Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
پنجشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۹ برابر با ۲۸ ژانويه ۲۰۲۱
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس   orwi-info@rahekargar.net   و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۹  برابر با ۰۴ ژانويه ۲۰۲۱


ویوک چیبر

 

لئو پانیچ

برگردان پَرَخشه

 

 

با از دست دادن ليو پانیچ، چپ در سراسر جهان متحمل ضرری غیر قابل جبران شده است. وی که با بیماری مالتیپل مایلوما (۱) دست و پنجه نرم می کرد، پس از ابتلابه ویروس کرونا به بیمارستان منتقل شده و در آن جا به علت ذات الریه ویروسی در گذشت.

خانواده لئو از مهاجرین یهودی اروپای شرقی بود. وی در وینیپگ کانادا متولد شد. دکترای خود را در مدرسه اقتصاد لندن زیر نظر رالف میلیباند گذراند و پایان نامه وی درباره استراتژی اقتصادی حزب کارگر انگلیس در سال ۱۹۷۶،تحت عنوان سوسیال دموکراسی و ستیزه جویی صنعتی: حزب کارگر، سیاست اتحادیه های کارگری و درآمد، ۱۹۴۵ـ۱۹۴۷ منتشر شد.(۲) و باعث همکاری طولانی مدت فکری وی با میلیبند بود. در سال ۱۹۸۵ لئو به عنوان سردبیر مجله نگاشتنامه ی سوسیالیست، (۳) که میلیبند با جان ساویل در سال ۱۹۶۴راه اندازی کرده بود، برگزیده شد.

طی دهه های اینده، نگاشتنامه ی سوسیالیست تحت نظارت ليوبه رشد خود ادامه داد و به عنوان یکی از مهمترین مجلات چپ جهانی تثبیت شد. طی این سالها، دیگران نیزبعنوان سردبیر به او پیوستند، به ویژه کالین لیز، سپس گِرِگ آلبو، اما لئو همچنان نقطه اتکای پروژه بود. در دوران افت روحیه ناشی از سیاست های نئولیبرال، وی نه تنها نگاشتنامه ی سوسیالیست را هدایت می کرد، بلکه به انتشار یک سری آثار برجسته ادامه داد، که از مهمترین آنها می توان به "پایان سوسیالیسم پارلمانی: از چپ جدید به نیروی کار جدید" اشاره کرد که با همکاری با لیز نگاشته شد، و اخیراً نیز، طی یک دهه پروژه ی ساختار سرمایه داری جهانی: اقتصاد سیاسی امپراتوری آمریکا، (۴) را با دوست عزیز و رفیقش سام گیندین به ثمر رساند.

در طول این سالها، چندین مضمون در کار او ثابت ماند. اولین آنها بدون شک مطالعه عمیقی در مورد خطرات و نوید سوسیال دموکراسی بود. لئو کاملاً از دستاوردهای تاریخی که جنبش کارگری از طریق پروژه سوسیال دمکراتیک به دست آورده بود قدردانی می کرد. اما همچون مربی خود میلیبند، منتقد با بصیرت این پروژه نیز بود. استدلال اساسی سوسیال دموکراسی و مبارزه جویی صنعتی این بود که زمانی که حزب کارگر مدیریت دولت انگلیس را به دست گرفت، نه تنها مجبور بود سندیکاها و چپ را پایمال کند، بلکه در نهایت منافع کارفرمایان را نسبت به اعضاء حزب اولویت دهد.

لئو این امر را نه یک شکست اخلاقی، بلکه یک محدودیت ساختاری می دانست. کارگران هرگز تلفیق الزمات مدیریت اقتصاد بورژوازی را با اهداف اعلام شده خود در جهت پیشبرد منافع طبقه کارگر، نیاموخته اند. با استناد به این استدلال، وی به بررسی همین محدودیت ها، كه احزاب سوسیال دموكرات در سراسر اروپا را در طی دهه های ۱۹۷۰ و ۸۰ به زانو در آورد، پرداخت و مجموعه ای از مقاله های پیشرو را در مورد گذراز مبارزه طبقاتی به مدیریت طبقاتی منتشر کرد که برای اولین بار در سیاست بحران زده ی طبقه کارگر، (۵) به چاپ رسید. امروزه که چپ، در پی احیای دولت رفاه، باز به پاخاسته، این تجزیه و تحلیل ها بسیار پر ارزش اند.

در اواخر دهه ۱۹۸۰، لئو به عنوان یکی از منتقدان برجسته چپ سوسیال دمکراسی اروپا تثبیت شده بود؛ و درعرصه ی علوم سیاسی، این به معنای برخورد تمسخرآمیز برخی ازهمکارانش با وی بود. درفعالیت های علمی آن دوران، اغلب اوقات دانشمندان علوم سیاسی آمریکایی به او استناد می کنند ، اما به سرعت با انگ بدبینی یا ساده اندیشی کنار گذاشته می شود. در میان دانشمندان سیاسی دگراندیش و مترقی دهه ۱۹۹۰، جهت غالب در تآکید به ثبات مداوم دولت رفاه، موفقیت آن در پیمایش فشارهای جهانی شدن و حکمت عملی راه سوم تونی بلر و گرهارد شرودر بود.

اما در حقیقت، لئو سالها از این سطح فعالیت های فکری در عرصه علوم سیاسی پیش تر بود. تحلیل عمیق او از روند محافظه کارانه در احزاب سوسیال دموکرات، فاصله گیری روزافزون شان از طبقه کارگر، فاجعه قریب الوقوع غلبه ی مدیریت، همه این مقولات اکنون در محافل جریان اصلی که در پی درک بحران جهان آتلانتیک هستند، دیگرمقولاتی استاندارد شده اند؛ و بی تردید دلیل نشر ویرایش دوم انتقاد درخشان وی از پروژه بلری در چارچوب حزب کارگر را، تحت عنوان پایان سوسیالیسم پارلمانی، از چپی جدید تا نیروز کاری نوین (۶)همین است. این کتاب که در اوج سرخوشیجریان راه سوم منتشر شد، امروز حکم پیشگویی را دارد.

در حالی که لئو منتقد بی رقیب سوسیال دموکراسی "واقعاً موجود" بود، گزینه اصلی وی تعمیق و بهره برداری ازنتایج آن بود، و نه پیشنهاد یک گزینه ی افسانه ای "انقلابی". از آنجا که به تشخیص وی، دوران انقلاب مدتهاست که سپری شده است، لئو مجبور شد، به جای سخن پردازی در مورد نیاز گسست انقلابی از سرمایه داری، با واقع بینی، به فکر یافتن یک استراتژی عملی، راهی واقعی برای احیای طبقه کارگر باشد. -

از نظراو تنها راه برون رفت از سرمایه داری، ساختن بر اساس سوسیال دموکراسی بود، و نه میان بر زدن به یایان آن، و بدین لحاظ به جمع بندی از شکستهای دهه ۱۹۷۰، به منظور جلوگیر از وقوع دوباره، به چگونگی بازپی ریزی یک جنبش کارگری، و چگونگی استفاده از محدودیتهای سرمایه داری توسط نسل بعدی رهبران جنبش، پرداخت. این مقولات مضمون غالب کار او را در دوره ریگانـ-تاچر تشکیل دادند، و نمونه خوبی از آن در سال ۲۰۰۱ در "تجدید سوسیالیسم: دموکراسی، استراتژی و تخیل" (۷) منتشر شد. در این مقاله ها، همزمان با اعتراف به شکست های دهه ۱۹۷۰، لئو تأکید دارد که آینده ی پروژه سوسیالیستی در گرو پایبندی استوار به محوریت طبقه کارگر است.

با این حال، لئو، به دور از جزم اندیشی، به این واقعیت که در دورانی از سرمایه داری به سر می بریم، متفاوت با دوره ی ایجاد نهادهای چپ، حساس بود؛ محور این تفاوت نسبت به آغاز این قرن، مشخصه ی عمیقاً جهانی شده سیستم بود. تجزیه و تحلیل پویایی، درک توسعه و مهمتر از همه، تعیین نقش دولت در تکامل آن، سومین موضوع کار وی با همکاری سام گیندی بود، که در کتاب شکل گیرییسرمایه داری جهانی (۸) متبلور شد. لئو و سام گزارش گسترده ای از نه تنها اقتصاد جهانی، بلکه پایه های سیاسی آن ارائه دادند.

آنها استدلال كردند كه بين المللی كردن سرمايه نه توسط نيروهای خودمختار اقتصادی و يا تغييرات فن آوری صورت گرفته، بلکه هميشه پروژه سياسي دولت آمريكا بوده است؛ و جهانی شدن انباشت سرمایه داری با جهانی شدن شکل خاصی از دولت همراه بوده است. از این رو، گسترش سرمایه داری همراه با قدرت و نفوذ شکلی از دولت بوده است که توسط طبقه حاکم ایالات متحده پرورده می شد، تاتعمیق هژمونی آمریکا را مسلم کند. پیامد این وضع روشن است: -اگر نیروی مهیب سرمایه داری جهانی یک ساخته ی سیاسی باشد، آنگاه ممکن است در برابر تغییرات عرصه سیاسی آسیب پذیر باشد.

لئو بدون شک، در صورت ادامه زندگی و پروژه ی خود، راه مبارزه علیه این سرمایه داری را می یافت. وی كاملاً مطمئن بود كه موفقیت در گرو احیای جنبش كارگری خلاق و دموكرات خواهد بود. وی تمام زندگی خود را صرف تلاش برای ایجاد نهادهایی برای کمک به این جنبش کرد. از تبدیلدانشکده علوم سیاسی در دانشگاه یورک، که در سال ۱۹۸۴ به آن پیوست، به نیروگاهی درعرصه یاقتصاد سیاسی، تا نشریه ی نگاشتنامه ی سوسیالیست، تا چندین ابتکار سیاسی درتورنتوی محبوبش، تابرگزاری کنفرانس سالانه ی مادی گرایی تاریخی، لئوی خستگی ناپذیر، به پی ریزی چنین مؤسساتی همت گماشت.

با چنان سخاوت روحی شگفت انگیزی، لئو به طور غریزی یکی از دمکرات ترین کسانی بود که من تاکنون ملاقات کرده ام. سال ۲۰۱۰، در یاری به سازماندهی کنفرانسی در دهلی با موضوع امپریالیسم مشغول بودم. لئو یکی از سخنرانان بود و به نظرم این اولین سفر وی به هند بود. طی چند روز کنفرانس، لئوبیشتر از سایر مدعوین و دائماً توسط سازماندهندگان محلی احاطه شده بود. اغلب او را می دیدم که بیرون از سالن کنفرانس، روی چمن، با ناراحتی روی پاهای بلندش چهارزانو نشسته و به قدری در گفتگو با یک فعال کارگری یا یک سازمان دهنده غرق شده است که مجبورم او را کشان کشان با خود ببرم. و هر بار شماره مخاطب خود را می گرفت وقول می داد که برایش مطلب فرستند واو را با دیگران مرتبط کند، و همیشه به قول خود وفادار بود. در مکالمات مان از آنها با عنوان "رفیق از. . . ، " یاد می گرد وهرگز با انتصاباتی مانند " فلان مرد از .... "، یا امثالهم از آن ها صحبت نمی کرد.

دعوت وی وکالین از من برای پیوستن به نگاشتنامه به عنوان سردبیر، باعث افتخار و نیز تا حدی ترسم بود. با گرگ آلبو که دانشجوی لئو بود و سالها او و کالین را می شناخت، به نشریه پیوستیم. تازه واردی بودم در پروژه ای که دو دهه در تورنتو لنگر انداخته، میان افرادی که فرهنگ داخلی، دوستی های عمیق و پایدار خود را بنا کرده، و تاریخچه سیاسی مشترکی داشتند. به طور طبیعی، در مورد جا افتادنم در این عملیات سو تفاهماتی داشتم. لئو نه تنها مرا در فرهنگ نشریه غوطه ور کرد، بلکه اصرار داشت که مُهر خود را بر آن بزنم. برای ایجاد تعادل در هیئت تحریره ی تورنتو، از من برای ایجاد کمیته تحریریه نیویورک دعوت کرد. او و كولین با دقت تمام اطمینان حاصل كردند كه هرگونه بحث مهم بین سه ویراستار در تورنتو،(سومین نفر گِرِگ بود) حتما با حضور من انجام شود. از من دعوت کرد تا نظرات و تخصص خود را در نشریه بازتاب دهم.

فعالیت وی نه از سر وفاداری سخت به اصول اخلاقی، یا برخورد کینه توزانه به شرایط، بلکه امری طبیعی بود. یک بار، وقتی برای کمک به لئو برای برگزاری کنفرانسی که در یورک ترتیب داد، بهتورنتورفته بودم، صبح زود به هتل آمد تا مرا به دانشگاه، واقع در خارج از شهر، برساند. کمی دیر آمدنم لئو را کاملا آشفته کرد. به او گفتم فقط چند دقیقه دیر شده و به هر حال، اگر کمی تأخیر داشته باشیم چه اهمیتی دارد؟ لئو با ناراحتی پاسخ داد که سخنرانی افتتاحیه توسط شخصی انجام می شود که چند صد مایل مسافرت کرده است و او نمی خواست با دیر رسیدن نسبت به سخنرانان بی احترامی کند.

به یاد ندارم که آن شخص چه کسی بود ولی می دانم که یکی از ستاره های چپ کنفرانس نبود وسخنرانان، با حضورحداقل صد ها نفردر سالن احتمالاً حتی متوجه دیررسید ن او نمی شدند. اما لئو به این موضوع اهمیت نمی داد و انگیزه برخورد او نسبت به سخنرانان رفتار رفیقانه و انسانی بود.

لئو چنین فردی بود. در زندگی افراد بسیار کمی را به گرمی او ملاقات کرده ام. کسانی که بدون دریغ هرذره از انرژی، دانش وتجربیاتشان را به دیگران می بخشند و نیز از آن ها الهام می گیرند. او ستون چپ بین الملل بود، و همچنین دوستی عزیز. جهان بدون او جایی بسیارسردتر است.

https://www.jacobinmag.com/


(
۱) https://fa.wikipedia.org/wiki/مولتیپل_میلوما

(
۲) Social Democracy and Industrial Militancy: The Labour Party, the Trade Unions and Incomes Policy, 19451947

(
۳) the Socialist Register

(
۴) The Making of Global Capitalism: The Political Economy of American Empire

(
۵) Working-Class Politics in Crisis

(
۶) The End of Parliamentary Socialism: From New Left to New Labour
(
۷) Renewing Socialism: Democracy, Strategy and Imagination.

(۸) The Making of Global Capitalism

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های اجتماعی زیر که عضوآن هستید ارسال کنید:  

© 2021 Copyright: All rights reserved