Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
يكشنبه ۲۲ تير ۱۳۹۹ برابر با ۱۲ جولای ۲۰۲۰
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس   orwi-info@rahekargar.net   و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۶ آبان ۱۳۸۹  برابر با ۲۸ اکتبر ۲۰۱۰
قدرت های منهدم کننده ی افسار گسیخته

قدرت های منهدم کننده ی افسار گسیخته

 

برگردان ناهید جعفرپور

 

نابودی محیط زیست، بحران و جنگ پدیده های به هم وابسته می باشند. تنها کسی که رابطه های داخلی آنها را بشناسد می تواند قدرت های ضد آن را سازماندهی نماید.

از سلسله بحث های چپ آلمان

بخش یک

 

توضیح مترجم: در حال حاضر چه در حزب چپ و چه در حزب کمونیست آلمان بحث های عمیقی درجریان است. اکهارد لیبرمن، مانوئل کلنر، برند کوئنیتز، زیگفرید کرتزشمر، آنتون لاتزو، میشائیل معده، هربرت مونشو،روبرت زیگوالد، یوآخیم ترایوت و اینگو واگنر بعنوان نویسندگان مارکسیست در باره بخش های متفاوت سیاسی نظرات خویش را در یک مجموعه یادداشت های سیاسی مشترک بیرون داده اند. روزنامه دنیای جوان( یونگه ولت) بخش هائی از این یادداشت های سیاسی و بحث ها را علنی نموده است که در زیر به فارسی برگردانده می شود.

 

با بحران گسترده و عمیق اقتصادی که از سال های 80 آغاز گشت شیوه تولید سرمایه داری در آغاز قرن 21 بطور فاحش دچار مشکلات جدید روزافزون و قابل رویت شد. وضعیت این شیوه تولید از چندین دهه پیش از طریق سقوط اقتصادی، رشد روبه فزونی بی عدالتی های اقتصادی جهانی، بی ثباتی پایدار سیستم مالی و ـ جدیدا ـ از طریق افزایش غمناک قروض دولت ها در کشورهای صنعتی سرمایه داری برجسته شده است.

 

از سال های هفتاد به این سوی در سرتاسر جهان تغییرات اساسی اقتصادی و اجتماعی بشدت انجام پذیرفته است. ثروت مادی تولید شده بشدت رشد نموده است. تضاد های اقتصادی و اجتماعی شیوه تولید سرمایه داری خود را در شکل و نوع تغییر یافته متنوع نشان داده است. این تضاد ها امروز شرایط مبارزه طبقاتی جهانی و ملی و منطقه ای را تعیین می نمایند. همچنین این تضاد ها امکانات مبارزه دفاعی موفقیت انگیز برعلیه تهاجم سرمایه نئولیبرالی و برعلیه سیاست جنگ امپریالیستی را تعیین می نمایند.

 

در مرکز این تغییر فرم بروشنی اقتصاد ایالات متحده آمریکا قرار دارد. اقتصاد ژاپن از زمان های طولانی در بعد بخصوصی از افت برخوردار بوده است. از سوی دیگر اوضاع اقتصادی چین بسرعت رشد کرده است واین مسئله در ایتالیا رشدی ثابت داشته است.

 

از قرار معلوم بحران های اضافه تولید می توانند وظیفه پالایش خود را حداکثر ناقص انجام دهند. بحران اقتصادی و سیاست مالی بعدی آنچنان طولی نخواهد کشید و از این طریق اما تضاد های موجودی که ازمدتهای طولانی موجودند، شدت می گیرند وآبشاری از اختلافات اقتصادی و اجتماعی را نمایان می سازند. سرمایه داری به هیچ وجه به پایان خویش نرسیده است اما احتمالا در آغاز یک فاز پایانی طولانی و متضاد قرار دارد.

بطور جهانی تضاد میان پرولتاریای جهانی و کنسرن های بین المللی افزایش می یابد. بحران تغذیه و گرسنگی در کشورهای جهان سوم بطوری محسوس روز بروز بدتر می گردد.

در متروپل ها تضاد میان سرمایه و کار شکاف عمیق اجتماعی را همواره افزایش می دهد و همچنین باعث اندوختن ثروت هرچه بیشتر صاحبان سرمایه و تهیدست شدن طبقات تحتانی جامعه و مزدبگیران و اقشار در حاشیه جوامع می گردد.

 

جنگ های امپریالیستی از جانب آمریکا و ناتو برای تصاحب ذخایر کره خاکی ما مجددا

بعنوان " ظهور عادی"مناسبات بین المللی خوانده می شوند. تهدید شرایط طبیعی زندگی بشری قوت و شدت می گیرند.

 

سوسیالیسم یا بربریت

 

سرمایه داری مشکل ادامه بقای بشریت شده است. هیچگاه در تاریخ بشری تا کنونی به اندازه امروز یک چنین نیروهای منهدم کننده و مخاطره آمیزی شکل نگرفته اند. بشریت باید در زمان تاریخی کوتاه برای خطر تهدید کننده زندگی اش و پیشرفت های فاجعه بارو منطق منهدم کننده سرمایه داری راه خلاصی بجوید.

 

مشکل محوری سیاست چپ در قرن جدید این است که آیا نیروهای اجتماعی به موقع همدیگر را می یابند. نیروهائی که بتوانند سرمایه داری افسار گسیخته را لگام زده و سپس یک نوع نظم اجتماعی و اقتصادی سوسیالیستی را بجایش بر قرار سازنند. سازمان های سیاسی کارگران مزد بگیر در سیستم های سیاسی کشورهای سرمایه داری غالبا تنها نقشی کوچک و یا نقش سازمان همکاری مشترک درون طبقه ای را بازی می کنند. هیچگاه تا کنون ایدئولوژی کسانی که بر جهان رهبری می کنند نتوانسته است اینچنین گسترده خود را به عنوان ایدئولوژی رهبری کننده جای بیاندازد و گیجی در مغزهای انسانها در باره مناسبات اجتماعی به وجود آورد.

 

آنچه به واقع ـ حتی اگر هم متناقض و در بعدی کم ـ در روند قطبی شدن جامعه و توسعه بحرانی سرمایه داری افزایش می یابد، بحران اعتماد در برابر اقتصاد سرمایه داری و نمایندگان شان در دولت ها است. آمادگی مزد بگیران برای مبارزه در جهت منافع بلاواسطه شان بر علیه غارت خدمات اجتماعی و تقلیل دستمزد ها و برای بهبودی های اجتماعی توسعه ای دوگانه و همراه با درنگ دارد. بخشی از موفقیتی که در این مبارزه بدست می آید می توانند قدمهائی به جلو در راه پیشرفت طبقه کارگر از یک طبقه ای در مقابل سرمایه به طبقه ای برای خود باشد.

 

روشن است که بدیل های "سوسیالیسم یا فرو رفتن دربربریت" رزا لوگزامبورگ بطور طولانی مدت باید برمجادلات سیاسی حکومت کند اما بازگشائی یک چشم انداز سوسیالیستی برای بشریت نیاز به پیش شرط های متنوع دارد که می بایست در ابتدا این پیش شرط ها به وجود آیند.

 

در سال های 1989/1991 بعد از شکست آغازجدائی بخشی از بشریت از سیستم جهانی سرمایه داری که در سال 1917صورت پذیرفت، ما مجددا با جهان متحد سرمایه روبرو گشتیم. امروز هم چون گذشته پتانسیل مقاومتی ضد سرمایه داری در جای خود قرار دارد اما این مبارزه در غالب مناطق جهان در دو دهه اخیر آشکارا ضعیف ترگشته است و تحت مناسبات قدرتی طبقاتی جهانی موجود، سیاست از سوی منطق منفعت، اجبارهای بازار جهانی سرمایه داری و منافع شرکت های بزرگ و بانکها تعیین می گردد. تولید برای برآوردن نیازهای انسانی زمانی انجام می پذیرد که منفعت در آن خوابیده باشد.

قدرت جهانی سرمایه در بلوک های اقتصادی متمرکز می باشد. بلوک هائی که در میانشان آمریکا و اتحادیه اروپا قوی ترین و مهمترین ها می باشند. این بلوک ها در رقابت با یکدیگر قرار دارند. آنها هدفهای متحدی را دنبال می کنند که توسط آن مجموعه جهان را در کنترل خویش داشته باشند. در این راه با وجود اینکه آنها به یکدیگر با بی اعتمادی می نگرند اما همزمان متحدا خواهان این هستند که ازنزدیکی ای که در سال های اخیر میان روسیه و چین و هندوستان و پاکستان و.. به وجود آمده است، جلوگیری نمایند.

 

در آمریکای لاتنین تلاش می کنند که اهرم های ترس در برابر کشورهائی که خواهان استقلال اقتصادی هستند و چشم اندازی سوسیالیستی را دنبال می کنند، قرار دهند. آنها حق خود می دانند که بر ذخایر جهان کنترل و تسلط داشته باشند و بخصوص مناطق نفت خیز و ذخایر آن را در خاورمیانه و آسیای جنوب شرقی تحت نفوذ خویش داشته باشند.

سرمایه داری نئولیبرالیسم؟

بزرگترین کنسرن ها و بانک های جهان بر تجارت جهانی و سازمانهائی چون بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و بازارهای مالی بین المللی تسلط دارند. چندین صد انسان در نوک هرم در رابطه تنگاتنگ با روئسای دولت های متروپل در باره درد و رنج و رفاه انسانها تصمیم می گیرند.

 

بحران بزرگ کنونی سرمایه داری و شکل ظهورش را رابطه میان بحران ساختاری، بحران تقلیل توسعه اقتصادی و بحران بازار های بین المللی مالی تعیین می کند. در سرمایه داری کنونی موضوع بر سر سرمایه داری بازار های مالی است که بحرانهای چهارگانه را در خود حمل می کند: موضوع بر سر قدرت و مالکیت، برسر مناسبات طبیعت و جامعه، برسر تولید ـ و شکل زندگی چون مشکل امنیت و توسعه است.

 

از سال های 70 یک چرخش نئولیبرالی بشدت انجام پذیرفته است. افزایش درجه سود کنسرن ها، تعدیل بازار های کار، تمایل به سودهای حاصل از سهام و سفته بازی و انشعابات اجتماعی شدید مشخصات این چرخش می باشند. البته باید در اینجا روشن بشود که چه سرمایه داری ای در بحران بسر می برد؟ آیا این سرمایه داری نئولیبرالی است؟ یا سرمایه داری بازار های مالی است؟ گفته شده است که سیاست نئولیبرالی از طریق تعدیل ها، لیبرالیزه کردن و خصوصی سازی، ریشه های بحران فعلی را پهن کرده است. البته باز هم یک چنین استدلالی نمی تواند ریشه های این بحران را بخوبی به تصویر درآورد. یعنی اینکه در این صورت با صرفنظر نمودن از تعدیل ها و خصوصی سازی ها می توان یک سرمایه داری آزاد از بحران داشت. اما این هم نمی تواند یک جهت گیری عملی واقعی در سیاست سوسیالیستی باشد. طبیعتا چپ باید بشدت در مقابل تعدیل ها وخصوصی سازی مبارزه کند اما از آنجا که ریشه های بحران ها عمیق تر قرار گرفته اند آنهم در بخش قوانین شیوه تولید سرمایه داری. بنابراین در مرحله نخست باید مشکل مالکیت و مشکل سیستم مطرح گردد. دریک بررسی در باره سرمایه داری نئولیبرالی اگرکه این مسئله را در هسته اصلی سرمایه داری کاملا معمولی مورد تحقیق قرار ندهیم آنطوری که مارکس بررسی نموده است( مطمئنا در شکل افسار گسیخته خاص) در این صورت بررسی ما به گمراهی کشانده خواهد شد.

 

درجه سود در حال سقوط

دلیل تعیین کننده بحران اقتصادی جهانی که در سال 2009 گسترش یافت مطمئنا سیاست نئولیبرالی نیست. بلکه دلیل آن در هسته اصلی بحران پایدار کاربرد سرمایه در نتیجه تغییرات در درجه سود نهفته است. در سال های هفتاد قرن گذشته بریده ای عمیق در تاریخ اقتصادی سرمایه داری وجود داشت. یک دهه رژیم های موفق درانباشت سرمایه. که از همه مهمتر بخاطر اشتغال کامل و درجه رشد صنعتی، دولت های رفاه از مشخصاتشان بود ( فوردیسم). عصر طلائی سرمایه داری سال های 50 و 60 با افزایش حقیقی دستمزدها و بهبودی های اجتماعی برای مزدبگیران و بنحوی رقیق نمودن تضاد های طبقاتی بخصوص در کشورهای صنعتی سرمایه داری. امروز دیگر این عصر طلائی پریودی جاری شده وبه تاریخ سپرده شده است.

 

از سال 1970 به این طرف درجه سود کارخانه جات تولیدی در آمریکا و ژاپن و آلمان بطور متوسط 10% افت نمود. برای عکس العمل به این مسئله دو راه پیشنهاد شد: یک راه استراتژی پمپ سود بود به این مفهوم که سرمایه اضافی در تاسیسات مالی جهانی و هرچه بیشتر در شکل سفته بازی و بورس بازی بکار گرفته شود. سرمایه داری تا اینجا به سرمایه داری بازار های مالی تبدیل گردید. ترک میان اقتصاد حقیقی و انبوه پولی که در سرتاسر جهان در جریان بود همواره بزرگتر شد. نه تنها تک تک بانک ها بلکه هسته اصلی طبقه سرمایه دار هم به تجارت های مالی سفته بازانه و بورس بازانه روی آوردند. بانک های بزرگ سرمایه گذاری و:

Hedge-Fonds

های خصوصی نفوذی مخرب و منهدم کننده بر پروسه تولید سرمایه بدست آوردند و تعدیل های دولتی و میان دولتی که در برابر آنان قرار داشت از بین برده شد.

 

راه دیگر این بود که خصوصی سازی همواره مجددا بخش های جدیدتری از جامعه و همچنین استثمار قوی تر و شدید تر مزدبگیران را در بر گیرد. ارزش نیروی کار پائین آورده شد. در آلمان سیاست نئولیبرالی شروع نمود تقسیم سیستماتیک نابرابر ثروت های اجتماعی از پائین به بالا را.

 

بخش بزرگی از تولید به کشورهای مزدارزان با استاندارد اجتماعی اسفناک منتقل گردید. در کشورهای سرمایه داری صنعتی سیاست انهدام خدمات اجتماعی آغاز گشت. توافق طبقاتی که از بعد از سال 1945 به وجود آمد و به طبع آن امتیازات اجتماعی برای مزدبگیران حاصل گردید، تکه تکه و قدم به قدم باز پس ستانده شد و به سطحی نازل کشانده شد. این مسئله با فروپاشی سیستم رقابتی سوسیالیسم موجود که در سال های 1989/1991 اتفاق افتاد، بورژوازی را مجددا در موقعیتی قرار داد که جهان را آنطوری بسازد که خود می خواهد. ( مانیفست حزب کمونیست: جهان را طبق تصویر خود بسازد).

 

جهان آن طور که پیداست در آغاز یک بحران ساختاری عمیق شیوه تولید سرمایه داری قرار گرفته است که پیامدهای آن بحران های بزرگ اقتصادی، بحران های مالی شدید و همچنین به هم خوردن و تکان دادن گسترده تمامی مناسبات اجتماعی است. جامعه سرمایه داری یکباردیگرهمان استاد جادوگری است که قادر نیست برخشونت های زیرزمینی که خود باعث طغیانش گشته است مسلط گردد. دلائل وجودی بحران های مالی جهانی و بحران های اقتصادی جهانی که در سپتامبر سال 2008 خود را بروز دادند همچنان بر جای خود باقی می باشند. سیاست نئولیبرالیسم بی اعتبار می گردد اما همچنان ادامه دارد. ( حتی اگر غالبا خجالت زده به پیش برده می شود). برنامه های سفته بازانه و بورس بازانه مجددا به حرکت افتاده اند و تقریبا سطح قبل از سپتامبر 2008 را مجددا بدست آورده اند.

 

غروض دولتی در حال رشد دولت های صنعتی بزرگ به آماسی بزرگ از بدهی ها تبدیل گشته است. یک مدل موفقیت انگیزجدید از انباشت سرمایه در چشم انداز وجود ندارد.

بحران های ساختاری ـ و مالی گر چه با شرایط نابرابر ظهور می کنند اما ظهورهای متفاوت ندارند. توسعه اقتصادی همچنان سیکلی به پیش می رود. البته در طریقه و شکلی تغییر فرم داده شده. جهش ها و رونق های کوتاه مدت اقتصادی هم همچنین به هیچ وجه غیر قابل منتظره نمی باشند.

ادامه دارد.......

 

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های اجتماعی زیر که عضوآن هستید ارسال کنید:  

© 2020 Copyright: All rights reserved