Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
شنبه ۲۱ شهريور ۱۳۹۴ برابر با  ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۵
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :شنبه ۲۱ شهريور ۱۳۹۴  برابر با ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۵
از لیجه دیروز تا جزیره امروز؛ گِل بگیرم این "ترکیه نوین" را

 

 

از لیجه دیروز تا جزیره امروز؛

 گِل بگیرم این "ترکیه نوین" را

 

جلال باشلانگیج- تی ۲۴

ترجمه: ان ان اس روژ

 

مردم با صدایی مهیب از خواب می پرند.

صدای توپ و زره پوش و رگبار اسلحه های اتوماتیک و گلوله باران شهر به وسیله بالگردها، شهر لیجه [در اطراف شهرستان دیاربکر. م] ناگهان جهنم می شود.

 

تاریخ ۲۲ اکتبر سال ۱۹۹۳ است.

 

شمار قربانیان زیاد است. بنا به آمارهای رسمی ۱۸ نفر و به گفته مردم ۳۰ تن کشته شده و صدها تن نیز مجروح هستند. ۷۴ نفر بازداشت و ۴۰۰ خانه و ۲۵۰ مغازه متعلق به شهروندان یا به تمامی در آتش سوخته و یا دچار خسارات شدید شده است. تمامی اتومبیلهای شهرداری سوزانده شده اند. بعدها مشخص می شود که علت سوزاندن لیجه و ایجاد تصویر قتل عام چه بوده است.

 

بامداد آن روز سرتیپ "بختیار آیدن" فرمانده کل نیروهای ژاندارمری منطقه دیاربکر/ آمد، در حیاط پایگاه ژاندامری لیجه هدف یک تک تیر انداز قرار گرفت و کشته شد. به گفته نیروهای امنیتی سوء قصد به این ژنرال از داخل یکی از خانه های لیجه صورت گرفته بود.

 

بعدها "فخریه بولوت" حکایت آن روز لیجه را چنین بازگو کرد:

 

"حدود ساعت ۹ صبح بود، به ناگاه صدای توپ و تفنگ به هوا برخاست. بی خبر از اتفاقاتی که افتاده بود بر روی زمین دراز کشیدیم، صدای شلیک گلوله و توپ گوش آدم را کر می کرد، خانه ها گلوله باران می شدند. سینه خیز به طبقه اول رفتیم و از آنجا خود را به آخور رساندیم. در داخل آخور پناهگاهی ساخته بودیم، حیوان ها را از آخور بیرون آورده و در آن پناه گرفتیم. از ترس حتی جرات روشن کردن یک شمع را هم به خود ندادیم. فردای آن روز از کوچه صدای "به دادمان برسید" می آمد. سپس پنج یا شش سرباز با اسلحه ای بزرگ در دست رسیدند، همه ما را بیرون بردند، اسلحه ها بجای گلوله آتش افشانی می کردند. در مقابل دیدگانم خانه ام را سوزاندند. سپس مغازه را. وقتی ما را بیرون می بردند با جنازه دو مرد در مقابل در خانه مواجه شدم، در داخل خیابان نیز چندین جنازه وجود داشت. پس از مدتی با یک تراکتور شروع به جمع آوری جنازه ها کردند. در تمام آن روز لیجه در شعله های آتش می سوخت. خیابان ها با پوکه های گلوله پوشیده شده بود. اجازه نمی دادند از شهر خارج شویم. شش روز در محاصره کامل قرار داشتیم".

 

رسانه های رسمی حکومت اعلام کردند که بختیار آیدن توسط پ.ک.ک کشته شده و خانه ها و مغازه ها نیز توسط پ.ک.ک سوزانده شده است. "ابراهیم شاهین" استاندار آمِد/ دیاربکر اعلام کرده بود که "خسارت وارد آمده به خانه ها و ساختمان های دولتی بر اثر گلوله های پ.ک.ک بوده است". اونان ارکان مسوول کل منطقه  نیز سخن از تداوم حکومت نظامی و منع آمد و شد کرده بود:

"در داخل شهر گشتیم و خانه تروریست ها را یافتیم، مقرارات منع آمد و شد تا هر زمان که لازم باشد تمدید خواهد شد، پس از این اتفاق از تپه های اطراف شهر و داخل شهر، هم مردم و هم نیروهای امنیتی هدف قرار گرفتند، حوالی عصر وضعیت به حالت طبیعی بازگشت، در تلاشیم بدانیم که آیا تلفات مالی و جانی متوجه مردم شده یا نه. تلاش می کنیم نیازهای غذایی مردم را تامین کنیم". (روزنامه جمهوریت- ۲۴ اکتبر ۱۹۹۳)

 

همان روز پ.ک.ک اعلام کرد که مسئولیت مرگ سرتیپ آیدن را به عهده نمی گیرد. "جمیل بایک" فرمانده ARGK [ارتش رهایی بخش کُردستان، شاخه نظامی آن زمانِ پ.ک.ک] اعلام کرد که پ.ک.ک سرتیپ آیدن را نکشته و هیچ حمله ای نیز به لیجه سازماندهی نکرده است و به احتمال زیاد این فرد نظامی توسط دولت کشته شده است. (گوندم- ۲۴ اکتبر ۱۹۹۳)

 

درست روزی که در لیجه مردم قتل عام شدند، حزب جمهوری خواه خلق، ج.ه.پ، کنگره منطقه ای خود را در شهر دیاربکر برگزار می کرد و دنیز بایکال رهبر این حزب به همراه ارتوغرول گونای دبیرکل حزب، اشرف اردم معاون دبیرکل و اولوچ گورکان، مصطفی دوغان و ولی آکسوی از نمایندگان این حزب در شهر دیاربکر حضور داشتند. اخبار دریافتی از لیجه وحشتناک بود. سخن از سوزانده شدن لیجه و کشته شدن صدها نفر در میان بود. روز بعد رهبر حزب جمهوری خواه خلق همراه با هیاتی به طرف لیجه حرکت کرد، اما در ۳۰ کیلومتری شهر ارتش وی را متوقف کرد. تمام تلاشهای آنها برای عبور از سد ارتش بی نتیجه ماند. به ناچار معاون دبیرکل با نجم الدین جوهر وزیر کشور تماس گرفت و او اجازه داد که وارد لیجه شوند، اما فرمانده نظامی پایگاه ارتش اجازه عبور راننده اتبوس را نداد و تنها به نماینده های پارلمان اجازه عبور داد. هیات حزب جمهوری خواه خلق در راه رسیدن به لیجه شاهد اعزام مداوم نیروهای ارتش به این شهر بودند. تانک، خودروهای زرهی و کامیونهای ارتش و آمبولانسها مدام در رفت و آمد بودند. بایکال و همراهانش به ۱۰ کیلومتری لیجه می رسند. از " ارتوغرول گونای" دبیرکل حزب نقل می کنند که "در پاسگاه دوروکوی راه را بسته بودند، گفتند درگیری در جریان است، حرکت به سمت شهر ممنوع است، اجازه ندادند وارد لیجه شویم، راهمان را سد کردند، از شمار کشته ها اطلاع نداشتیم، مشخص بود که می خواستند چیزی را از نمایندگان و رسانه ها مخفی کنند." (جمهوریت- ۲۴ اکتبر ۱۹۹۳)

 

تانسو چیلر رهبر آن زمان حزب راه راست که همزمان نخست وزیر دولت ائتلافی ترکیه نیز بود، چند روز پس از این واقعه خواست به لیجه سفر کند اما اجازه ندادند.

 

"خبرها حکایت از آن دارد که به دلایل امنیتی از سفر نخست وزیر به شهر لیجه در دیاربکر ممانعت کرده اند. چیلر قصد داشت به دیاربکر و خصوصا لیجه سفر کند تا به دلیل افزایش حملات تروریستی به مردم منطقه قوت قلب دهد و بگوید که دولت در کنار آنها است. نخست وزیر شب پیش از آن در یک میهمانی در قصر چانکایا به روزنامه نگاران گفت که روز شنبه به جنوب شرقی کشور سفر خواهد کرد. اما مقامات امنیتی و نظامی گفته اند که به دلایل امنیتی نخست وزیر نباید به دیاربکر و لیجه سفر کند. مسئولان امنیتی به نخست وزیر گفته اند که در همان روز رئیس جمهور دمیرل به شهر قارص می رود و به مناسبت جشن استقلال یک کارخانه شکر را افتتاح می کند؛  به همین دلیل تامین امنیت دو مقام ارشد کشور برای آنها بسیار دشوار خواهد بود و اگر نخست وزیر می خواهد به شرق سفر کند، او نیز می تواند به قارص برود. در ایغدر هم چندین اتفاق به وقوع پیوسته اما می توانیم شما را به آنجا نیز ببریم. گفته می شود که نیروهای امنیتی نمی خواهند پس از درگیری های لیجه کسی از این شهر بازدید کند. نخست وزیر که به بهانه عدم وجود امنیت اجازه سفر به لیجه را نیافت عصبانی شده و به دوستان نزدیک خود گفته که "می خواهند مرا به قارس ببرند؟ نمی گویند چرا باید به قارس بروم؟! مگر رئیس جمهور در قارس نیست؟ اگر من هم نباشم کارخانه قند افتتاح می شود! اگر به منطقه بروم باید سفرم مفهوم و معنایی داشته باشد، به همین دلیل می خواهم به لیجه بروم."

(روزنامه صباح- ۳۰ اکتبر ۱۹۹۳)

 

البته که نخست وزیر اجازه سفر به لیجه را نیافت. یک سال بعد از آن در ۴ آگوست ۱۹۹۴ یکبار دیگر ۱۰۸ خانه، دو قهوه خانه و یک مغازه در لیجه سوزانده شدند. چندین نفر هم کشته شدند. اندکی پس از این رویدادها درست در ۲۰ آگوست، ۱۵ خانه، ۱۰ مغازه و محل کسب و یک مسجد به تمامی در آتش سوزانده شدند. در سال ۱۹۹۶ برای اینکه مردم را به مزدور مسلح (جەردەوان) تبدیل کنند، دولت به شهر جزیره یورش برد. در آن زمان طی مدت کوتاهی شهروندان بیش از نیمی از روستاهای اطراف جزیره به زور کوچانده شدند. در دوره کوتاهی، در جزیره [آن زمان] ۱۰ هزار نفری تنها ۳۰۰ نفر زندگی می کردند.

 

جالب اینکه دولت نه تنها در خصوص سوزانده شدن و ویران کردن لیجه ، حتی در خصوص کشته شدن شهروندان غیر نظامی و کشته شدن سرتیپ بختیار آیدن نیز هیچ تحقیقی به عمل نیاورد. در سال ۲۰۰۱ دادگاه حقوق بشر اروپا دولت ترکیه را به اتهام "زیرپا نهادن حق زندگی مردم لیجه" در یک "توافق دوستانه" به ۴.۱ تریلیون لیره جریمه کرد و این حکم سبب شد که یک قاضی در شهر دیاربکر روز ۲۲ اکتبر ۲۰۱۳ تنها یک روز قبل از بیستمین سالگرد این فاجعه و اتمام مهلت اقامه دعوا، پرونده ای علیه مقامات نظامی و تمام کسانی که در این رویداد دست داشتند باز کند. در بخشی از دادنامه این قاضی آشکارا دولت ترکیه متهم شده است:

 

"بر اساس اسناد رسمی در این روز پ.ک.ک به این شهر حمله کرده و در نتیجه این رویداد به وقوع پیوسته است، اما هیچ سندی در رابطه با حمله پ.ک.ک و کشته شدن سرتیپ بختیار آیدن توسط پ.ک.ک در دست نیست".

 

از لیجه تا جزیره، همان ذهنیت ۲۲ ساله

 

امروز۲۲  سال پس از واقعه قتل عام لیجه، شاهد تکرار همان فاجعه در جزیره هستیم. جزیره را می سوزانند، ویران می کنند، خانه هایش را بمباران می کنند، مقررات منع رفت و آمد برقرار می کنند و مردم را از نان و آب بی بهره می کنند. شمار کشته شده ها تنها در یک هفته از ۱۴ تن فراتر رفته و حتی برخی خبرها حکایت از کشته شدن ۲۰ نفر دارند. جنازه ها به خاک سپرده نمی شوند. مردم جنازه ها را در جوار کودکان، در یخچال و فریزرهای خانه هایشان نگهداری می کننده تا فاسد نشوند. به دلیل عدم وجود آمبولانس امکان انتقال مجروحان به مراکز درمانی ممکن نیست و جان می دهند. برق و آب قطع شده است، خطوط اینترنت و تلفن نیز. یک هفته است که زباله ها جمع آوری نشده است. جزیره نه تنها با دنیا بلکه ارتباطش با ترکیه نیز قطع شده است، حتی همسایه از همسایه خبر ندارد.

 

هزاران نفر تحت محاصره اند، نیروهای دولتی با تانک و توپ و سلاحهای سنگین، به چندین محله حمله می کنند؛ محلاتی که دست کم ۶۰ هزار نفر در آن ساکن هستند. تک تیراندازها بر بلندیهای شهر و بالای ساختمان های بلند به کمین نشسته اند و در حال شکار مردم هستند. بدون قائل شدن تفاوتی پیر، جوان، مرد، زن و کودک را هدف می گیرند. رویدادها به آستانه یک قتل عام رسیده اند؛  قتل عامی بزرگتر در راه است. نیروهای ویژه با خودروهای زرهی در داخل محلات شهر گشت زنی می کنند و رو به جوانان شهر فریاد می زنند: "تخم و ترکه ارمنی ها، امشب همه شما را خواهیم کشت"، "پس از این باز به ه.د.پ رای دهید" و اینگونه با نفرتی افسار گسیخته مردم را تهدید به قتل عام می کنند.

 

در چنین وضعیتی ورود صلاح الدین دمیرتاش رئیس مشترک حزب دموکراتیک خلق ها، دو وزیر این حزب در دولت موقت و نمایندگان حزبی که ۸۰ کرسی پارلمان را در اختیار دارد به شهر جزیره آسان نخواهد بود. حتی اجازه ورود به "ایدلی" در جوار جزیره را به آنها نمی دهند. رهبر یک حزب و دو وزیر و نزدیک به ۳۰ نماینده از خودروهای خود پیاده شده و با پای پیاده، علی رغم تمام موانع، در محاصره پلیس و نیروهای نظامی در طی دو روز نزدیک به ۱۰۰ کیلومتر را طی می کنند. راه ها بسته شده اند و به ناچار از کوه ها بالا می روند. دیگر نه استاندار و فرماندار و نه دیگر مقامات دولت در این منطقه قدرت ندارند. قدرت در انحصار وزرای آک پارتی است؛ آنها نیز تنها از رئیس فرمان می برند! این تابلو به ما می گوید باید فاتحه سیستم پارلمانی را خواند و مرحله ای که با افتخار "عصر فرمانده" می خوانندش به "عصر رئیس" تغییر یافته است!

 

در حقیقت موانعی که در مسیر نمایندگان راه جزیره ایجاد شده است، ویرانه های پارلمان هستند. آنهایی که در جاده های منتهی به جزیره فرامین "غیرقانونی" صادر می کنند، پارلمان جمهوری ترکیه و اعضای حکومت ترکیه را نادیده انگاشته و در روز روشن مورد بی حرمتی قرار می دهند.

 

سال ۹۳ درست زمانی که لیجه را در آتش سوزانده و ویران می کردند، وقتی ۱۸ نفر را قتل عام کردند، نه رهبر حزب جمهوری خواه خلق و نه نخست وزیر نتوانستند به لیجه بروند، همچون اکنون در جزیره. از آن زمان راهمان را از ایستگاه ترکیه ای با "دموکراسی پیشرو" به "ترکیه نوین" تغییر داده ایم، اما وضعیت کنونی جزیره در سال ۲۰۱۵ را در جمله ای کوتاه بیان می کنم:

"به گل گرفتم دموکراسی پیشرو و ترکیه نوینتان را".

 

البته وقتی که انتخابات را باختند، پرچمداران شعار دموکراسی پیشرو و ترکیه نوین، شعارهایشان را در پستوی خانه هایشان نهان کرده و اکنون با توحشی افسار گسیخته و ریختن خون می خواهند "ترکیه کهن" و "دموکراسی مرتجع" را نجات دهند.

 

نکته ای برای کسانی که می خواهند بدانند:

۹۸ درصد آرای لیجه ویران و سوزانده شده در سال ۹۳، در انتخابات ۷ ژوئن ۲۰۱۵ به صندوق حزب دموکراتیک خلق ها ریخته شد و چیز زیادی برای آک پارتی باقی نماند.

 

بیش از ۹۲ درصد آرای جزیره ای که این روزها مدام زیر توپباران و در حال ویران شدن است، در انتخابات ۷ ژوئن به نفع ه.د.پ به صندوق ها ریخته شد.

همچنان که می بینید قتل عام مانع قضا و قدر نمی شود.

برگرفته از:« ان ان اس روژ »

به روز شده در 9/11/2015 | جمعه ۲۰شهریور۱۳۹۴/ ۱۹:۱

http://nnsroj.com/fa/article.aspx?id=39634&ID_map=29&outhorID=469

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2022 ©