Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
جمعه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۰ برابر با  ۱۳ می ۲۰۱۱
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :جمعه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۰  برابر با ۱۳ می ۲۰۱۱

 

در مبارزه ضداستبدادی، طبقه کارگرنمی تواند ناظری بی طرف باشد

یوسف لنگرودی

نگاهی کوتاه به دو سالی که سپری شد

 درجریان نمایش انتخابات ریاست جمهوری درسال هشتاد وهفت، جمهوری اسلامی، برای داغ نگهداشتن بازار انتخاباتی و کشاندن مردم به پای صندوق های راگیری، شاید به بطور ناخواسته، این امکان را فراهم آورد تا جناح های رقیب تا حد معینی دست به بحث و مناظره علنی با یکدیگربزنند. انتخاباتی که که از همان ابتدا برای کسی تردیدی باقی نگذاشته بود که حاکمیت برنامه پیروزی احمدی نژاد، کاندید مورد حمایت ولی فقیه تدارک دیده است؛ انتخاباتی که تحکیم دستگاه ولایت فقیه  را از طریق حذف کامل اصلاح طلبان، از تمامی سطوح قدرت، طرح ریزی کرده بود. تا این جا مردم تقریبا خود را از نمایش انتخاباتی کنار کشیده بودند اما ماجرا از زمانی دچار تحول شد که جمهوری اسلامی مرتکب خطایی بزرگ گردید؛ حکومت که به نظر می رسید که خواسته بود تا ادای انتخابات دمکراتیک را در بیاورد، در یک اقدامی که در تاریخ جمهوری اسلامی بی سابقه است، درست اندکی مانده به برگزاری انتخابات، مناظرات خصمانه کاندیدا های ریاست جمهوری را مستقیما از تلویزون پخش کرد و درمعرض دید میلیون ها نفر قرار داد؛ بدین ترتیب بحران حکومتی به سرعت به درون جامعه و خیابان منتقل شد.

 

از این جا بود که مردم متوجه اختلافات عمیق میان جناح های حکومتی گردیدند و در اقدامی هوشیارانه و به منظورایجاد شکاف هرچه بیشتر میان باندهای حکومتی، در روز انتخابات، رای خود را به نفع میرحسین موسوی در صندوق ها ریختند. حاکمیت باتوسل به تقلب آشکار، احمدی نژاد را پیروزانتخابات اعلام کرد. جناح اصلاح طلب نتایج رای گیری ار سوی وزارت کشوررا نپذیرفت و تاکید کرد که درشمارش آرا دست کاری شده است. شورای نگهبان و خامنه ای نتایج رای گیری را پذیرفتند و به تبع آن، ریاست جمهوری احمدی نژاد را به رسمیت شناختند.  مردم هم اعتراض آشکاربه تقلب انتخاباتی را به مبارزه علیه رژیم اسلامی تبدیل کردند. درنخستین هفته های اعتراضی، با شعارهای "رای مرا پس بده" و یا " رای من کو"، در سطح میلیونی به خیابان ها ریختند. حرکت مسالمت آمیز مردم که برای حاکمیت غیرقابل انتظاربود، با سرکوب پاسخ داده شد. مردم، درادامه تظاهرات خیابانی وارد فاز جدیدی گردیدند وبا نشانه گرفتن رژیم ولایت فقیه و طرح شعار مرگ بر دیکتاتور، از جنبش سبز و رهبران آن فراتر رفته و کل نظام را مورد هدف قراردادند. دیگر تردیدی نماند که هم اصلاح طلبی برای تغییرو اصلاح حکومت از درون مرده و هم مردم از اصلاح طلبی و رهبران آن عبور کرده اند.

 

یک نگاه کلی به آن چه گذشت، نشان می دهد که مردم با استفاده هوشیارانه از اختلافات میان جناح های حکومتی و سنگر گرفتن پشت اصلاح طلبان، مبارزه را به سرعت به سوی سرنگونی کل نظام کشاندند. مسئله ای از چشم اصلاح طلبان نیز دور نماند؛ آنها تلاش کردند تا مبارزه مردمی و شعارهای شان را در چهارچوب نظام مهار کنند؛ اما دیگر دیر شده بود و جنبش ضد استبدادی دیگر به مرحله باز گشت ناپذیر رسیده بود وکل نظام را با بزرگترین چالش حیات خود روبرو ساخت.

کارگران پیشرو چپ انقلابی نباید مبارزه ضد استبدادی را به دیگران بسپارند

با توجه به همه آنچه که در بالاآمد، معلوم است که کارگران پیشرو و چپ انقلابی نمی توانند به عنوان ناظر بی طرف در کناری بایستند و بگذارند تا کسانی دیگرجنبش ضداستبدادی را بربایند و برای اهداف خود آن را تحت نفوذ خودقرار دهند. هیچ بهانه ای نمی تواند چنین سکونی را توجیه کند. نه قرار داشتن اولیه رهبری این جنبش تحت رهبری اصلاح طلبان، که مردم در شرایط  سرکوب سنگین، هوشیارانه از آنان به عنوان سپردفاع استفاده کردند و نه همسویی مبارزات مردمی با جریان های ارتجاعی و دولت های امپریالیستی غربی و آمریکا درضدیت با رژیم اسلامی. هم سویی با نیروهای ارتجاعی نمی تواند دلیل بر عدم حقانیت مبارزات مردم ستمدیده علیه حکومت باشد. آیا چون آمریکا و سلطنت طلبان نیزبا رژیم ولایی دشمنی دارند، باید از سرنگونی آن دست شست؟ همچنین چون گروه های کارگری با نام و نشان در تظاهرات خیابانی شرکت نداشتند وندارند، آیا جنبش ضد استبدادی را باید به اقشار متوسط محدود دانست؟ همه می دانند که با نام ونشان در چنین مبارزاتی شرکت کردن همان، وبلافاصله شناسایی شدن و به زندان افتادن و اخراج شدن از کار همان. مردمی که بی نام و نشان درچنین مبارزاتی شرکت می کنند، اگردر همان محل به دام سرکوبگران گرفتار نشوند، دیگر به راحتی دستگیر نخواهند شد اما در مورد مردم با هویت مشخص، وضع چنین نیست .کارگری که حتی حقوق خود را تا ماهها دریافت نمی کند وهر لحظه در معرض اخراج قرار دارد و نان شب خانواد ه اش را به سختی تامین می کند، آیا آنقدرنادان است که در شریط سرکوب فاشیستی، در خیابان و با هویت صنفی، شعار مرگ بر دیکتاتورسردهد؟ آیا زیرضرب  قرار دادن کارگران می تواند اقدامی مسئولانه باشد؟ گفتن ندارد که چنین چیزی به جز حماقت محض معنای دیگری نمی دهد.

ویژگی برجسته مبارزه علیه دیکتاتوری آن است که اساسا حول جنبش آزادی خواهی شکل می گیرد و طبقه کارگرغالبا در آغاز چنین مبارزاتی با احتیاط عمل می کند و تنها با ظهورجنبش سراسری و عمومیت یافتن انقلاب است که با اسم و مشخصات وارد صحنه می شود و آن جا است که به دلیل نقش بی همتایش دربخش های کلیدی اقتصاد، از جمله واحد های تولیدی، خدمات و حمل ونقل، ضربه آخر را براستبداد فرود می آورد. برای دریافتن این واقعیت لازم نیست به دور دست و جاهای دیگری برویم، همین انقلاب سال پنجاه و هفت ایران، این روند را به روشنی نشان می دهد؛ تنها پس ازسپری شدن چندین ماه از انقلاب و در دوره پایانی آن بود که کارگران در سطح ملی قدم به میدان گذاشتند و با به راه انداختن اعتصابات عمومی و سیاسی، موجبات سرنگونی نظام شاهنشاهی را فراهم ساختند. همه این ها مطلقا ربطی به تقدم و تاخردانستن مبارزات دمکراتیک و یا سوسیالیستی ندارد و اصولا با فرمولی اراده گرایانه و از پیش ساخته نمی توان با جنبش های انقلابی برخورد کرد. این که تا طبقه کارگر وارد پیکارهای بزرگ طبقاتی نشده، پس مبارزات جاری بی حاصل وآب در هاون کوبیدن است، نشان از انزواگرایی محض دارد که خود را در پشت مقدم دانستن مبارزه کار و سرمایه پنهان می کند.

جامعه ایران حالا دارد دچار تحولی بزرگ در زمینه یارگیری های طبقاتی می شود. مسئله ای که اگر چه قبلا هم وجود داشته اما اکنون بسیاربرجسته ترشده است. واقعیت این است که جمعیت جوان و مخصوصا بخش بزرگی ازدانشجویان و دانش آموزان کشورمان که تعدادشان میلیون ها نفر بر آورد می شود، به شدت مورد توجه جریان ها و اندیشه های لیبرالی قرار دارند. افزایش نقش جوانان، که حالا مبارزات شان را از طریق شبکه های اجتماعی هماهنگ می کنند، توجه بسیاری را برانگیخته است. در حالی که جنبش چپ، به دلایل مختلف، حضورنیرومندی درمیان جوانان ندارد، جریان های رفرمستی ولیبرالی که معمولا از فضای تنفس بهتری نسبت به چپ ها برخوردارند و ازامکانات وتریبون های داخلی و خارجی بهتری بهره مندهستند، تلاش می کنند تا این نیروی عظیم راجذب کنند. به جرات می توان گفت که اکثریت  دانشجویان و جوانان همدلی زیادی با کارگران دارند و درکنارزحمتکشان، مهمترین متحد و حامی طبقه کارگرایران به حساب می آیند. بی تفاوت بودن و نادیده گرفتن جوانان کشور، که اکثریت آنان به خانواده های کارگری و زحمتکش تعلق دارند، رفتاری غیر عاقلانه و حتی نابخشودنی است که زیان آن قبل از هر چیزی متوجه کارگران و زحمتکشان است و نتیجه اش راندن یک نیروی بزرگ و پر انرژی به دامان حامیان نظام سرمایه داری است.

 یکی ازراه هایی که می تواند این نیروی عظیم را در پیوند با جنبش کارگری قرار دهد، حمایت فعالانه کارگران پیشرو چپ انقلابی ازمبارزات آزادی خواهانه آنان است و دعوت متقابل از آنان به حمایت از مبارزات خود. پیوند میان مبارزات ضد استبدادی و جنبش مطالباتی کارگران و زحمتکشان، حول خواسته فوری و بی واسطه شان، دارای اهمیت کلیدی دردست یافتن به این هدف است. باید به یاد داشت که اگر قرار است طبقه کارگر در مقام رهبری مردم قرار گیرد، باید ازمبارزه برای آزادی حمایت به عمل آورد و شرایطی را فراهم آورد تا آنان را در رویارویی های بزرگی که در پیش است به میدان مبارزه فرا خواند. طبقه کارگر در پیکارهای بزرگ ناگزیر است تا اکثریت بزرگ را درجبهه خود سازمان دهد. این منطق همه نبردهای بزرگ است. عدد بزرگ به جای خود بسیارمهم و هنگام وقوع انقلاب حتی تعیین کننده است.

 ادامه مبارزه ضد استبدادی و بروزشکاف میان حامیان دستگاه ولایت فقیه

هنوزعرق ناشی از سرکوب اصلاح طلبان حکومتی برپیشانی حکومت خشک نشده بود که ماجرای غیر قابل پیش بینی دیگری رخ داد :  دستگاه ولایت فقیه که از تهاجم جناح احمدی نژاد، موسوم به انتظاریون، برای تسخیر و کنترل کامل حکومتی بیمناک شده بود، ناگهان دست به کودتای" مصلحت آمیز" علیه این باند زد. اکنون همه می دانند که ماجرا برسرکنارگذاشتن حیدر مصلحی توسط احمدی نژاد و یا ابقای وی از سوی خامنه ای، آغازدور جدیدی از جنگ قدرت برای به دست آوردن سهم  بیشتردر قدرت سیاسی بوده است. هنوزچیزی ازاختلاف بین دو جناح مخالف نگذشته که ماجرا دارد به خیابان کشیده می شود. حزب الله ( پیروان ولی فقیه) و سربازان امام زمان (طرفداران باند احمدی نژاد) حالا دیگر به روشنی علیه یکدیگر صف آرایی کرده اند تا جایی که یکدیگررا به کشتار و تصفیه حساب خونین تهدید می کنند. این بحران بیش ازآن به جلورفته که به سازش پایدارمیان جناح های درگیربیانجامد. یکی از جناح ها یا باید تسلیم شود و مطیع گردد ویا ازصحنه قدرت خارج شود؛ راه دیگری وجود ندارد. گفتن ندارد که تداوم مبارزه ضد استبدادی وآزادی خواهانه و خطر وقوع شورش ها واعتصابات کارگری، یکی از عوامل اصلی درایجاد بحران اخیربوده که مخصوصا برای نخستین بار حزب الله را دربرابر  حزب الله قرارداده و مخاصمات را به  درون مرکزی ترین هسته جمهوری اسلامی کشانیده است. باند های حکومتی براثرادامه مبارزات مردمی است که بر سرنحوه سرکوب مردم به جان هم افتاده اند. یک جناح از حاکمیت - باند احمدی نژاد-  ساختار کنونی نظام حکومتی را بخشی ازمشکل می داند و خواهان برخی تغییرات ومحدود ساختن قدرت ولی فقیه است. به نظرمی رسد این جناح اصلاحات مورد نظرخود را تنها راه مقابله با مردم ونجات نظام می داند.

مارکسیست ها و مبارزه ضد استبدادی

برخی از جریانات چپ ایران  طوری استدلال می کنند که گویی دغدغه کمونیست ها فقط مبارزه کار و سرمایه است.(۱) مبارزه ضد استبدادی در نگاه آن ها تاجایی اعتبار دارد وقابل حمایت است که علیه سرمایه باشد. از نظر آن ها، مبارزه علیه استبداد سیاسی معنایی ندارد و بنابراین ارزش آن را ندارد تا طبقه کارگرانرژی خود را صرف آن کند. از نظرآنان، چنین مسایلی مربوط به طبقات دیگر است.  چنین تفکری، که مبارزات ضد استبدادی را مسئله طبقه کارگر نمی داند، یک استدلال بی سروته و ورشکسته ای است که خود رابا ظاهر انقلابی و آتشین آراسته است. تفکری که به زیان طبقه کارگر تمام می شود ودر نهایت به منافع مخالفین طبقه کارگریاری می رساند. همین دیدگاه در تداوم خود به مبارزه برای آزادی های سیاسی و تضاد میان بالایی ها بی تفاوت است واهمیت آن را برای جنبش های توده ای ومبارزه برای فتح قدرت سیاسی نادیده می گیرد.(۲) چنین گرایشی هم به تجربیات تاکنونی وهم نسبت به آموزش های مارکسیستی دراین زمینه بی اعتناست.

بخشی ازجنبش چپ فراموش می کند که یکی از بزرگترین دغدغه های مارکس و انگلس، مبارزه علیه استبداد دراروپای قرن نوزدهم بوده است که زیرچکمه های امپراطوری های سرکوبگر و جهان گشا قرار داشت. مبارزه علیه استبداد وظیفه تعطیل ناپذیرکمونیست ها در آن دوران بود. حتی پرداختن به استبداد شرقی هم مورد توجه مارکس و انگلس بود گرچه، به دلایل مختلف مجال آن را نیافتند تا روی آن متمرکز شوند. همین طوردر روسیه، بلشویک ها ومارکسیست های آن کشور،از جمله لنین، مبارزه طاقت فرسا وجانانه ای را علیه استبداد تزاری به راه انداختند. اهمیت در هم شکستن استبداد، برای ایجاد فضای تنفس بهتربرای جنبش کارگری وانقلابی، همیشه مورد توجه جدی کمونیست ها بوده است. دیکتاتوری همواره بزرگترین ومقدم ترین مانع جهت رشد جنبش کارگری بوده است. هیچ نیرویی مانند کارگران از وجود و تداوم استبداد، آسیب نمی بیند. استبداد، توده های زحمتکش را درجهل و ناآگاهی نگه می دارد. به قول پلخانف - که زمانی پدرمارکسیسم روسیه بوده - تحت شرایط استبداد تزاری، دهقانان  روسیه نمی دانند دمکراسی خوردنی است یا پوشیدنی.

حقیقت این است که کارمتمرکزومطالعه مارکس و انگلس و دیگر کمونیست ها درنیمه دوم قرن نوزدهم، برروی طبقه کارگرو مسایل مربوط به سوسیالیسم، تا حد زیادی مربوط به تازه بودن نظام تولیدی سرمایه داری بود که دوران تکوین خود را طی می کرد و از بسیاری لحاظ چندان شناخته شده نبود. آنان با مناسبات سیاسی / اجتماعی وتولیدی نوینی سرو کار داشتند که در بسیاری از زمینه ها نیاز به تحقیق، مطالعه وتبیین داشت. مارکس و انگلس در این زمینه، به لحاظ برنامه ای، سند مشهور "مانیفست کمونیست" را تدوین کردند. درحوزه سیاسی/ طبقاتی ودولت، کارهای پایه ای و فوق العاده ارزشمندی ارایه دادند و در حوزه اقتصاد سیاسی، گنجینه همیشه جاودان " کاپیتال " را آفریدند و در حوزه فلسفه و ماتریالیسم دیالکتیک وماتریالیسم تاریخی، جهان بینی طبقه کارگررا به طور اساسی و علمی تبیین و کردند. تمرکزبرروی همه این ها از سوی مارکس و انگلس باعث ایجاد این تصورغلط در نزد بخشی از چپ ها شد که گویا مبارزه ضد استبدادی ازنظر مارکس و انگلس بی اهمیت بوده و آن ها نگاه شان فقط متوجه مبارزه کار و سرمایه بوده است.

 

بی جهت نیست که این دسته از چپ ها، کاراحزاب سرمایه داری را برای تاخت وتاز و جذب حداکثر نیرو راحت می کنند. کارگران آگاه و پیشرو ایران نه تنها هوشیارانه تضادهای دشمنان و جناح های داخلی حاکمیت را رصد می کنند تا ارزیابی روشنی ازمناسبات وتعادل قوای نیروهای سیاسی و اجتماعی داشته باشند بلکه درمبارزه برای آزادی های سیاسی و آزادی انتخابات در برابراستبداد قاطعانه شرکت می کنند. جنبش چپ و کارگران پیشرو باید در همه عرصه ها ازجمله سیاسی،اقتصای، اجتماعی، فرهنگی و محیط زیستی، ازحرکات ترقی خواهانه مردم حمایت فعال به عمل آورند. آنان به بهانه این که بسیاری از معضلات تنها با نابودی نظام تولیدی سرمایه داری و برقراری سوسیالیسم از بین خواهند رفت، از همین حالا دست برروی دست نخواهند گذاشت؛ اصولا مبارزه برای سوسیالیسم در مبارزات جاری است که پی ریزی می شود. مبارزه در تمام این حوزه ها حکم مدرسه آموزش  سوسیالیستی را دارد که چپ انقلابی باید اهمیت آن را درک کند. هر جا که توده های مردم با سرمایه داری و استبداد در می افتند، کارگران پیشروباید در صف مقدم آن قرار داشته باشند و رهبری را به دست بگیرند. بدون چنین نگرش وسیاستی، مبارزه برای سوسیالیسم، فقط درسطح حرف وشعارباقی خواهد ماند.

پنجشنبه بیست ودوم اردیبهشت سال نود – برابربا دوازدهم مه دوهزارویازده

 

=========================================================

(۱) مثلاشاخه های مختلف طرفدار اندیشه های منصور حکمت ، تجسم چنین گرایشی درچپ ایران هستند. این رفقا بزرگترین زمین لرزه سیاسی در سی سال اخیر یعنی مبارزات شورانگیز اکثریت مردم ستمدیده ایران علیه رژیم ولایت فقیه را مسئله طبقه کارگر ایران نمی دانند وحامیان این جنبش انقلابی را تحقیرمی کنند. ناب گرایی فرقه ای در مبارزه علیه سرمایه داری، تمام قد دراین جریان ها دیده می شود. با دستکش سفید نمی توان دخالت گرفعال مبارزات انقلابی و جنبش های بزرگ اجتماعی شد. مارکس اگر می دانست که چه بلایی بر سر آموزش ها ی او در می آورند و چگونه  مارکسیسم وموضوع نبرد کار و سرمایه، توسط پیروانش، ازمضمون تهی می شود و بهانه ای می گردد برای تحقیر جنبش آزادی خواهی، مسلما دیگر خود را مارکسیست نمی خواند.

 (۲) دراین زمینه می توان به سازمان راه کارگر( کمیته مرکزی) اشاره کرد. این سازمان گرایشی دیگر درجنبش چپ است که در برخورد به مبارزات ضد استبدادی و بحران حکومتی سیاست روشنی ندارد و آشفتگی درسیاست های آن حاکم است. شاید یک یا دو نفرازنویسندگان این جریان جنبش ضد استبدادی را مورد حمایت قرار می دهند ویا براهمیت اختلافات حکومتی بر مبارزات طبقه کارگرتوجه دارند. به نظرمی رسد گرایش اصلی و غالب این جریان چنان درگیرمعمای انقلاب سوسیالیستی جهانی و رمزگشایی "تئوریک" مارکسیسم و کمونیسم است که توجه و پرداختن به جنبش ضد استبدادی و بهره برداری هوشیارانه جنبش کارگری از مخاصمات درونی رژیم را دست و پاگیر، جزیی و بی اهمیت می داند. آن هافراموش می کنند که مسئله قدرت سیاسی، بررسی دائمی وتسخیرآن، بزرگترین مسئله هر انقلابی و ازجمله انقلاب ایران است.

 

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2022 ©