بیماری‌ای گذشت که حافظه را می‌زداید
و این، شاید تلخ‌ترین سرنوشت برای کسی بود
که خود، بخشی از حافظه‌ی جمعی بود.

اما این فقط ظاهر ماجراست.

حافظه‌ی فردی او خاموش شد،
اما حافظه‌ی ما هنوز زنده است.

و در این حافظه،
پرویز نه با یک بازی،
نه با یک شکست،
بلکه با یک مسیر تعریف می‌شود:

از میدان فوتبال
تا میدان ایستادگی،
از تشویق جمعیت
تا سکوت تبعید.

پرویز قلیچ‌خانی،
از آن نام‌هایی است که
با مرگ، کوچک نمی‌شوند.

او از ما جلوتر رفت،
اما چیزی به‌جا گذاشت
که فقط اندوه نیست:

یک مسئولیت.

این‌که
می‌شود ایستاد،
می‌شود نپذیرفت،
می‌شود در اوج، انسان ماند.

بدرود پرویز،
که فقط یک قهرمان نبودی
بخشی از وجدان بیدار یک سرزمین بودی.

نوید 🌹🌍🌹

 

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©